ɴᴏᴛʜɪɴɢ
Відкрити в Telegram
گمشده در هیچ ! From Nothing, to everything.) گپ: https://t.me/+QXVgvgObzeEwMWY0 ناشناس: t.me/HidenChat_Bot?start=6472952777
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
1 277
Підписники
+7924 години
+557 днів
+31630 день
Архів дописів
1 261
4 صبح، ساعت جنونه!
همه خوابند، جز من و زخمهایی که نمیذارن پلک بزنم.
نه صدایی هست، نه نوری، فقط منم و ذهنی که رها نمیکنه.
سایهها حرف میزنند، گذشته در گوشم زمزمه میکنه.
زمان کش میاد، دیوارها نگاهم میکنند.
اینجا، حقیقت خودش را نشان میده!
بی رحم،سرد، واقعی...
1 261
ولی من نمیبخشمت!
آخه میدونی،ثانیه به ثانیه سرپا بودنم به امید بودنت بود .
فقط میخوام بدونم چرا تو که دیده بودی دردامو ،شنیده بودی حرفامو، با کل مشکلاتم سعی کردم برات خوب باشم
اومدی از دردام کم کنی ولی خودت باعث بدتر شدنش شدی قربونت برم !!
من زندگیمو روت بسته بودم...
1 261
در دل شب، وقتی همه خوابند و دنیا به نظر میرسد که نفس کشیدن را فراموش کرده، من هنوز بیدارم.
بیدار از تمام دردی که هیچوقت تمام نمیشود. به هر جایی که نگاه میکنم، فقط تاریکی است و سکوتی که هیچ چیزی را نمیپوشاند. انگار هیچکس نمیبیند، هیچکس نمیفهمد. تنها چیزی که از آن مطمئنم، این است که این لحظات خالی یه روزی تمام خواهند شد ...
1 261
بعضی وقتا میشینم آدمایی رو تصور میکنم که هر روز میبیننت.
اونایی که میتونن با یه پیام بگن «بیا بیرون» و چند دقیقه بعد کنارت باشن.
بعد به خودم نگاه میکنم...
منی که برای دیدنت، فقط باید خیالپردازی کنم.
فاصله چیز عجیبیه؛
آدمو از کسی که دوستش داره دور نمیکنه...
فقط هر روز بیشتر دلش رو برای بودن کنار اون آدم تنگ میکنه.
1 261
موجود عجیب و مضحکی شدهام، شعورم درست کار میکند ولی احساساتم، چطور بگویم؟ کند شده؛ نه آرزویی دارم و نه به چیزی دلبستهام و نه به کسی علاقهمندم.
_دایی وانیا ؛ آنتوان چخوف
