蒸発
Відкрити в Telegram
Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
382
Підписники
+1724 години
+947 днів
+13630 днів
Архів дописів
381
از یک جایی به بعد فشار و خشم و حرص و غم تو تبدیل به آسیب و آثار جسمی میشه، معده درد های طولانی، میگرن هایی که مدتی یبار سراغت میاد، تیر کشیدن دست و پاهات، چروک های روی پیشونی، سفید شدن تار های مو، بی رمقی های متوالی و پریودهای دردناک و ...
381
But when I close my eyes
You’re standing there, in front of me
When I close my eyes
It’s almost like it used to be
Then I realise you’re just a ghost
Maybe at most, a fragment of my mind
When I close my eyes
381
Every thought I think
It cuts me like a knife
I just wanna bring
Bring me back to life
Tonight, the sun will set
Tomorrow, when we’ll rise
All that I’ve got left
381
گاهی وقتا فکر اینکه من مناسب این زندگی نیستم خیلی بیشتر از قبل قوت میگیره
نمیدونم ولی انگار بیشتر از چیزی که باید عمیق میشم، انگار دغدغه های من فراتر از زندگیِ پوچ این دنیاست، انگار میخوام زندگی کردن رو یاد بگیرم ولی بیشتر به مرگ نزدیک میشم.
خیلی غمگین تر میشم وقتی اینو میپذیرم که مناسب این زندگی نیستم و شاید هیچ وقت واقعا "زنده بودن" رو تجربه نکنم
