𝐄𝐥𝐢 "
Закритий канал
626
Підписники
-524 години
+247 днів
+430 днів
Архів дописів
626
هوا کم کم بازم روشن شد ، اره دومین شبی که خوابم نمیبره توی مغزم انگار یه تلویزیون شبانه روزیه هر کانالو که عوض میکنم میرسه به یه چیز دیگه فکراش تمومی نداره
مثل شبکه های کارتونکودکنیست که از ساعت نه یا ده قطع بشه دیگه بزرگ شده مثلا ۴۸ ساعته داره بدون پیام بازرگانی برنامه پخش میکنه ، چرا ؟ چرا تموم نمیشه ؟ میبینم بقیه همه خوابن مامانی بابا داداش کوچکه آبجی همهی همه از پنجره بیرونم نگاه میکنم یسری از شیشه ها نور ضعیفی روشنه یسری کامل خاموش یسریم برق هاشونکامل روشنه . یعنی اونام مثل منن؟ دارن فکر میکنن؟ از وقتی که یادشونه رو مرور میکنن تا الان ؟ با بقیه حرف میزنن ؟ حرفی کهمیخوانبگن رو توی مغز شونبه طرف میگن ؟ یا اشک های کوچیک از گوشه چشمشونمیاد؟ نمیدونمدیگهبدبختیهمینه همیشه دلم میخواد بدونداخل مغز اونا چ خبره ، راستی کم کم صدای ماشین و متور ها زیاد شد دیگه بخاطر اینکهخوابمنبرد ناراحت نیستم اخه میدونییکمقبل دوس داشتم سرمو وا کنم مغزمو بندازم بیرون و برم روی تخت بخوابم ولی نمیشه یکم دیگه هم صدای پرنده ها میاد ، بعضیوقتامیگمکاش یه پرنده بودم که پرواز میکردم حتی بعضی شبا میخوام برگردم کودکی مثلا امشب فکر میکردمکهکی آخرین بار خونه بازیکردم با خواهرم چطور شد اون بار برای آخرین بار بازیو تموم کردیم؟ گفتیم بقیه ش بمونهواسه بعد و اونبعدا هیچ وقت نیومد ؟
-من [5:53]
