uk
Feedback

Не попадись на ботовода! Telemetrio знаходить і позначає такі канали мітками 👉 Хочеш бачити мітку, оформляй підписку

ٖؒحُب‌ٖؒ

ٖؒحُب‌ٖؒ

Відкрити в Telegram

🤍🦢

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
3 918
Підписники
-4824 години
-8477 днів
-1 22630 днів
Архів дописів
چه نسبت است به رندی صلاح و تقوا را🌿 سماع وعظ کجا نغمه رباب کجا🌿 ز روی دوست دل دشمنان چه دریابد🌿 چراغ مرده کجا شمع آفتاب کجا🥹🫀

دل می‌رود ز دستم صاحب دلان خدا را دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا کشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز باشد که بازبینیم دیدار آشنا را💔 _آشنا یِ مَن؟!

در وصف آدمای با معرفت و بی‌معرفت شاعر این بیت و میگه:👀🤏 « معرفت فرق میان ناجوانمرد است و مرد! هرکسی تختی نخواهد شد اگر گوشش شکست».

دلم می‌ خواهد چنان بنوشمت که در استخوانم حل شوی...!🫠 ✍شمس-لنگرودی

بی‌صدا خیره به عکست شده‌ام ساعت‌هاست کاش تصویرِ تو جان داشت مَرا می‌فهمید...🙃 شعر🌹🌷

تا که رفتی از کنارم ناگهان باران گرفت ؛ ابر هم گویا توان این جدایی را نداشت .
تا که رفتی از کنارم ناگهان باران گرفت ؛ ابر هم گویا توان این جدایی را نداشت .

« از نو با من آشنا شو ..🩶 »
« از نو با من آشنا شو ..🩶 »

او مرا دیوانه می‌نامید و من دیوانه‌ وار غرقِ در عشقش ، خدایِ کوچکم نامیدمش ؛ 🫀

چندی‌ست که سردم شده دور از دم گرمت بر گردنم از بوسه مگر شال ببافی . _علیرضا بدیع..

به کسى ندارم الفت ز جهانیان مگر تو اگرم تو هم برانی ، سر بی‌کسی سلامت . .❤️‍🩹

به قول هوشنگ ابتهاج 🌱 : نگاهت میکنم خاموش و خاموشی زبان دارد . .

ناز چشمان تو را قاب کنم در دل شب تا ک مهتاب ننازد ب جمالش هر شب شیدا 🌱📚

دلتنگم و دیدار تو درمان من است بی رنگ رخت زمانه زندان من است - مولانا 🤎🪄

نبودی در خیابان گریه کردم نشستم زیر باران گریه کردم برایت نذر کردم قطره قطره من از قم تا خراسان گریه کردم - محسن حیدری 🧃🔖

اکنون بنظر می‌رسد که صبور تر شده‌ام، اما چراغی در وجودم خاموش شده است که دوست داشتم تا ابد روشن بماند . .❤️‍🩹🪄

کاش‌ذکری‌یادمان‌میداددر‌باب‌وصال در‌مفاتیح‌الجنانش‌شیخ‌عباس‌قمی . . - حامدعسگری 🍋🍃

ای عاشقان ای عاشقان پیمانه را گم کرده ام درکنج ویران مانده ام ، خمخانه را گم کرده ام مولانا🌱📚

شما میگین برو دوراتو بزن اما #شهریار میگه: «کسی چون من اگر دیدی برای ماندنت جان داد از او بستان تو جانش را ولی با او بمان لطفا!»

گله میکرد قلم ، هرچه تو گفتی درد است گفتمش  من چه کنم  دارو ندارم این است . . - جنآب ِتبریزی 🌥☕️

کوه غم بودم ولی در چهره‌ام لبخند بود در جوانی پیر گشتم،خنده‌ها ترفند بود