𝖦𝗅𝖺𝗌𝗌𝖱𝖾𝖿𝗅𝖾𝖼𝗍𝗂𝗈𝗇𝗌
Відкрити в Telegram
𝖤𝗅𝗅𝖾 é𝗍𝖺𝗂𝗍 𝗆𝗈𝗇 𝐆𝐨𝐥𝐝𝐞𝐧 𝐁𝐫𝐨𝐰𝐧. › 𝖳𝗂𝗄𝖳𝗈𝗄 : @glass.reflections › 𝖨𝗇𝗌𝗍𝖺𝗀𝗋𝖺𝗆: @gl4ssreflections._ ♍ . 𝖲𝗁𝖾/𝖧𝖾𝗋 . 𝖨𝖭𝖥𝖩-𝖠 . 𝖧𝗎𝗆𝖺𝗇𝗂𝗍𝗂𝖾𝗌
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
218
Підписники
+124 години
-37 днів
-230 днів
Архів дописів
در اساطیر یونان، ایکاروس پیش از آنکه سقوط کند، هشدار را شنیده بود؛ در داستان او مسئله فقط سقوط از آسمان نیست، بلکه نسبت انسان با محدودیت، غرور و قضاوت خویشتن است.
در تراژديهاي یوناني نیز بارها با انساني روبهرو ميشویم که پیش از آنکه سرنوشت بیروني او را در هم بشکند، در نبرد با خویشتن گرفتار شده است.
تاریخ بشر نیز پر از روایتهایي است که همین حقیقت را، پیش از آنکه در کتابهاي روانشناسي نامي برایش گذاشته شود، به زبان اسطوره و تجربه روایت کردهاند.
روانشناسي مدتهاست دربارهٔ این مسئله سخن ميگوید: انساني که ارزش و امنیت خود را بیش از اندازه به تأیید بیروني گره زده، در برابر طرد، شکست و بيتوجهي آسیبپذیرتر ميشود؛ زیرا هر ضربهٔ بیروني را نه صرفاً یك اتفاق، بلکه شاهدي علیه ارزش خویش تفسیر ميکند.
گاهي باید پیش از آنکه از بيرحميِ جهان بپرسیم، از رابطهاي که با خویشتن ساختهایم بپرسیم؛ چرا بعضي زخمها از یك جمله عمیقترند، چرا رفتنِ یك نفر ميتواند تمام معماريِ ذهن ما را فرو بریزد، و چرا گاهي یك شکست کوچك، درون انسان را به دادگاهي تبدیل ميکند که در آن خودش هم قاضي است و هم متهم.
𝖳𝗁𝖾 𝖲𝖾𝗅𝖿: 𝖠 𝖰𝗎𝗂𝖾𝗍 𝖶𝖺𝗋 𝖡𝖾𝗍𝗐𝖾𝖾𝗇 𝖶𝗁𝗈 𝖶𝖾 𝖶𝖾𝗋𝖾 𝖺𝗇𝖽 𝖶𝗁𝗈 𝖶𝖾 𝖢𝗁𝗈𝗈𝗌𝖾 𝗍𝗈 𝖡𝖾𝖼𝗈𝗆𝖾.
🀥 #𝖯𝗌𝗒𝖼𝗁𝗈𝗅𝗈𝗀𝗒 . #𝖧𝗎𝗆𝖺𝗇𝖬𝗂𝗇𝖽 . #𝖲𝖾𝗅𝖿𝖠𝗐𝖺𝗋𝖾𝗇𝖾𝗌𝗌
- اگه... + ميشنوم. - اگه زیر قولم بزنم، میترسم یه روز به خودم نگاه کنم و ببینم آدمي شدم که حتي به حرف خودش هم وفادار نیست. + پس قولت را بياهمیت نکن. فقط تاریخ انقضاش رو هم مقدس نکن. - یعني؟ + بگو: "اون روز، این قول حقیقت من بود. امروز، حقیقت من رو دوباره باید خودم پیدا کنم." - و اگه هنوز نتونستم؟ + هیچ کاري نکن. - یعني؟ + نه قول تازهاي بده. نه قول قبليو با خشونت پاره کن. فقط زندگي کن. - تا کي؟ + تا وقتي که یك روز، بدون اینکه مجبور باشي چیزیو ثابت کني، بفهمي چي میخواي. - شاید هیچوقت نفهمم. + اونم ممکنه. - و اونوقت؟ + اونوقت حداقل زندگیتو به خاطر ندونستن متوقف نکردي. - فکر کنم چیزي که بیشتر از شکستن قول ميترسوندم، اینه که اگر برم جلو، انگار دارم چیزیو پشت سرم دفن ميکنم. + بعضي چیزها باید دفن شن. - بيرحمانهست. + البته. - چرا باید چیزي که دوستش داشتم رو دفن کنم؟ + چون اون خاطرات اگه دفن نشن، تبدیل به خونهاي میشن که آدم تموم عمر توش زندگي میکنه؛ در حالي که دیگه کسي تو اون خونه زندگي نمیکنه. - ... + و تو قرار نیست تموم عمر، نگهبانِ یك خونهٔ خالي با ستون هايي که هر لحظه احتمال ریزش دارن باشي. - پس قول چي؟ + بذار همونجا بمونه؛ در گذشتهاي که بهش تعلق داره. - و من؟ + باید جلوتر بري. حتي اگه هنوز بخشي از قلبت، گاهي پشت سرتو نگاه کنه.
+ میخوام یه چیز رو از همون اول روشن کنم؛ گاهي آدم فکر ميکنه وفاداري یعني ایستادن در همون نقطهاي که یك روز، با تمام وجود، انتخابش کرده. انگار اگر یك قدم کنار بره، تمام گذشته رو انکار کرده. اما زندگي اینقدر ساده و بيرحمانه خطکشي نشده. - ولي وقتي به چیزي قول میدي، نمیتوني فقط چون شرایط عوض شده بگي دیگه مهم نیست. + صحیح. قول، وقتي گفته میشه، وزن داره. اما وزن داشتن با ابدي بودن فرق داره. همهٔ قولها برای این نیستن که تا آخر عمر اجرا بشن؛ براي اینن که بفهمي در لحظهاي که گفتي، چه چیزي برات اونقدر ارزشمند بوده که حاضر شدي آیندهتو پاش امضا کني. - پس یعنی میگي ميشه یك قول رو شکست و هنوز بهش احترام گذاشت؟ + احترام گذاشتن به یك قول، دقیقاً در اینه که با صداقت اعتراف کني دیگه نمیتوني همون آدمي باشي که اونو داده. -این بیشتر شبیه توجیه میمونه. + اگه براي فرار از مسئولیت استفاده بشه، بله. اما اگر آدم سالها با عواقبش زندگي کرده باشه و هنوز از شکستنش بترسه، دیگه اسمش توجیه نیست. اسمش پذیرفتنِ تغییره. - من نمیخوام چیزي که یه زماني برام مقدس بود، تبدیل بشه به یه جملهٔ قدیمي که فقط یه گوشه از ذهنم مونده. + پس مجبور نیستي تبدیلش کني. بعضي چیزها میتونن مقدس بمونن، بدون اینکه همچنان صاحب آیندهات باشن. - یعنی ميشه چیزي رو از دست داد، ولي هنوز بهش خیانت نکرد؟ + خیانت همیشه در رفتن نیست. خیانت واقعي اینه که اونقدر از گذشته بت بسازي که دیگه اجازه ندي خودت زنده بموني. - "زنده موندن" خیلي کلمهٔ بزرگیه براي این موضوع. + چون مسئله فقط یك رابطه یا یك نفر نیست. مسئله اینه که یك بخش از وجودتو براي همیشه به یك احتمال گره زدي؛ احتمالي که حتي نمیدوني فردا وجود داره یا نه. - ولي من هنوز نمیتونم بگم "شاید فردا چیز دیگهاي بخوام." + لازم هم نیست بگي. - پس چي بگم؟ + بگو: "امروز هنوز نميخوام." همین کفایت میکنه. - و فردا؟ + فردا حق داري دوباره از خودت بپرسي. - این یعني هر روز میتونم نظرم رو عوض کنم؟ + نه. یعني هر روز حق داري حقیقت احساستو ببیني، بدون اینکه مجبور باشي براي حفظ تصویري که سالها پیش از خودت ساختي، به خودت دروغ بگي. - میترسم یك روز بفهمم همهٔ این مدت فقط به چیزي چسبیده بودم که دیگه وجود نداشته. + دردناكترین بخشش همینه. - چرا؟ + چون آدم براي کسي عزاداري نمیکنه؛ براي آیندهاي عزاداري میکنه که فکر ميکرد قرار بود با اون شخص داشته باشه. - ... + و اون آینده، حتي اگه هیچوقت اتفاق نیفتاده باشه، میتونه واقعيتر از خیلي چیزهایي باشه که اتفاق افتادن. - پس اگر یك روز کسي دیگه اي وارد زندگيِ من شد... + لازم نیست از همین حالا براي اون روز تصمیم بگیري. - ولي اگه شد؟ + اون وقت فقط یك سؤال مهم وجود داره. "من این آدم رو واقعاً میخوام، یا فقط دارم از یك خلأ فرار میکنم؟" - اگر واقعاً بخوامش؟ + اون وقت موندن در تنهایي فقط براي اینکه یك جملهٔ قدیمیو نشکني، دیگه وفاداري نیست. - پس تو میگي باید قولمو بشکنم؟ + من میگم هیچکس نباید به خاطر ترس از شکستن یك قول، خودشو تا آخر عمر محکوم کنه. - حتي اگه اون قولو با تموم قلبم داده باشم؟ + دقیقا به همین دلیل. - چرا؟ + چون اگه با تموم قلبت دادي، باید قبول کني که قلب آدم هم چیزي ثابت و منجمد نیست. امروز یك چیزو با تموم وجود میخواد؛ سالها بعد ممکنه چیز دیگهایو با همون صداقت بخواد. - این یعني هیچ احساسي قابل اعتماد نیست؟ + یعني احساسات واقعيان، اما ابدیت رو تضمین نمیکنن. - و اگه من هنوز همونو بخوام؟ + پس بخواه. - بدون اینکه قولمو بشکنم؟ + بدون اینکه خودتو مجبور کني چیزیو که دیگه نمیخواي، فقط براي اثبات وفاداري بخواي. - تو داري یه مرز عجیبي میکشي بین "دوست داشتن" و "انتظار کشیدن". + چون این دو تا یکي نیستن. - توضیح بده. + دوست داشتن میتونه در تو باقي بمونه، حتي وقتي دیگه منتظر نیستي. انتظار، اما، یعني بخشي از زندگیتو پشت دري نگه داري که نمیدوني اصلاً باز میشه یا نه. - شاید من هنوز پشت همون در ایستادم. + شاید. - و اگر برنگردم؟ + اونوقت بالاخره میفهمي که تموم این مدت، در واقع منتظر باز شدن در نبودي؛ منتظر اجازهاي بودهاي که خودتو از جلوش کنار بکشي. - و چه کسي باید این اجازه رو بده؟ + خودت. - خیلي راحت میگي. + نه. راحت نیست. فقط سادهست. - فرقشون چیه؟ + چیزهاي ساده گاهي از سختترین کارهاي زندگيان.
