مـدفـنِ سـرخ
Відкрити в Telegram
˓ ₩𝗁ꤕ𝗋ꤕ 𝗌𝗍꤀𝗋𝗆𝗌 R̷ 𝖻𝗎г𝛊ꤕ𝖽 , 𝖻𝗎𝗍 𝗇ꤕ𝛎ꤕ𝗋 𝖿꤀𝗋ꤞ꤀𝗍𝗍ꤕ𝗇 ˒ 𝚪꤀𝗆𝖺𐔓 : @KLYNVOIDbot 𝚨𝖽𝗐𝗂𝗇 : @SeLENee1bot
Показати більшеІран138 262Категорія не вказана
342
Підписники
+624 години
+157 днів
+5930 день
Архів дописів
343
Repost from مرثیه فرمانده.
+میدونی آتیش چرا اینقدر محترمه؟
چون تنها چیزیه که هیچوقت دروغ نمیگه. گلوله ممکنه خطا بره. آدمها ممکنه خیانت کنن. دادگاهها ممکنه اشتباه کنن. اما آتیش... همیشه کارشو تا آخر انجام میده. من آدمهایی رو دیدم که از صدای تیر نلرزیدن، اما از شعلهای که آروم جلو میاومد، رنگ از صورتشون پرید. چون گلوله فقط جونت رو میگیره؛ آتیش، قبل از اینکه چیزی ازت بگیره، مجبورت میکنه بفهمی چقدر به زندگی چسبیده بودی. یادت باشه؛ از آتیش نترس. از روزی بترس که دیگه هیچ شعلهای نتونه چیزی رو درونت بسوزونه. اون روز یعنی قبل از مرگت، یهبار مُردی.
343
Repost from مرثیه فرمانده.
خاکستر، پایان یک سوختن نیست.
امضای آخر رنجیست که مدتها درون انسان شعله میکشید.
343
Repost from N/a
تو را میخواهم تمام تو را در دستهایم تا بتوانم سر در گردنت فرو کنم و عطر تنت را درون ریه هایم نگه دارم . چه میشد شیشهای درون ریههایم فرو کنم تا ذره ذرهی عطر تورا درونش نگه دارم تا عطر تو بشود هوای تنفس من؟ این که دیگر کافی نیست . کلبه ای میسازم از تو ، درون قلبم ، و شب های قلبم را پر ستاره میسازم تا تو شوی ماه آن و درون آغوشم بدرخشی ، ستاره ها را از آسمان قلبم بچینم و دور موهای زیبایت جا بگذارم تا همانند یاقوت های مروارید برایت بدرخشد . شاید برایت معبدی ساختم و کفر کنم از خدای خلقت تا بتوانم به عنوان خدایِ خلقت خودم تورا بپرستمت ، تو مرا از نو آفریدی و به خودت قسم خدایی را جز تو درون قلبم نمیتوانم با عشق بپرستم ، تو شدی خورشیدی که دلم میخواهد همهی سایه هارا برایش کنار بزنم و زیر گرمایش قدم بزنم . اگر زندگی بازی باشد ، بهترین برد را باختن قلبم به تو میدانم؛
