لحظه هایِ آبی
Відкрити в Telegram
406
Підписники
+424 години
+67 днів
+2230 днів
Архів дописів
همین الان مامانم گفت خاله ترشی لیته گرفته چون تو خیلی دوست داری یه شیشه برای تو فرستاده وای مردم💘💘💘💘💘💘💘💘
Repost from le vent nous portera
«تو احتیاج به زندهبودن داری، زندگی کنی، زندگی رو حس کنی و نشون بدی که زنده هستی.»
نه پارسال عید بود. وقتی برای عید دیدنی رفتیم خونه داییم. اره اون روز بود که داشتیم کل کتاباشو نگاه میکردیم.
پارسال تابستون چندتا کتاب از رها قرض گرفتم.
هیچ وقت فکرشم نمیکردم قرار نیست دیگه پسشون بدم:)
مرگ ایوان ایلیچ رو ۳ سال پیش خوندم پس ممکنه حرفهام چرت باشه.(اندکی هم اسپویل داره)
مرگ ایوان ایلیچ، ارباب و بنده، پدر سرگی و...(اینها رو هم به شدت توصیه میکنم از تولستوی) حول همین مسئله هستن که ارزش زندگی و زندگی حقیقی، ولو یک لحظه، به چه چیزی هست؟
از نظر تولستوی مسیحی(اول مسیحی نبود، بحران اگزیستانسیالی که موجب میشه مسیحی بشه رو در کتاب "اعتراف من" توضیح داده(ترجمهی آبتین گلکار رو ترجیح میدم) احتمالا اون "محبت" و "عشق" مسیحی هست که زندگی رو گرانقدر و با ارزش میکنه. ایوان ایلیچ عمرش رو به این گذروند که هی از نظر اجتماعی و شرایط معیشتی بالا و بالاتر بره، دریغ از عشق، دریغ از محبت... حتی نسبت به خانوادهاش هم عشق و محبتی نداشت و در مقابل خانوادهاش هم نسبت به اون چنین احساسی رو نداشتند؛ و به قدری عمر در این غفلت گذروند که مرگ در خونش رو زد و تازه اونجا کم کم میفهمه که چقدر عمرش رو به فنا داده و زندگی "عشق است و محبت است و باقی همه هیچ". البته که در نهایت همون آگاهی موجب سعادتش شد و انگار اونجا معنای حقیقی زندگی رو فهمید.
اما میشه مفاهیمی که تولستوی میگه رو از ساختار مسیحی خودش بیرون کشید و به طور کلی گفت:
"عمر که بیعشق رفت هیچ حسابش مگیر
آب حیات است عشق در دل و جانش پذیر"
زندگی حقیقی چه بسا در عشق هست، و این عشق میتونهتنها عشق به یک شخص نباشه بلکه عشق به عشق باشه(در نهایت معشوق هم واسطهای است برای رسیدن به عشق)، عشق به خود زندگی. و این یعنی آری گویی به زندگی و آری گویی به زندگی یعنی آری گویی به تمام ابعاد زندگی(هم شادی، هم غصه)
به قول چول-هان: "جا دارد که گفته شود اروتیسم(عشق) تن دادن به زندگی است تا پای جان."
و چقدر هربار که اینها رو میخوندم یاد عزیز از دست رفته افتادم🫠 گویی این چیزها رو زندگی میکرد.
"هر که شود صید عشق، کی شود او صید مرگ؟
چون سپرش مه بود، کی رسدش زخم تیر؟"
(راستی این صفحه که فرستادید از کدوم کتاب هست؟ به نظر کتاب همون عزیز از دست رفته میاد)
Repost from سبز.
نمیشه حدس زد کدوم آغوش آخرین آغوشه، کدوم نگرانی آخرین نگرانیه، کدوم نگاه آخرین نگاهه، کدوم حرف آخرین حرفه، تو قدر هر ثانیه رو بدون، هر لحظه رو از ته وجود زندگی کن، یادت نره بعدا برای خیلی چیزها دیره، بعدا دیگه نیستی، نیستم، نیستن.
