namjun's legacy
Відкрити в Telegram
a safe place for heo namjun's ass t.me/HidenChat_Bot?start=7861776368 t.me/HidenChat_Bot?start=418391642
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
246
Підписники
+124 години
+77 днів
+730 днів
Архів дописів
یو جهسوک: نامجون در دوران مدرسه هم به پسری معروف بود که همیشه در حال ورزش کردن بود. کیم مویول: درسته. اون عاشق ورزشه و همین باعث شد خیلی باهم جور بشیم. در زمان فیلمبرداری sweet home، همه ما صحنههای بدون پیراهن داشتیم.
یو جهسوک: مگه شماها مجبور نبودید از میلهها آویزون بشین یا چیزی شبیه به این؟ کیم مویول: هر چیزی که میشد ازش آویزون شد، ازش آویزون میشیدم! هر فرصتی پیدا میکردیم، بارفیکس میرفتیم یا تمرین میکردیم. کمکم بین ما یک رقابت دوستانه شکل گرفت. حتی برنامههای غذاییمون رو با هم تقسیم میکردیم. یکی از ما سینه مرغ رو با هر ماده غذایی سالمی که میشد پیدا کرد مخلوط میکرد و چیزی شبیه حلیم یا فرنی درست میکرد و همهجا با خودش میبرد. حتی اگه فیلمبرداری تا دیروقت طول میکشید و فردا هم کار داشتیم، مخصوصاً وقتی خارج از سئول فیلمبرداری میکردیم، همیشه سعی میکردیم یک باشگاه بدنسازی نزدیک پیدا کنیم. یادم هست در یکی از شهرهای کوچک محل فیلمبرداری، فقط یک باشگاه بود که تا دیروقت باز میموند. هیچوقت از قبل قرار نمیزاشتیم، اما بعد از پایان کار، یکی از ما وارد باشگاه میشد و میدید اون یکی از قبل اونجاست و داره تمرین میکنه. انقدر میموندیم تا صاحب باشگاه بالاخره میگفت: 'بچهها، داریم میبندیم!' و ما هم تا آخرین لحظه ممکن تمرین میکردیم.
⟡ کیم مویول توی پریویوی هفته بعد 'you quiz' هئو نامجون رو منشن کرده و درمورد چگونگی دوست شدنشون اینا صحبت کرده :
یو جهسوک: این روزها هئو نامجون بخاطر سریالش و موفقیتهای اخیرش خیلی مورد توجه و محبت مردم قرار گرفته. همچنین شنیدم که اون شما رو یکی از الگوهای خودش معرفی کرده. ظاهراً شما دو نفر از مدتها پیش با هم صمیمی بودین و هنوز هم در ارتباط هستید؟ کیم مویول: بله. ما هنگام کار روی سریال با هم صمیمی شدیم. منم تحصیل کردم و اون میگفت که در اونجا هوبه (دانشجوی سالپایینی) من بوده. البته در یک دوره زمانی در دانشگاه نبودیم، اما وقتی در این حرفه با یک هوبه از دانشگاه خودت روبهرو میشی، ناخودآگاه احساس نزدیکی بیشتری پیدا میکنی. توی sweet home هم کرکتر اون تا حد زیادی از شخصیت من پیروی میکرد. حالا که اون موفقتر شده و پروژه ما هم نتیجه خوبی گرفته، با خودم گفتم: 'باید به همدیگه تبریک بگیم.' برای همین بهش پیام دادم و گفتم: 'تبریک میگم، واقعاً خوشحالم. جدی میگم، به هر دوی ما تبریک.' اونم گفت: 'هیونگ... من هیچوقت فکر نمیکردم روزی برای من هم چنین روزی برسه ㅠㅠ.'
⟡ پیام کلوزینگ ریمارک نامجون توی پشت صحنه :
نامجون: هنوز هم برام واقعی به نظر نمیرسه. راستش حس میکنم باید فردا صبح خیلی زود از خواب بیدار بشم و دوباره به سر صحنه برگردم؛ دقیقاً چنین احساسی دارم. فکر میکردم گریه کنم، اما حتی یک قطره اشک هم نریختم. حتی احساس آرامش یا رهایی هم ندارم؛ فقط انگار هیچچیز واقعی نیست. واقعاً تموم شد، درسته؟ اینکه دیگه دوربین مخفی نیست، نه؟ این پایان کاره. همچنین واقعاً سپاسگزار و خوشحالم که افرادی هستن که به دنبال من میان و میخوان بازیگریم رو ببینن. شاید زیاد احساساتم رو ابراز نکنم، اما همین حمایتها به من قدرت میده که به راهم ادامه بدم. من همیشه در حالی بازیگری میکنم که از افراد زیادی دلگرمی و آرامش میگیرم. از شما بابت دوست داشتن این پروژه متشکرم. از عشق و حمایتی که به بازیگر، هئو نامجون، نشون دادین صمیمانه سپاسگزارم. من همچنان تموم تلاشم رو خواهم کرد و سعی میکنم بازیگری باشم که همیشه با تمام وجودش کار میکنه. همیشه سالم و سلامت باشید! خداحافظ!
+1
⟡ قسمتی که هئو نامجون در برنامه 'you quiz on the block' حضور داشت در ریتینگ سراسری تلویزیون کابلی کره توسط nielsen korea صدرنشین شد و تونست به ریتینگ هوسهولد ۴,۶٪ (peak ۵,۹٪) و ۱٫۰۸۵ میلیون بیننده دست پیدا کنه .
+1
⟡ آیجی آپدیت کارگردان 'when the phone rings' از برنامه 'you quiz' .
نامجون درمورد زندگی قبل کریرش و چیزای دیگه صحبت کرده بخونید اطلاعاتتون از نامجون بره بالا ☝🏻
نامجون: این واقعیت که افراد زیادی از تماشای سریال لذت بردن، اون رو فوقالعاده پرمعنا و چنین افتخاری میکنه. به لطف همهی شما، تونستم به این برنامه بیام، ۱ میلیون وون ببرم، و با یو جهسوک ملاقات کنم، کسی که از بچگی تماشاش میکردم. پس صادقانه، فکر میکنم واقعاً موفق شدم. واقعاً همش به لطف شماست. میخوام همهجا با این افتخار بزرگنمایی کنم. خیلی ممنون.
نامجون: مدتی پیش، برای مادرم چیزی شبیه استیک گرفتم. اما شاید اون واقعاً نمیتونستدچطور چنین چیزی رو بخوره، میدونی. پس براش توضیح دادم در حالی که با هم میخوردیم. اون در حال خوردن میگفت که خیلی خوشمزست و لذت میبرد. در اون لحظه، واقعاً حس خوشبختی کردم، اما احساساتم نرم و گرم شد، و فکر کردم: "آه… اون بدون اینکه بتواند چیزهایی مثل این و تجربه کنه، زندگی کرده." وقتی جوون بودم، پدرم هم همینطور بود. اون همیشه میگفت مرغ رو بیشتر از همه دوست داره، پس همیشه فقط مرغ میخورد، فقط به من هم مرغ میداد، اما وقتی الان بهش فکر میکنم، اون داشت همه چیز رو در درون نگه میداشت و تحمل میکرد. حالا اون میتونه بدون تردید به من بگه چی میخواد بخوره. و وقتی میتونه اون چیزها رو با اونا بخورم، اونجاست که حس میکنم خوشبختترین آدم هستم. غذا خوردن با هم… فکر میکنم این بزرگترین خوشبختی منه. فقط توانایی غذا خوردن با هم، برام عزیزترین چیزه.
نامجون عصبی بود و قبل از ضبط هیچ چیزی نخورد، شب قبل هم نتونسته بود بخوابه، اما نگران بود و میدونست که یو جهسوک خواهد پرسید امروز صبحونه چیذخورده، پس مشغول فکر کردن بود که آیا باید سریع چیزی بخوره یا نه. حتی در مسیر تخممرغ هم خریده بود. yjs: 🤣، اشکالی نداره اگه چیزی نخوری.
یو جهسوک: شنیدم اینقدر پرشور و اشتیاق بودی که کارگردان واقعاً مجبور بود جلوت رو بگیره. میگن خودت هم دقیقاً آدم راحتی نبودی، نامجون شی. نامجون: اما من این و شوخی در لوکیشن میگفتم. به کارگردان میگفتم: "واقعاً آدم کمالگرایی هستی." چون اون در کارش خیلی پیگیر و سختگیر بود. همینو دربارهی نویسنده هم گفتم. همه در کارشون خیلی خوب بودن. و جیون نونا هم همینطور. همه اینقدر پرشور بودن که فکر کنم بطور طبیعی از اونا یاد گرفتم. نونا دیالوگهای خیلی زیادی داشت، و خیلی از اونا واقعاً سخت بودن. اما من هرگز ندیدم اون اشتباهی بکنه. هرگز ندیدم یکبار NG داشته باشه. و با دیدنش، البته حس میکردم که من هم باید سخت کار کنم. پس فکر کنم این به من انگیزه و فشار بیشتری داد.
یو جهسوک: این اصطلاحیه که برای توصیف کسی به کار میره که در خانوادهای ثروتمند به دنیا اومده، اما کل ثروتش رو هدر داده. در دوران استعمار ژاپن، گفته میشد فعالان استقلال برای فرار از نظارت مقامات ژاپنی وانمود میکردن یکی از این افراد هستن. کیم یونگهوان، که ۳۰ میلیارد وون از ثروتش رو به جنبش استقلال اختصاص داد، بزرگترین نمونهی چوسون از این مورد نامیده شد. این چی میتونه باشه؟ نامجون: آه، گزینهای نیست؟ yjs: گزینهای نیست. نامجون: ۳ هجاست. پا... راک... هو... صبر کن فکر کنم اشتباهه. yjs: لیم جیون شی این و توی سریال گفت. اون دیالوگ و یادته؟ جایی که داشت تو رو میزد این کلمه رو به کار میبرد. نامجون: پاراکو!!! yjs: درسته! نامجون: آه، واقعاً؟ من الان واقعاً خوشحال شدم. yjs: برندهی جایزهی ۱ میلیون وون شدی. تبریک میگم. نامجون: متشکرم.
یو جهسوک: نامجون شی، این روزها هدف جدیدی داری؟ نامجون: هدف جدید؟ صادقانه، وقتی الان بهش فکر میکنم، حس میکنم به هر چیزی که میخواستم رسیدم. yjs واقعاً؟ نامجون: صادقانه، تقریباً همش. به همین دلیل این روزها واقعاً از زندگیم راضی هستم. فقط... نوع شادی که الان حس میکنم با قبل فرق داره. قبلاً، وقتی همیشه دنبال چیزی میدویدم و سعی میکردم به چیزهای بیشتری برسم، چیزهای سادهای بود که واقعاً میخواستم انجام بدم. مثل رفتن به خونهی دوستم، با هم نوشیدنی خوردن، و تا آخر شب حرفهای بیمعنی زدن. میدونی، اون لحظاتی که تا سحر بیدار میمونی و یهو میگی: "هی، داره خورشید طلوع میکنه." پرندهها شروع به آواز خوندن میکنن، و فکر میکنی: "آیا واقعاً اجازه دارم اینطور زندگی کنم؟" اون زمان، آرزوی اون لحظات رو داشتم. اما این روزها، کاملاً خوشحالم که فقط در خونه غذا میخورم، برنامههای متنوع (واریتی شو) تماشا میکنم، و وقت آروم خودم و اینطور ساکت میگذرونم. پس اگه بخوام هدفی نام ببرم، سادست: ادامه دادن اون زندگی راحت و آروم با دوستان و خانوادم. در واقع، این سختترین کاریه که این روزها براش تلاش میکنم. همینه. yjs: فوقالعادست.
