uk
Feedback
𝐄𝐧ʜᴀᴠᴇɴ| پاکسازی❗️

𝐄𝐧ʜᴀᴠᴇɴ| پاکسازی❗️

Відкрити в Telegram

𝘪 𝘭𝘰𝘴𝘵 𝘦𝘷𝘦𝘳𝘺𝘵𝘩𝘪𝘯𝘨... 𝘣𝘦𝘤𝘢𝘮𝘦 𝘢𝘯 𝘶𝘯𝘥𝘦𝘢𝘥 𝘮𝘰𝘯𝘴𝘵𝘦𝘳... 𝘣𝘶𝘵 𝘯𝘰𝘸... 𝘪 𝘬𝘯𝘰𝘸 𝘸𝘩𝘢𝘵 𝘵𝘰 𝘥𝘰 ! — 𝙁𝘼𝙏𝙀 ᴀɴᴏɴ: @havenchat7bot

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
223
Підписники
Немає даних24 години
Немає даних7 днів
-2430 днів
Архів дописів
https://t.me/Enhaven7/2662 میخواستم بهت بگم پدربزرگ حالا اگه کاپل داری نمیشه به اونم بگم مامان بزرگ؟:((

ای جان🤣 پیرزن ک نیست ولی صددرصد🤭

https://t.me/Enhaven7/2659?single جوووووون پیرمردمون پیرزن داره؟

ای بابا منم برا شما🤭

sticker.webp0.00 KB

این پیام رو با این پست فور بزنید تا ۲۴ ساعت باشه. یجور پاکسازی در نظر می‌گیریم.
هر دو باهم. می‌خوام ببینم چه کسایی چنل رو چک میکنن✨

The sun never leaves his moon; otherwise, the moon would go dark.‌ They took the sun to the storehouse and burned him, but his spirit returned to his moon. The dance of two theater actors—one alive, the other dead. And every night, at a specific hour, strange things would happen. The sun and the moon exacting their revenge...
-Jake?! It can't be real... -My little moon... did you think I would leave you alone?
#picture_shot #edit

sticker.webp0.00 KB

برای my bsf is incubus
Kitesune -مرد فقط کارت بانکی‌ مشکی رنگش رو بیرون آورد. “پس خودتون یه راهی براش پیدا کنید” عام... لی هیسونگ دو دقیقه آدم باش و کاریزماتو ب رخ ما نکش (جدی جذب جوری ک کاریزمارو ریختی تو دیالوگ شدم) - “مشخصه؟” “یکمی. معمولاً کسایی که اولین بار میان چند دقیقه اول فقط نگاه می‌کنن.” “پس لو رفتم.” همچنان میگم جوری ک موقع نوشتن توی کالبد هیسونگ رفتی خیلی باعث شده هم حس کنم شخصیت هیسونگ خیلی خودشه هم تو خیلی داری دیالوگارو عمیق بیان میکنی - “گرونه.” مرد بدون تغییر حالت ادامه داد: “از قیمتش نمی‌ترسم.” بابا لی هیسونگ فهمیدیم پول داری دست از سرمون بردار (برندار دارم لذت میبرم) - “چند دقیقه قبل روبروی یک مرد نبودم” “چه فرقی داره” میدونی ... اینکه انقدر شخصیت بنظر چیل و محکم و از خود مطمئنی داره خیلی برام جذابه در صورتی که تمام مدت دارم یک سنگینی‌ای از شخصیتش روی سینه‌ام حس میکنم. - هیسونگ متوجه شد تمام مدت، موقع جواب دادن، فقط به چشم‌های کیتسونه نگاه کرد. انگار ناخودآگاه دنبال این بود که واکنشش رو ببینه. میدونی خیلی برام جذابه وقتی آدم ها متوجه میشن که همه جواب ها توی چشم ها نهفته‌اس - “فکر می‌کنی آدم راحتی برای عاشق شدن باشی؟”  “نه… فکر کنم زیادی سخت اعتماد می‌کنم.” “و وقتی اعتماد کنی؟” “اون موقع… دیگه تا تهش می‌مونم.” )))))) میشه لطفا نه؟.... دلم ی تراژدی خیلی قشنگ میخواد از این در بیاد ولی حیف ک توشاتیه. ( هیسونگ الحق ک داداش کوچیکمی و خودم بزرگت کردم) - “خب یه سؤال دیگه.” “بپرس.” “همه رو اینجوری نگاه می‌کنی؟” “چه جوری؟” “انگار می‌خوای ببوسیشون.” انتظار این مکالمه رو داشتم ولی نه به این شکل... در دیالوگ نویسی استعداد خاصی داری جدی... - “اعصاب خوردکنی.” “می‌دونم.” واقعا میخوام بک استوری هیسونگ رو بدونم... خیلی سنگینه حرفاش رو قلبم. - “فقط… می‌خوام یادم بمونه تو رو.” کاش یجوری نمیشدم)))) پایان قوی‌ای برای پارت یک یک توشاتی بود - و نهایتا بخوام نظراتم رو جمع بندی کنم ، امکان پرورش خیلی بیشتر و توصیف صحنه و شخصیت آدما بود خصوصا غیر مستقیم. چون فضای این نوشته مبهمه ... ولی ب شدت دیالوگات جذبم کرد ک واقعا نفهمیدم کی خوندنش تموم !
از ایده‌ات واقعا خوشم اومد و امیدوارم همینقدر کاریزماتیک نوشتن ادامه بدی. حتما وقتی پارت بعد رو گذاشتی خبرم کن !

sticker.webp0.14 KB

خداروشکر ک تونستم ب هدفم برسم مرسی از نظرای قشنگت بچم 🤏🤏🌽

وای تو خودت زیبایی بچمممم امیدوارم ک کارای دیگه‌امم دوست داشته باشی هرچند ژانرش متفاوته👹 بمونی برام

خود درگیری داره بچم😭😭😂😂

sticker.webp0.03 KB

قربونت برم خب وای!

😂😂😂🤣🤣🤣وای!

چقدر غلط تایپی دارم ب چشمای کور بابابزرگتون ببخشید

جنگل آمازونی🤣🤣🤣 ینی سبز سیدی امام حسینی

میبینی مردکو؟؟؟