مـدفـنِ سـرخ
Відкрити в Telegram
˓ ₩𝗁ꤕ𝗋ꤕ 𝗌𝗍꤀𝗋𝗆𝗌 R̷ 𝖻𝗎г𝛊ꤕ𝖽 , 𝖻𝗎𝗍 𝗇ꤕ𝛎ꤕ𝗋 𝖿꤀𝗋ꤞ꤀𝗍𝗍ꤕ𝗇 ˒ 𝚪꤀𝗆𝖺𐔓 : @KLYNVOIDbot 𝚨𝖽𝗐𝗂𝗇 : @SeLENee1bot
Показати більшеІран138 416Категорія не вказана
343
Підписники
+324 години
+117 днів
+5330 день
Архів дописів
343
Repost from سَـمفونـےِ مَهتـآب '
« در این سڪوتِ بیانتها؛ جایے میانِ نورِ ماه و سایههاے شب، هنوز صداے خاطرهاے دور شنیده میشود؛ هنوز قلبے براے یڪ نغمهٔ قدیمے میتپد؛ مبادا ماه خاموش شود؛ مبادا شبِ سیاه، سپید شود؛ مبادا آخرین نتِ این سمفونے نواخته شود؛ مبادا ڪه پایانِ این نغمه؛ پیش از آنڪه بازگردے، فرا برسد. »
343
Repost from ㅤ𝒜𝗅𝗉𝖾𝗇𝗀𝗅𝗈𝗐
+4
توی این سکوت، من و تو فقط دو تا سایهایم. بدون مرز، بدون اسم، بدون هیچ نشونهای از اون چیزی که بودیم. گاهی فکر میکنم اگه یه روز روشن بشه، دیگه هیچکدوم رو نمیبینیم. شاید به خاطر همینه که تاریکی رو بیشتر از روشنایی دوست دارم... توی این تاریکی، نیازی به حرف زدن نیست. کافیه باشی. کافیه بدونم یه جایی، توی همین سیاهی، یه سایه آشنا هست. نه برای نجات دادن، نه برای کامل کردن. فقط برای بودن. شاید این آخرین باری باشه که توی خیالم جایی داری. شاید فردا صبح که روشن بشه، اثری از تو نمونه. ولی امشب... امشب تاریکی مال ماست. همونقدر سرد، همونقدر بیپایان، همونقدر بینیاز از توضیح. و من توی همین سکوت، با همین سایهی آشنا، آرامم. نه به خاطر اینکه هستی. به خاطر اینکه توی تاریکی، نیازی نیست باشی تا حست کنم. ولی گاهی... توی عمیقترین لایههای این سیاهی، یه چیز مبهم میگه این فقط یه خیال نیست. یه چیز توی ناخودآگاهم هنوز به دنباله راهیه که به تو برسه. انگار روح من، توی یه زندگی دیگه، توی یه بعد دیگه، هنوز مال توئه... و این تاریکی فقط یه بهانهست برای اینکه انکارش نکنم.
