uk
Feedback

Не попадись на ботовода! Telemetrio знаходить і позначає такі канали мітками 👉 Хочеш бачити мітку, оформляй підписку 👈

ㅤㅤ࿙ི 𝒜‌ׅ𝒻𝓉ℯ‌ׁ𝓇 𝒮ℯ‌ׅ𝓍.𝃑 ྀ࿚‌‌ㅤ

ㅤㅤ࿙ི 𝒜‌ׅ𝒻𝓉ℯ‌ׁ𝓇 𝒮ℯ‌ׅ𝓍.𝃑 ྀ࿚‌‌ㅤ

Відкрити в Telegram

‌ㅤ ‌ ‌‧ ‌᭝֭ 𝒜‌ׁ𝒻𝓉ℯ‌ׅ𝓇 𝓉𝒽ℯ‌ׁ 𝓈𝓉ℴ‌ׅ𝓇𝓂, 𝓈𝒾𝓁ℯ‌ׁ𝓃𝒸ℯ 𝒻ℯ‌ׅ𝓁𝓉 𝓁𝒾𝓀ℯ‌ׁ 𝒽ℴ‌ׅ𝓂ℯ. ‧ ‌◞‌ׁㅤㅤㅤㅤㅤ

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
321
Підписники
-124 години
-57 днів
-9030 днів

Триває завантаження даних...

Схожі канали
Немає даних
Виникли проблеми? Будь ласка, оновіть сторінку або зверніться до нашого support-менеджера.
Хмара тегів
Немає даних
Виникли проблеми? Будь ласка, оновіть сторінку або зверніться до нашого support-менеджера.
Вхідні та вихідні згадування
---
---
---
---
---
---
Залучення підписників
жовт '26
жовтень '26
+9
в 0 каналах
вересень '26
+28
в 13 каналах
Get PRO
серпень '26
+610
в 74 каналах
Get PRO
липень '260
в 155 каналах
Get PRO
червень '26
+6
в 131 каналах
Дата
Залучення підписників
Згадування
Канали
08 жовтня+2
07 жовтня0
06 жовтня0
05 жовтня+1
04 жовтня0
03 жовтня0
02 жовтня+4
01 жовтня+2
Дописи каналу
2
sticker.webp
14
3
Немає тексту...
14
4
sticker.webp
1
5
sticker.webp
1
6
امیدوارم سال جدید زندگیت پر از چیز هایی که باشه که قلبت رو گرم میکنن. آدم هایی که کنارشون احساس آرامش میکنی،روز هایی که با لبخند تموم میشن و اتفاق هایی که بعد ها با یاد آوریشون با خودت بگی:خوشحالم که اون روز رو تجربه کردم. امیدوارم هیچوقت اونقدر غرق نگرانی نشی که یادت بره هنوز کلی اتفاق قشنگ توی دنیا منتظر توئن. امیدوارم وقتی سردرگم میشی،یه راه کوچیک جلوی پاهات پیدا بشه و وقتی دلت میگیره،کسی باشه که بدون نیاز به توضیح دادن همه چیز،کنارت بمونه. و بیشتر از همه امیدوارم هیچوقت خودت رو کمتر از چیزی که هستی نبینی. چون دنیا همین حالاش هم به اندازه ی کافی آدم داره که زیبایی چیز هارو نادیده میگیرن؛نمیخوام تو هم یکی از اون آدم ها باشی،پروانه کوچولوی قصه ی من. اما میدونی؟فکر میکنم برای تولد تو،ِآرزوهای معمولی کافی نیستن. من یه چیز خیلی بزرگتر میخوام! دلم میخواد روزی که تولد بعدیت از راه میرسه، همه ی شهر از خواب بیدار بشن و ببینن که آسمون پر از بادکنک های رنگارنگه.دلم میخواد هر آدمی که از خیابون رو میشه،یه بادکنک توی دستش داشته باشه و درست سر یه ساعت مشخص،همه باهم بادکنک هاشون رو به آسمون بسپارن؛طوری که آسمون برای چند دقیقه شبیه یه نقاشی رنگی بشه که مخصوص تو کشیده شده. دلم میخواد پروانه ها از باغ ها و گل هاشون بیرون بیان و دور برت بچرخن،انگار که برای جشن تولدت لباس های رنگی پوشیدن و دارن برات میرقصن. میخوام پرنده ها یکی یکی روی شاخه ها بشینن و آواز بخونن؛هرکدوم با یه آهنگ متفاوت،انگار که هر پرنده یه آرزوی کوچولو برای سال جدید زندگیت داره. میخوام وقتی شب از راه میرسه و همه جا آروم میشه،درست نصفه شب،فشفه ها یکی یکی توی آسمون روشن بشن و نور های رنگارنگشون برای چند ثانیه روی صورتت بیوفتن. و اگه یه ستاره ی دنباله دار هم ازآسمون رد شد،امیدوارم فرصت کنی یه آرزو بکنی؛هرچیزی که دلت میخواد،حتی اگه به نظرت خیلی دور از دسترس باشه. چون اگه قرار باشه برای تولد یه پروانه آرزو کنیم،چرا باید به چند تا آرزوی کوچیک قانع بشیم؟ من میخوام دنیا برای یه روز هم که شده،تمام قشنگی هاش رو جمع کنه و به تو هدیه بده. البته.. یه آرزوی دیگه هم هست که از همه شون برام مهمتر. امیدوارم تولد بعدیت رو حضوری جشن بگیری؛کنار تام،با یه کیک خوشمزه،کلی عکس که بعدا با دیدنشون بخندی و خاطره هایی که دیگه فقط توی صفحه ی گوشی هاتون جا نمیشن. امیدوارم اون روز بتونی با چشم های خودت تمام خوشحالی اون لحظه رو ببینی،صدای خنده هارو بشنوی و وقتی شمع های کیکت رو فوت میکنی،بدونی که یه سال دیگه از زندگی رو پشت سر گذاشتی و حالا قراره فصل تازه ای شروع بشه. فصلی که امیدوارم از تمام فصل های قبلی قشنگتر باشه. و اگه یه روزی دوباره این متن رو خوندی،میخوام یادت بیاد که یه ینفر یه گوشه ای از دنیا نشسته بود و برای تولدت،شهری پر از بادکنک،آسمونی پر از فشفشه و باغی پر از پروانه تصور کرده بود؛فقط چون دلش میخواست روز تولدت به اندازه ی خودت خاص باشه. حالا فکر میکنم دیگه وقتشه این متن رو تموم کنیم. دیگه شب،شده،پروانه ها باید به باغشون برگردن. پرنده ها آخرین آوازشون رو میخونن و کارامل کوچولوی ما هم احتمالا خوابش میاد. اما قبل از اینکه کتاب قصه و ببندیم،بذار یه بار دیگه این رو بگم: تولدت مبارک دن کوچولوی من. امیدوارم زندگی باهات مهربون باشه،دلت همیشه جایی برای شادی داشته باشه و هرسال که میگذره،دلیل های بیشتری برای دوست داشتن زندگی پیدا کنی. و یادت نره.. حتی اگه خودت نتونی زیبایی بال هات رو ببینی،این دلیل نمیشه که بال هات زیبا نیستن. بعضی پروانه ها برای دیدن زیبایی خودشون به آینه احتیاج دارن؛بعضی ها هم به آدم هایی که یادشون بندازن چقدر دوست داشتنی ام. پس اگه یه روز فراموش کردی چقدر خاصی،برگرد و این متن رو دوباره بخون. چون توی این متن،یه پروانه هست که دنیا برای به دنیا اومدنش جشن گرفته؛یه کارامل کوچولو که کلی آرزوی قشنگ منتظرشن و یه نفر که با تمام وجودش امیدواره سال جدید زندگیت پر از اتقاق های خوب باشه. و این متن،هرچقدر هم که طولانی بشه،یه آرزوی ساده دارن: اینکه دن خوشحال باشه⛓️
1
7
🦷🦷 یکی بود یکی نبود توی یکی از روز های قشنگ پاییز،وقتی باد های خنک لا به لای شاخه های درخت ها میپیچدن و برگ های طلایی آروم آروم روی زمین می رقصیدن،دختری به دنیا اومد که قرار بود بدون اینکه خودش بدونه،به گوشه های زیادی از این دنیا رنگ تازه ای مهربونی ببخشه. اسم اون دختر دن بود. دن شبیه یه کارامل کوچولوی خوشمزه بود؛شیرین بانمک و دوست داشتنی. از اون کارامل هایی که حتی فکر کردن بهش هم میتونه آدم رو به لبخند بندازه.البته که دن احتمالا اگر این حرف رو میشنید،فقط می خندید و باور نمیکرد که میتونه برای کسی اینقدر دوست داشتنی باشه. اما خب قهرمان های قصه ی ما همیشه از چیز هایی که اونارو خاص میکنه خبر ندارن،مگه نه؟ دن هم یکی از همون آدم ها بود. شاید خودش نمیدونست،اما توی گوشه و کنار دنیای بزرگی که توش زندگی میکرد. آدم هایی بودن که با دیدن اسمش لبخند میزدن،با حرف زدن باهاش حالشون بهتر میشد و گاهی حتی با یاد آوری یه خاطره ی کوچیک ازش،روزشون قشنگ تر میشد. و حالا،یه روز مهم داشت از راه میرسید. روزی که قرار بود دنیا یک سال دیگه از بودن دن رو جشن بگیره! از چند روز قبل،آدم های زیادی داشتن برای این روز آماده میشدن. بعضی ها تبریک هاشون رو توی ذهنشون مرور میکردن،بعضی ها دنبال کلمه هایی میگشتن که بتونن خوشحالیشون رو باهاشون نشون بدن و بعضی ها هم از مدت ها قبل منتظر بودن تا بلاخره بتونن به کارامل کوچولوشون بگن:تولدت مبارک! همه چیز آماده بود. یا حداقل،تقریبا همه چیز. چون یه مشکل کوچولوی عجیب وجود داشت... خود دن غیبش زده بود! بله،درست شنیدین. توی روزی که همه منتظر بودن قهرمان قصه مون پیداش بشه،خود قهرمان تصمیم گرفته بود از صحنه غیب بشه! حالا من نمیدونم دن دقیقا کجا بود یا مشغول چه کاری بود،ولی میتونم تصور کنم که اگه توی قصه مون یه راوی دیگه هم داشتیم،احتمالا همین جا دستش رو روی پیشونیش میذاشت و میگفت:آخه دختر خوب،امروز روز تولد خودته!کجا رفتی؟ ولی خب دن بود دیگه. همین کار های غیر منتظره،همین بانمکی های عجیب و غریب و همین چیز های کوچیکی که شاید از نظر خودش اصلا مهم نبودن،بخشی از چیزی بودن که دن رو به دن تبدیل میکردن. و من فکر میکنم آدم های جالب قصه ها همیشه اون هایی نیستن که کارهای خیلی بزرگی انجام میدن. گاهی فقط کافیه خودشون باشن؛با تمام عجیب بودن هاشون،با لبخند هاشون،با عادت های کوچیکشون و حتی با وقت هایی که بی خبر از همه جا،درست وسط یه اتفاق مهم ناپدید میشن! راستش،دن قصه ی ما یکی از همون آدم هاست. یه آدم جالب که شاید هنوز خودش متوجه نشده چقدر میتونه برای دیگران دوست داشتنی باشه. میدونی،همیشه فکر میکنم پروانه ها هیچوقت نمیتونن زیبایی بال های خودشون رو درست ببینن. اونا فقط پرواز میکنن،از گلی به گل دیگر میرن و با خودشون رنگ و لطافت میبرن،بی خبر از اینکه ممکنه کسی با دیدن پروازشون،برای چند لحظه هم که شده،تمام غصه هاش رو فراموش کنه. شاید دن هم شبیه همون پروانه باشه. پروانه ی کوچولویی که نمیدونه حضورش چقدر میتونه قشنگ باشه؛حتی اگه خودش هیچوقت این رو باور نکنه. اوه،راستی! فکر کنم یه اعتراف کوچولو بهت بدهکارم. من قرار بود این متن رو خیلی زودتر بنویسم. چند روز بود که بهش فکر میکردم؛به اینکه چطور میتونم برای تو یه تبریک متفاوت بنویسم،چطور میتونم کلمه هارو کنار هم بچینم تا یه چیزی بیشتر از یه تولدت مبارک ساده باشه و چطور میتونم کاری کنم وقتی میخونیش لبخند بزنی. حتی به خودم قول داده بودم که اینبار یه ایده ی خیلی قشنگ پیدا کنم! اما هرچی بیشتر فکر میکردم،انگار کلمه ها بیشتر قایم میشدن. هربار یه چیزی به ذهنم میرسید و چند دقیقه بعد با خودم میگفتم:نه این کافی نیست. و ببین چه اتفاقی افتاد! من اونقدر دنبال یه متن برای نوشتن گشتم که بلاخره خودم هم تبدیل به یکی از شخصیت های این داستان شدم؛شخصیتی که کمی دیر به جشن رسیده داره با عجله آخرین صفحه های متنش رو مینویسه! ولی خب،فکر میکنم بعضی قصه ها حتی اگه دیر شروع بشن،باز هم ارزش شنیده شدن رو دارن. پس... بلاخره رسیدیم به اون لحظه ای که باید می‌رسیدیم. تولدت مبارک،کارامل بانمک من!⛓️ ببخش که تبریک کمی دیر رسید،اما امیدوارم وقتی این متن رو میخونی،بدونی که برای نوشتنش بهت فکر میکردم؛به خودت،به روز قشنگی که به دنیا اومدی و به تمام آرزوهای کوچیک و بزرگی که دلم میخواد برات اتفاق بیوفتن.
1
8
ببشمشمشمحسججشجسم
1
9
😭
1
10
تام کصکش تک تک اشک هایی که ریختم رو جواب میدی
1
11
sticker.webp
20
12
sticker.webp
13
13
ادیتمو ببینید اکت بدید ماچ آیدی زیرش برای تیک تاکه مثلا اگه اکانت بزنم
13
14
Немає тексту...
20
15
باش
6
16
باش
6
17
sticker.webp
6
18
sticker.webp
6
19
باش
5
20
حال
5