faded
Відкрити в Telegram
t.me/HidenChat_Bot?start=8963874664 https://t.me/FFiplaylist
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
577
Підписники
+3924 години
+317 днів
-1230 днів
Архів дописів
579
در چگانگی به سر میبردم. نمیدانستم چه کنم؛ بنشینم به تماشا؟ فریاد بزنم؟ تظاهر به فراموشی کنم؟ بخوابم؟ یا دوباره خودم را جمع کنم و بامداد، گویی که هیچ اتفاقی نیفتاده است، برخیزم، لبخند بزنم و به زندگی ادامه دهم؟ اما مگر یک تن، چند جان برای جمع کردن خردهریزهایش بر روی زمین دارد؟ هر بار تکهای از من جا میماند و بر آن غباری مینشیند و من جز تماشا و تماشا، هیچ نکردم. دروغهایی که از میان لبهایم خارج میشوند، با گفتوگوهای ذهنم دنیایی از این سر تا آن سر فاصله دارند و هیچگاه جز در میان امواج رگبهرگ مغزم، راهی به بیرون نخواهند یافت. شاید این نفرین من باشد؛ نمیدانم. همیشه میگویند زمان پیش میرود، درد کمرنگ میشود، روز نو میرسد و دیدگانت خندان خواهند شد. اما من در این پسِ آسمان سیاه، جز رنج انسانی، نوری نمیبینم. هر بار سعی کردم نادیده بگیرم، سانحهای تازه سراغم آمد. ابرهای سیاه شروع به باریدن کردند و من باز هم تماشاگر بودم. درد از بین نمیرود؛ گاه و ناگاه، در پسِ تاریکیهای ذهنت، به سکوت مینشیند و شکیبایی میکند تا همان هنگام که سعی داری از آن دور شوی، دوباره گونههایت را از غم بیالاید.
