چایی بعد قُله!
Відкрити в Telegram
. ˚ . ✦ ˚ . ★⋆. . ˚ ✦ . . ˚ . . ✦ ˚ . ★⋆. . ˚ Listen to me: FUCK UR MOOD FOLLOW THE PLAN !-
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
213
Підписники
-124 години
-57 днів
-3430 днів
Архів дописів
عجب سردرگمی سختی!
شب ها به تقلا خوابیدن و روز ها ۹ صبح با حال بد و بی حوصلگی از تخت خواب عزیز تر از جان بیرون آمدن...
هر روز تکه تکه گوشه کتاب را به ترس از تکرار رنج سال پیش باز کردن و افسرده و غم انگیز تر شدن.
هر شب قبل از خواب تکرار این جمله که "نه فردا روز دیگری خواهد بود من میدانم."
نمیدانی عزیزم.
تو هیچ چیزی را نمیدانی !
نمیدانی که فردا،همینجا، در طلوعی عجیب و حزن انگیز حکم اعدامت را میدهند یا جایی دیگر با مشتی موشک و جنگنده به سراغت می آیند.
نمیدانی قرار است سقف خانه ات فرو بریزد و شیشه های پنجره حصار مانندت در قلبت فرو رود یا با گلوله ای گرم بدنت از سرما پر شود.
هر روز با خودم تکرار میکنم اگر کسی آینده و اهدافش برایش مهم باشند به هیچ چیز توجه نمیکند!
نگران هیچ چیز نخواهد بود و فقط به خودش اهمیت میدهد حتی اگر جان خودش و عزیزانش هم تمام شود خب شده است دیگر چکار میشود کرد؟
چقدر عجیب که دیگر حتی حرف های خودم را هم باور نمیکنم...
مگر میشود؟
مگر میتوانم اینقدر راحت فراموش کنم درد ها و داغ های خودم و هم نوعانم را؟
مگر میشود وسط این حال سرد و بهارِ زرد به آینده فکر کرد؟
چگونه میشود کتاب را گشود و به نام ایزد ریاضی و فیزیک حل کرد و دینی وادبیات حفظ کرد؟
برای کسی که هر بار دست به شروع درس خواندن میزد اتفاق ناگواری یقه اش را میگرفت
به نظرش این بار اگر شروع میکرد باید منتظر صور اسرافیل و ایستادن در صحرای محشر و بله!روز قیامت میبود.
دلیل میخواستم برای هیچ وقت بلند نشدن و درد هایی گریبان این منه دنیا زده را گرفته بود که دلیل مرگ بود نه دلیل جا زدن..
چکار کنم؟
هر روز سخت تر تنم را تکان میدهم و هر روز مغز درون جمجه ی لعنتی ام بزرگ تر و سنگین تر و پر دردتر میشود.
شاید احوال قلبم را بپرسید.
حرفی از قلبم نمیزنم چون خیلی وقت است نمیزند.
باز ایستاده از تکاپو
چقدر تلاش کند این خون لعنتی را جابه جا کند
از این رگ به آن رگ از این سیاهرگ به آن سرخرگ این را تنظیم کن آن را تنظیم کن
حق دارد طفلک، به چه شوقی بزند؟
این روز ها دست ها و پاهایم انگار گوشت یخ زده درجه یک هستند .
معلوم است حوصله ندارد خون را تا دست ها و پاهایم ببرد همین دور خودش و شکمم باشد کافیست.(سه سال است اندک اندک زیست دهم میخوانم و هنوز مانده ام چگونه به پایانش برسانم که خودم هم باور کنم اوایلش را به خاطر دارم)
بگذریم...
آدمیان سرسختی هستیم ما خاور میانه ای ها،
سر سخت تر از سیاوشی که به قصد نجات ابرو در آتش دوید
قوی تر و جسور تر از کاووس شاهی که زیر بار حرف اطرافیان کمر خم نکرد
سرسخت تر از رستمِ بیرون از چاه
و شاید بعضی هایمان شغاد مانند و ضعیف
آری. گفته اند ادبیات ضریب بالایی دارد و من هم آن را کم کم دارم میخوانم.
ادبیات.
واژه پر مفهومی است شاید سرگذشت اجداد کسانی که به خاور میانه تعلق پیدا کردند را روایت کند.
شاید از تکرار درد جلو گیری کند. اما به شرط این که برای صید نمره خوانده نشود
حیفِ شیخ اجل
حیف لسان الغیب حیف حافظِ جان،،،
به شعر هایشان بها داده میشود چرا؟
چون هر قسمت ۰.۲۵ نمره دارد و این قطعا خودش اختلاف ترازها در پی دارد!
نمیدانم اما همان حافظ میسراید که :
چنگ در پرده همین میدهدت پند ولی
وعظت آنگاه کند سود که قابل باشی
در چمن هر ورقی دفتر حالی دگر است
حیف باشد که ز کار همه غافل باشی
نقد عمرت بِبَرد غصه دنیا به گزاف
گر شب و روز در این قصه مشکل باشی،،،
انگار چاره ای نیست...
باید باز هم زانو هایمان را راست کنیم
کاش میشد هرچه زودتر این قصه مشکل پایانی زیبا داشته باشد...
شروع میکنیم باز هم شروع میکنیم
دوباره ؛ شاید هم بهتر از دوباره های قبلی
از یک اردیبهشت سال ۱۴۰۵ به امید دیدن روزهای بهتر ...
🌝✨!
Repost from کنکور دلی (انگیزشی)
از اخبار بکشید بیرون!!
هروقت دیدی توی شهرتون صدا های زیادی از انفجار اومد بدونید جنگ شده
در غیر این صورت خوندن اخبار تلگرام فقط روان تون بهم میریزه!
تو تلگرام هروز ایران جنگه
برنامه م رو فردا مینویسم؛؛امیدوارم با توجه به حرفام و تجربیات خودتون بهترین راه رو برین؛ دست از تلاش کردن بر ندارین که تنها راه نجات همین خواهد بود🫱🏻🫲🏻👒💚
واقعا وقتی اتاقم و میزم مرتبه وایبش قابل ستایشه(◡‿◡✿)
من ماهی ام اما به سرم شور نهنگ است این برکه بی حوصله اندازه ن نیست!!!❤️🪽
