Âme Littéraire
Відкрити в Telegram
اینجا ممدو میشناسین https://t.me/HarfChatBot?start=cbd177d652de
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
1 683
Підписники
-5624 години
+9957 днів
+1 41130 днів
Архів дописів
1 660
Repost from N/a
و نهایتاً
در جعبه ای تنگ و تاریک به خوابِ عمیقی فرو رفت.
پرندگان و مرغانِ آسمان می گرستیند و مردم با حسرت نگاهش میکردند.
ولی چه فایده؟ او دیگر بیدار نمیشد.
#میا_نوشت
1 660
جان فاولز (۱۹۲۶–۲۰۰۵) یکی از برجستهترین رماننویسان انگلیسی قرن بیستم بود؛ نویسندهای که با روایتهای پیچیده، شخصیتهای چندلایه و نگاه فلسفیاش جایگاهی ویژه در ادبیات معاصر پیدا کرد. او در ۳۱ مارس ۱۹۲۶ در شهر لی-آن-سی انگلستان به دنیا آمد و پس از تحصیل در دانشگاه آکسفورد، مدتی به تدریس در یونان و فرانسه پرداخت. اقامت او در یونان تأثیر عمیقی بر جهانبینی و آثارش گذاشت و بعدها الهامبخش نگارش رمان مشهور جادوگر شد.
فاولز از نویسندگانی بود که بهجای روایتهای ساده و خطی، خواننده را وارد بازی ذهن، تردید و کشف حقیقت میکرد. در آثار او مفاهیمی چون آزادی، اختیار، عشق، وسواس، قدرت، هویت، تنهایی و مرز میان واقعیت و خیال حضوری پررنگ دارند. او باور داشت که ادبیات نباید پاسخهای قطعی ارائه دهد، بلکه باید خواننده را به اندیشیدن و پرسیدن وادارد. به همین دلیل، بسیاری از رمانهایش پایانهایی باز یا چندگانه دارند و مخاطب را در تفسیر داستان شریک میکنند.
نخستین رمان او، کلکسیونر (The Collector) که در سال ۱۹۶۳ منتشر شد، داستان مردی منزوی است که زنی جوان را اسیر میکند؛ اثری روانشناختی که هنوز هم از مهمترین رمانهای این ژانر به شمار میرود. دو سال بعد، جادوگر (The Magus) منتشر شد؛ رمانی رازآلود، فلسفی و پیچیده که بسیاری آن را شاهکار فاولز میدانند. در سال ۱۹۶۹ نیز زن ستوان فرانسوی (The French Lieutenant's Woman) با ساختار روایی نوآورانه و پایانهای متفاوت منتشر شد و جایگاه او را بهعنوان یکی از مهمترین نویسندگان زمان خود تثبیت کرد. از دیگر آثار مهم او میتوان به دنیل مارتین (Daniel Martin)، مانتیسا (Mantissa) و کرم (A Maggot) اشاره کرد که هر یک از زاویهای متفاوت به دغدغههای فلسفی و روانشناختی انسان میپردازند.
سبک جان فاولز آمیزهای از رئالیسم، اگزیستانسیالیسم، روانشناسی و پستمدرنیسم است. او به شکستن قواعد سنتی رمان علاقه داشت و بارها مرز میان نویسنده، شخصیت و خواننده را از میان برداشت. آثارش سرشار از نمادها، ارجاعات ادبی و لایههای پنهانی هستند که با هر بار خواندن، معناهای تازهای آشکار میکنند. به همین دلیل، کتابهای او تنها روایت یک داستان نیستند؛ بلکه تجربهای برای اندیشیدن به انسان، آزادی و حقیقتاند.
«آنچه هرگز به دست نمیآوریم، بیش از آنچه داریم، صاحبش هستیم.» — جان فاولز
1 660
#دازای
اسامو دازای (Osamu Dazai)، با نام اصلی شوجی تسوشیما، در ۱۹ ژوئن ۱۹۰۹ در استان آئوموری ژاپن و در خانوادهای ثروتمند و بانفوذ به دنیا آمد. او دهمین فرزند خانواده بود و با وجود رفاه مالی، کودکیاش را با احساس تنهایی و فاصله عاطفی از والدین سپری کرد. بیشتر دوران کودکی خود را در کنار خدمتکاران خانه گذراند؛ تجربهای که بعدها در بسیاری از آثارش به شکل احساس بیگانگی و انزوا بازتاب یافت.
دازای از همان سالهای نوجوانی به ادبیات علاقهمند شد و تحت تأثیر نویسندگانی چون ریونوسوکه آکوتاگاوا و همچنین نویسندگان روسی مانند داستایفسکی، چخوف و تولستوی قرار گرفت. در دوران دبیرستان شروع به نوشتن داستان کرد و استعدادش خیلی زود مورد توجه قرار گرفت.
او در سال ۱۹۳۰ وارد دانشگاه امپراتوری توکیو شد تا ادبیات فرانسه بخواند، اما هیچگاه نتوانست با فضای دانشگاه ارتباط برقرار کند. فعالیتهای سیاسی، مشکلات روحی، اعتیاد به الکل و مواد مخدر و آشفتگیهای شخصی باعث شد تحصیلش ناتمام بماند. در همین سالها نخستین تلاش او برای خودکشی رخ داد؛ تلاشی که خودش از آن جان سالم به در برد، اما زنی که همراهش بود جان خود را از دست داد. این حادثه تأثیر عمیقی بر زندگی و نگاه او به جهان گذاشت.
در دهه ۱۹۳۰ و ۱۹۴۰، دازای بهتدریج به یکی از مهمترین نویسندگان ژاپن تبدیل شد. سبک او که به «ادبیات منِ شخصی» (I-Novel) تعلق دارد، بر پایه روایت صادقانه تجربههای فردی، شکستها، اضطرابها و زخمهای روحی شکل گرفته است. او بدون پنهان کردن ضعفهای شخصیتهایش، تصویری عریان از انسان مدرن ارائه میداد؛ انسانی که میان میل به زندگی و احساس پوچی سرگردان است.
پس از پایان جنگ جهانی دوم، آثار دازای بیش از پیش مورد توجه قرار گرفت. جامعه ژاپن که از جنگ، شکست و بحران هویت رنج میبرد، خود را در نوشتههای او مییافت. در همین دوران، شاهکارهایش منتشر شدند و نام او را در تاریخ ادبیات ژاپن ماندگار کردند.
سرانجام در ۱۳ ژوئن ۱۹۴۸، تنها چند روز پیش از سیونهمین سالروز تولدش، دازای به همراه زنی به نام تومیه یامازاکی خود را در کانالی در توکیو غرق کرد. پیکر آنها چند روز بعد پیدا شد. پایان زندگی او، همانقدر تلخ و تراژیک بود که بسیاری از داستانهایی که نوشته بود.
مهمترین آثار
دیگر انسان نیست (No Longer Human)؛ مشهورترین اثر دازای و یکی از مهمترین رمانهای ادبیات ژاپن که بحران هویت، انزوا و ناتوانی انسان در برقراری ارتباط با دیگران را روایت میکند.
غروب (The Setting Sun)؛ داستان فروپاشی یک خانواده اشرافی پس از جنگ جهانی دوم و نمادی از تغییرات اجتماعی ژاپن.
بدو، ملوس! (Run, Melos!)؛ داستانی الهامگرفته از افسانههای یونان درباره دوستی، وفاداری و فداکاری.
همسر ویلون (The Wife of Villon)؛ روایتی از فقر، عشق و تلاش برای ادامه زندگی.
گلهای دلقک (Flowers of Buffoonery)؛ اثری که بسیاری آن را مقدمهای برای «دیگر انسان نیست» میدانند.
دانشآموز (Schoolgirl) و صد چشمانداز کوه فوجی (One Hundred Views of Mount Fuji) نیز از دیگر آثار شناختهشده او هستند.
امروز، بیش از هفتاد سال پس از مرگ اسامو دازای، آثارش همچنان در سراسر جهان خوانده میشوند. او نویسندهای بود که از رنج، شکست، اضطراب و احساس بیگانگی نمیترسید و آنها را با صداقتی کمنظیر به ادبیات تبدیل کرد. شاید به همین دلیل است که نسلهای مختلف، فارغ از زمان و فرهنگ، هنوز هم خود را در شخصیتهای داستانهای او پیدا میکنند.
