میخواهم زنده بمانم
Відкрити в Telegram
روزمرگیهای یک جنگجوی تنها و مغلوب. 🦋🍂🪷🪴🐋🥑🪐🌙🌧🌂🌊🪶🎧📚 http://t.me/BluChtBot?start=63a7aa03badbaa8c8d41
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
355
Підписники
-324 години
-37 днів
-330 день
Архів дописів
دلش میخواست زانوانش را بغل بگیرد
و از غمِ تمامِ نشدن هایی که تا به امروز به دوش کشیده یک دل سیر گریه کند.
Repost from خونه شماره ۸
ولی دروغ چرا گاهی وقتها یادم میره نباید از آدمها توقع داشته باشم. یادم میره نباید زیاد روی حرفها حساب باز کنم. یادم میره نباید زیادی دلخوش کنم.
هر زمان نیاز به پلیلیست برای مطالعه داشتید، میتونید از این پلیلیست استفاده کنید، بینظیره.🪴
Repost from N/a
بله، برای چیزهای کوچیک مدت کوتاهی هم که شده ذوق میکنم، سعی میکنم حالمو خوب نگه دارم، نور امید رو هر جور شده توی دلم روشن نگه میدارم، این کارها رو انجام ندم میمیرم.
حتی نمیتوانی تصمیم بگیری که بروی قدم بزنی؛ مطمئن نیستی که این کارت فرار است یا علاجی برای تازه شدن و رهایی از قفسی که تمام روز خودت را در آن زندانی کرده بودی...
سیلویا پلات؛ خاطرات روزانه
_هر چیزی که نمیخوام از دست بره، از دست میره. این سرنوشت منه که هر چیزی که ارزش خواستن رو داره همون لحظه که به دستش میارم از دست میره.
+هیچی نیست که ارزش دنبال کردن رو به قیمت یک عمر عذاب داشته باشه.
🎞bungou stray dogs
Repost from رها میانِ زمان
عزیز من، دلم برای روزگاری تنگ است که هنوز میشد به بارانِ پس از خشکسالی دل بست؛ روزگاری که امید، بوی خاکِ بارانخورده میداد.
آزرده دل از کوی تو رفتیم و نگفتی
کی بود؟ کجا رفت؟ چرابود؟ و چرا نیست؟!
_شهریار
