Anliliy اساطیر ایران و
Відкрити в Telegram
زادهی خـاک و خورشــید 🌞 یکم دربارهی مـن : https://t.me/Anliliiy/37 @Anliliybot .. ̥✿
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
825
Підписники
+7224 години
+2267 днів
+32830 день
Архів дописів
پیشدادیاننخستین خون بعد از سالها، زمین دیگه اون دشت خاموش و تنهای آغاز آفرینش نبود. از پیوند مشی و مشیانه، نسل آدمیان کمکم روی زمین گسترده شد. خداوند بهشون هفت جفت فرزند بخشید و هر جفت، سرآغاز گروهی از مردمان جهان شدن. آخرین جفت، سیامک و نشاگ بودن؛ دو نامی که در متون پهلوی، آغاز تبار ایرانیان با اونا گره خورده. خودِ نام سیامک هم به رای بیشتر پژوهشگران معنای «سیاهمو» داره. در ایران باستان، نامهایی که از رنگ مو، چهره یا ویژگیهای ظاهری ساخته میشد، کاملاً رایج بود.
سیامک بدش نام و فرخنده بود کیومرث را دل بدو زنده بوداما اهریمن هنوز شکست رو نپذیرفته بود. از همون روزی که به جهان یورش آورد، یه آرزو بیشتر نداشت؛ اینکه هرچی اهورامزدا آفریده رو نابود کنه. گیاه رو خشک، جانور رو بیمار و انسان رو ناپدید کنه. این بار اهریمن، دیوان رو به جنگ انسان فرستاد
در روایت شاهنامه، این دیو پسر اهریمنه، نامش خزروان دیوه و به شمایلی مانند گرگینه توصیف میشه. اما در روایت های پهلوی توصیف خاصی از این دیو نداریم. یکی بچه بودش چو گرگ سترگ / دلاور شده با سپاه بزرگ جهان شد برآن دیوبچه سیاه / ز بخت سیامک وزآن پایگاهدر اون روزگار هنوز از شمشیر و زره و سپاههای منظم خبری نبود. زمین، نخستین نبرد خودشو تجربه میکرد؛ نبردی میان نسل تازهٔ انسان و نیروهای تاریکی. هنگامی که خبر دسیسه دیوان به گوش سیامک رسید، تاب نیاورد و پیشقدم شد.
سخن چون به گوش سیامک رسید / ز کردار بدخواه دیو پلید دل شاه بچه برآمد به جوش / سپاه انجمن کرد و بگشاد گوشنبرد سختی درگرفت. نبردی که هیچ روایتگری اونو با جزئیات ندیده. سیامک تن به تن با دیو جنگید، در اون روزگار نه سلاحی بود و نه سپر و شمشیری، اما با تمام دلاوری و تلاش سیامک، دیوان بر سیامک چیره شدن و پسرانسان به خاک افتاد.
بپوشید تن را به چرم پلنگ / که جوشن نبود و نه آیین جنگ سیامک بیامد برهنه تنا / برآویخت با پور آهرمنا بزد چنگ وارونه دیو سیاه / دوتا اندر آورد بالای شاه فکند آن تن شاهزاده به خاک / به چنگال کردش کمرگاه چاک سیامک به دست خروزان دیو / تبه گشت و ماند انجمن بیخدیوبرای نخستین بار... خونِ انسان بر زمین ریخت. میگن با مرگش، سکوتی سنگین سراسر جهان رو فرا گرفت. کیومرث، که سالها رنج آفریدگانو دیده بود، این بار داغِ خونِ خاندان خودشو بر دل داشت. یک سال تمام سوگواری کرد؛ نه فقط آدمیان، بلکه جانوران، پرندگان و همهٔ آفریدگان باهاش همدل شدن. و جهان برای نخستین بار فهمید «سوگ» یعنی چی.
چو آگه شد از مرگ فرزند شاه / ز تیمار گیتی برو شد سیاه فرود آمد از تخت ویله کنان / زنان بر سر و موی و رخ را کنان دو رخساره پر خون و دل سوگوار / دو دیده پر از نم چو ابر بهار خروشی برآمد ز لشکر به زار / کشیدند صف بر در شهریار دد و مرغ و نخچیر گشته گروه / برفتند ویله کنان سوی کوه برفتند با سوگواری و درد / ز درگاه کی شاه برخاست گرد نشستند سالی چنین سوگوار / پیام آمد از داور کردگار از آن بد کنش دیو روی زمین / بپرداز و پردخته کن دل ز کین وزان پس به کین سیامک شتافت / شب و روز آرام و خفتن نیافتو بدین ترتیب، نخستین سوگ ایرانیان، سوگ سیامک، و نخستین کین، کین سیامک شد. اما اسطورههای ایرانی این پیامو بارها تکرار میکنن اهریمن میتونه زندگی رو بگیره، اما امید رو نه! سیامک پسری به نام هوشنگ داشت. کودکی که روزی بزرگ میشه، انتقام پدرشو میگیره، دیوان را شکست میده و با کشف آتش، جهان انسانها را برای همیشه دگرگون میکنه از اینجا به بعد، داستان ایران دیگه فقط قصهٔ آفرینش نیست... این، قصهٔ ایستادگیه.
در ایران کهن، هر روز از ماه نام مخصوص خودش رو داشته، به ۱۳ام هرماه روز تیر، و به ۲۲ام هرماه هم روز باد میگفتن. زمانی که قرار بود مرز ایران و توران به تیر پهلوان، آرش کمانگیر مشخص بشه، تورانی ها در دلشون شاد بودند و اینطور می اندیشیدن که، اخه مگه یه تیر چقدر میتونه بره؟ به خصوص که مبدا پرتاب تیر، قلهی دماوند بود؛ اما به یاری ایزدان و سرزندگی ایرانیان، آرش در روز تیر از ماه تیر(مثل امروز) با آخرین دمش، کمان رو رها میکنه. این کمان بعد از ده روز طی مسافت در آسمان، در روز باد از ماه تیر به تنهی یه درخت گردو میشینه و مرز به این شیوه نشانه گذاری میشه. کمان آرش هفت رنگ و صیقلی بوده، و حین پرواز در این ده روز تحت تابش آفتاب رنگین کمانی از مسیر حرکتش شکل میگیره. به همین رسم کهن، ما ایرانیها دستبندی با هفت رنگ رنگینکمون میبافیم، در روز تیرگان(۱۳ام) به دستمون میبندیم و بعد از ده روز به باد میسپاریمش و برای همه، و مامان ایران بهترین هارو آرزو میکنیم🤍
یا فکند آرش کمانی تیری از آمل به مرو
کز طرفِ فرخنده جشنی تیرگان آراستند
حالا که از ذوق جشن تیرگان خوابم نمیبره بیاید براتون تعریف کنم که چطوری دستبند تیر و باد شد نماد این جشن ایرانی
گاهشمار کهن : ۱۳ تیر، جشن تیرگانتیرگان در روز تیر از ماه تیر، یعنی سیزدهم تیر برگزار میشه. در گاهشماری ایرانی، هر روزِماه، نامی داره و هرگاه نام روز و ماه یکی بشه، ایرانیان جشن میگیرن. به همین صورت جشنهایی مثل مهرگان، آبانگان و اردیبهشتگان هم به وجود اومدن. اما «تیر» یعنی چی؟ واژهٔ تیر در این جشن، در اصل به تیشتر برمیگرده؛ ایزد باران در آیین ایرانی. «تیشتر» در اوستا به صورت Tistrya اومده و همون ستارهٔ درخشان شِعرای یمانی یا سیریوس (Sirius) به شمار میره. ایرانیها باور داشتن که تیشتر هر سال با دیوی به نام اپوش، دیو خشکسالی، نبرد میکنه. اگه تیشتر پیروز بشه، باران میباره و زمین دوباره زنده میشه؛ و اگه شکست بخوره، خشکسالی جهان رو فرا میگیره. به همین دلیل، تیرگان پیش از هر چیزی جشن بارانه.
داستان نبرد تیشتر و اپوش رو اینجا بخونیدبعدها، یه روایت دیگه به این روز گره خورد؛ در دوران جنگ ایران و توران، پهلوانی ایرانی به نام آرش کمانگیر بر فراز دماوند میایسته و تمام نیروی جونش رو در تیری میذاره که مرز ایران و توران رو مشخص میکنه. تیر از بامداد تا نیمروز در آسمان پرواز میکنه و هرجا به زمین میشینه، همونجا مرز دو سرزمین میشه. برای همین، تیرگان امروز بیشتر به نام آرش شناخته میشه؛ هرچند ریشهٔ اصلی این جشن، بسیار کهنتر از این روایت و به پرستش تیشتر و آرزوی بارش باران برمیگرده.
گاهشمار کهن : آیین های تیرگان
در تیرگان ما ایرانیها دست خانواده و دوستانمون رو میگیریم و میریم به دل طبیعت، به خصوص کنار رودها و چشمه ها. خوراکی و میوه میل میکنیم و موسیقی و پایکوبی به راهه. در کنارش آیین های جالب و به خصوصی هم هست که البته، بسته به جغرافیا شامل تفاوت میشه. شناختهشدهترین آیین تیرگان، آبپاشی کنار رودها، چشمهها یا قناتها جمع میشیم و برای طلب باران، پاکی و برکت، به همدیگه آب میپاشیم.این رسم یادآور پیروزی تیشتر بر اپوش، دیو خشکسالی، و بازگشت باران به زمینه. یکی دیگه از آیینهای تیرگان، بستن دستبند تیر و باد این دستبند از نخهای هفترنگ یا ابریشمی درست شده که بهش تیر و باد میگن، معمولاً از روز تیرگان بسته میشه و پس از نه یا ده روز، با وزیدن باد، به شاخهٔ درختها یا به جریان باد میسپریمش و آرزو میکنیم اندوه و بیماری رو با خودش ببره. چکدوله یا فال کوزه، مخصوص خانوما دخترا و خانومای جوون یه کوزهٔ سفالی رو از آب زلال پر میکنن و هرکس چیزی مثل انگشتر، سکه یا مهره داخلش میندازه. روز جشن، یه پیرزن یا دختربچه بدون نگاه کردن، اشیا رو یکییکی از کوزه بیرون میاره و همزمان شعر خونده میشه. هر شعر، تعبیر و فال صاحب اون شئ به شمار میره. برای بچه ها هم به یاد آرش، از چوب تیر و کمان نمادین ساخته میشه تا بازی کنن.
آسمان از اون کهن واژه هاییه که در طی هزاره ها شکل و آوای خودش رو حفظ کرده اما از دید معنایی گسترده شده. در اوستا واژه «آسمان» در مفهوم سنگ و صخره، و همچنین آسمان به معنای امروزی اومده.
در باور های اسطوره ای آسمان یه گنبد سخت و سنگی تصور میشد که زمین رو در بر گرفته و به این دلیل تدریج این واژه به طور کامل از سنگ به معنای امروزی تحول پیدا کرد.در سانسکریت، asman به معنای سنگ، صخره و گاهی آذرخش اومده و در یونانی باستان هم واژهٔ akmon به معنای سندان و سنگ سخت، از همین خانوادست. رد این جهانبینی حتی قرنها بعد هم در ادبیات پارسی باقی میمونه و شاعران بارها آسمان رو «چرخ سنگی» بیان میکنن.
«بگرداند این چرخ سنگی برین / برآسوده باشد به جای زمین» فردوسی
«مگر ای چرخ سنگی کهنکار / بدین میخِ ستارهت گشت مسمار» خیام
لیست تیر ماه:
سایهٔ اسلحه - امیر عشیری
کیجا - سجاد صابر
ترانه های خیام - صادق هدایت
بیست هزار فرسنگ زیر دریا - ژول ورن
دون ژوان در جهنم - برنارد شاو
داستان ایزداننبرد تیشتر،ایزد باران و دیو اهریمنی، اپوش! در جهانبینی ایرانیان باستان، اگه بارون میبارید، یعنی نیروهای روشنایی پیروز شده بودن و اگه خشکسالی میشد، یعنی اهریمن دوباره دست بالا رو پیدا کرده بود. در یک سوی این نبرد، تیشتر ایستاده بود؛ ایزد باران، نگهبان آبهای آسمانی و همون ستارهی درخشان شِعرای یمانی یا سیریوس که ایرانیها طلوعش را نشانهی رسیدن زمان بارشهای سودمند میدونستن. و سوی دیگه، اپوش قرار داشت؛ دیو خشکسالی، تشنگی و بیبارانی. دیوی که آرزوش این بود که رودها خشک بشن، گیاهان از بین برن و زندگی روی زمین کمکم خاموش بشه. اما قبل از اینکه بارانی بباره، تیشتر باید از پس این دشمن برمیاومد تیشتر سفرش رو آغاز میکنه تیشتر برای نبرد، از جایگاه ستارهای خودش به سمت دریای کیهانی فراخکرت حرکت میکنه. فراخکرت فقط یک دریا نیست؛ در اساطیر ایرانی، سرچشمهی تمام آبهای جهانه. باور داشتن که همهی رودها، چشمهها و بارانها، در نهایت از همین دریای عظیم سرچشمه میگیرن. وقتی تیشتر به فراخکرت میرسه، اول به شکل جوان پانزدهساله، زیبارو، بلندبالا و نیرومند درمیاد
در فرهنگ ایرانی، پانزدهسالگی سن اوج طراوت، نیرو، زیبایی و کمال جوانی به شمار میرفت. تیشتر در این پیکر، نیروی زنده و تازگی جهان رو نمایندگی میکنه.بعد، به شکل گاوی سپید با شاخهای زرین درمیاد.
گاو در اساطیر ایرانی نماد زایش، فراوانی، کشاورزی و برکته. شاخهای زرین هم نشانهٔ فره و نیروی ایزدیان.و سپس برای اینکه نیروی خودش رو کامل آشکار کنه، به شکل اسب سپید، بلندبالا، خوشاندام، زرینگوش و زرینلگام درمیاد؛
اسبی که نماد پاکی، روشنایی و زندگیه.در مقابلش، اپوش هم بیکار ننشسته. اون خودش رو به شکل اسب سیاه، لاغر، بییال، زشت و هراسانگیز درمیاره؛ تصویری از خشکی، فرسودگی و مرگ. دو اسب وارد فراخکرت میشن. سه شبانهروز بیوقفه با هم میجنگن. موجهای فراخکرت به تلاطم درمیاد، آبها خروشان میشن و نبردی شکل میگیره که سرنوشت جهان بهش گره خورده. اما تیشتر شکست میخوره. اپوش اونو عقب میرونه و راه آبها همچنان بسته و زمین تشنه باقی میمونه. درگاه اهورامزدا تیشتر با اندوه پیش اهورامزدا میره و میگه: «اگر مردم مرا آنگونه که شایسته است نیایش و یزش میکردند، هیچ دیوی توان شکست دادنم را نداشت.»
اینجا یکی از عمیقترین بخشهای جهانبینی ایرانی دیده میشه. در این آیین، ایزدان مطلقاً مستقل نیستن؛ نیروی اونها با راستی، نیایش و کردار نیک انسانها پیوند خورده. هرچه انسانها از اشه(نظم و راستی) دورتر بشن، نیروهای نیکی هم ضعیفتر میشن و اهریمن فرصت بیشتری برای پیشروی پیدا میکنه. پس شکست تیشتر، فقط شکست یک ایزد نیست؛ نتیجهی سستی انسانها در همراهی با جهانه.اهورامزدا خودش برای تیشتر یزش به جا میآره و اونو ستایش میکنه. بعد نیرویی همسنگ صد اسب، هزار گاو، ده هزار کوه و هزاران رود خروشان به او میبخشه. تیشتر دوباره نیرو میگیره. درخشانتر میشه و بار دیگه به سمت اپوش میتازه. نبرد دوم خیلی طول نمیکشه. تیشتر که حالا از نیروی اهورامزدا و یزشها و ستایش ها برخورداره، با تمام توان به اپوش حمله میکنه. اپوش تاب مقاومت نمیاره، شکست میخوره و از میدان نبرد فرار میکنه و راه آبها آزاد میشه. اما هنوز بارانی در کار نیست بعد از پیروزی تیشتر، باد به فرمان اهورامزدا شروع به وزیدن میکنه. آبهای فراخکرت رو به آسمان میبره و به ابر تبدیل میشن. ابرها سراسر آسمان رو میپوشونن و بعد...باران بر تمام هفت کشور زمین میباره. نه فقط به ایران، به تمام جهان. رودها دوباره جاری میشن. چشمهها میجوشن. بذرهایی که ماهها زیر خاک خوابیده بودن، جوانه میزنن. مرتعها سبز میشن. درختها جون میگیرن. دامها سیراب میشن. و زندگی دوباره به زمین برمیگرده 🤍
