Раз и навсегда
Відкрити в Telegram
♱ Записывая лучшие воспоминания жизни💥
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
316
Підписники
-124 години
-17 днів
-130 днів
Архів дописів
✵⌞Commission is open!⌝✵ ⋆⁺₊⋆ سلام خب کامیشن رو باز کردم!!⋆⁺₊⋆ ⭐ -توضیحات در مورد سفارش ها:
•آناتومی ها به سه قسمت هدشات، نیم تنه، و هلف بادی تقسیم شده! •شیت کرکتر قیمتش 400 تومنه •آرت چیبی هم 150 تومن •آیتم و دیتیل و بکگراند هم بر اساس خواسته تون قیمت گذاری میشه -یادتون نره هر کرکتر قیمتش همونه، اگه دوتا کرکتر سفارش بدید هر کدوم جدا حساب میشه‼
️ طرح های.... •اسکچ: هدشات: 50t نیم تنه: 60t هلف بادی: 100t •رنگ خام: هدشات: 100t نیم تنه: 150t هلف بادی:200t •رندر: هدشات: 200t نیم تنه: 250t هلف بادی: 300t ❌•چیزایی که نمیکش
م: ❌آرت های nsfw یا نات سیف، آرت های سیاسی و مذهبی، انیمه و حیوانات و ماشین❌ •شرایط خری
د:💸 -اول طرح مد نظرتونو با توضیحات شفاف و کامل بهم میفرستید -من براتون اسکچ شو میزنم و اگر تایید شد نصف مبلغ رو بهم واریز میکنید -بعد که آرت کامل شد کل مبلغ رو واریز میکنید (فقط لطفا برای هزینه شارژ و اینترنت نزنید نقد باشه، متشکرم ازشما) ممنون میشم اگه اینو فور بزنید تا بقیه هم ببی
ننش💞 #Art #Commision
خلاصه داستانم؛ خانواده ولکووخب ببینید لوکاس با ساوانتا تو یه مراسم نظامی آشنا میشه و باهم ازدواج میکنن و صاحب یه دختر به اسم اسکارلت میشن، لوکاس خیلی به ساوانتا وابسته میشه؛ ولی یه شب که از شیفت کاری زودتر میاد خونه متوجه میشه همسرش بهش خیانت کرده و از هم جدا میشن. لوکاس با بدبختی و با حمایت های الکس و ناتالی(الکس دوست صمیمیشه و ناتالی همسر الکس) اسکارلت رو بزرگ میکنه. وقتی که اسکارلت بیست سالش میشه تصمیم میگیره دنبال کار بگرده و از پدرش دور باشه( به دلایلی از لوکاس متنفر بود چون لوکاس بیشتر درگیر پرونده های اداره بود و ماموریت میرفت و اکثرا خونه نبود) اسکارلت میره و با یه باند قاچاقچی آشنا میشه که دقیقا ساوانتا اونجارو اداره میکرده؛ یه شب اسکارلت یواشکی به اونجا میره تا با قاچاق مواد بره مسکو، لوکاس مشکوک میشه و میوفته دنبال دخترش( البته باید بگم لوکاس مسئول پرونده جرم قاچاق مواد مخدر و ربوده شدن آدم ها بود) وقتی میرسه اونجا میفهمه یه سرنخ بزرگ دستشه پس گوشیشو برمیداره و تمام صحبت ها و مدارک رو ضبط میکنه. وقتی اسکارلت رو میبینه کلی باهاش سر این موضوع بحث میکنه و تو اون لحظه گوشیش زنگ میخوره و همه افراد داخل متوجه حضور اون میشن. لوکاس، اسکارلت رو فراری میده اما خودش گیر میوفته و تا حد مرگ میزننش و همسرش ازش فیلم (گور) میگیره ولی اسکارلت میاد و با یه میله از تو سر ساوانتا میزنه و پدرشو نجات میده. اسکارلت قبل از قایم شدن بیسیم لوکاس رو برمیداره و به رئیس پلیس نیکولای خبر میده تا به اون مکان بیان. لوکاس، اسکارلت رو بغل میکنه ولی میبینه رو به روش ساوانتا بهوش اومده و میخواد با اسلحه به اسکارلت شلیک کنه؛ لوکاس چون به دخترش وابسته بود و نمیخواست بهش آسیبی برسه رو همون پوزیشن بغل برمیگرده و تیر میخوره به لوکاس و اون میمیره. تا صدای آژیر ماشین پلیس میاد ساوانتا فرار میکنه و الان اسکارلت با کمک دوستاش دنبالشه تا ازش انتقام بگیره.
By Blackfox
#Story
💥احتمالا اوسی رسمی کنمش
آقای دیوید (فعلا فامیلشو نمیدونم) از اهالی غرب آمریکا که گرمای بشدت زیاد نور خورشید اهالی منطقه رو تبدیل به موجوداتی کرده که پوستشون از گرما آب میشه و میسوزه، برای همین بعضی از قطعات بدنشون رباته. ایشونم بین اون جمعیت یه راهزن عه که یجورایی قهرمان داستانه( یه گروه دارن که با یه سری موجودات که از خورشید برای شکار میان زمین رو میکشن و ازشون برای سلاح سازی استفاده میکنن)
#Sketch #David #Story
