کانون همخوانی شریف📖✨
Відкрити в Telegram
«یه روزی یه کتابی میاد که مسیر زندگیت رو تغییر میده!✨📖» اینجا پناهگاهی برای جانهاییست که در هیاهوی روزگار، به دنبال سکوتی برای خویشتناند. به امید گسترش فرهنگ کتابخوانی و کتاب دوستی..🌱 گپ: @sutreading_gap
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
897
Підписники
+324 години
+77 днів
+10830 днів
Архів дописів
Repost from کانون همخوانی شریف📖✨
از دوستانی که تمایل دارند در این دور همخوانی شریف همراهمون باشند و باهم کتاب بخونیم دعوت میکنیم که در گروه کتابی که دوست دارن باهم بخونیم عضو شن:
گروه همخوانی کتاب سال بلوا
گروه همخوانی کتاب مرگ ایوان ایلیچ
💫📖@sut_reading
💫📖@sutreading_gap
#تکه_کتاب هایی از سال بلوا🍂
شب اول
"تنها به اتکای یادش زنده بود."
"چرا آدم ها در یاد من زندگی میکنند، و من در یاد هیپکس نیستم؟"
@DNA20071
" چرخه ای بی سر انجام و بی سر ته که به هر کجاش می آویختی آغاز راه بودی و از هر جاش می افتادی پایان کار"
@Outiss_7
"یک اسکناس نو بین دو انگشتش بود و دستش را در هوا تکان میداد: (بیا، این همراهت باشد. شاید در راه کوزه کسی را شکستی.)"
@sanlume
"صدای گریه زنی را میشنیدم که سالها بعد از سال بلوا یاد من افتاده بود. مگر نمیشود زنی یاد زن دیگری بیفتد که چهارده سال پیش او را دیده و گفته است:(شما خیلی شادابید، همیشه جوان و شادابید.)
چه حرف ها! خبر از دل آدم که ندارند، نمیدانند هر آدمی سنگی است که پدرش پرتاب کرده است. پوسته ظاهری چه اهمیت دارد؟ درونم ویرانه است، خانهای پر از درخت که سقف اتاقهاش ریخته است، تنها یک دیوار مانده، یا دری که با در آن زوزه میکشد. یا نه، چناری است که پیرمردی در آن کفش نیمدار دیگران را تعمیر میکند، گیرم شاخ و برگی هم داشته باشد."
@RayaS000
💫📖@sut_reading
💫📖@sutreading_gap
#تکه_کتاب هایی از مرگ ایوان ایلیچ
✨روز اول
"فکر مرگ یک دوست نزدیک در دل دوستانی که این خبر را میشنیدند، طبق معمول، احساس شادی خاصی پدید میآورد.
خوشحالی از اینکه
او مرد و من نمردم."
و
"در دل گفت:
(( سه شبانه روز عذاب هولناک و بعد مرگ.
اما بلا ممکن است همین لحظه، هر دقیقه سر خود من بیاید. ))
به قدر لحظهای سخت وحشت کرد.
اما در همان لحظه، بی آنکه خود بداند چهطور، همان فکر همیشگی به یاریاش آمد.
دید که این حادثه، گرچه ممکن بود برای خودش پیش آید برای ایوان ایلیچ پیش آمده و او را معاف گذاشته است.
چنین چیزی نباید و نمیتواند برای او پیش آید."
@AliHaji1221
"نمیدونم دچار این حس شدید یا نه ولی در زمان مرگ افراد نزدیک گاهی میگیم “کاش من میمردم و مرگ این فرد رو نمیدیدم”
از این منظر اندکی با تولستوی مخالفم"
@anotherbro
"نه در نوجوانس اهل چاپلوسی بود نه در بزرگسالی، اما از همان جوانی همانقدر مجذوب بزرگان و صاحبان قدرت بود که مگس مجذوب نور."
@alireza6rz
💫📖@sut_reading
💫📖@sutreading_gap
گفت لیلی را خلیفه، کان توی؟
کز تو مجنون شد پریشان و غَوی؟
از دگر خوبان تو افزون نیستی!
گفت: خامش، چون تو مجنون نیستی
هر که بیدارست او در خوابتر
هست بیداریش از خوابش بتر
چون بحق بیدار نبود جانِ ما
هست بیداری چو در بندان ما
جان همه روز از لگدکوب خیال
وز زیان و سود وز خوفِ زوال
نی صفا میماندش نی لطف و فَر
نی به سوی آسمان راهِ سفر
خفته آن باشد که او از هر خیال
دارد اومید و کند با او مَقال
دیو را چون حور بیند او به خواب
پس ز شهوت ریزد او با دیو آب
چونک تخم نسل را در شوره ریخت
او به خویش آمد خیال از وی گریخت
ضعفِ سر بیند از آن و تن پلید
آه از آن نقش پدید ناپدید
مرغ بر بالا و زیر آن سایهاش
میدود بر خاک پرّان مرغوش
ابلهی صیّاد آن سایه شود
میدود چندانکه بیمایه شود
بیخبر کان عکسِ آن مرغ هواست
بیخبر که اصل آن سایه کجاست
تیر اندازد به سوی سایه او
ترکشش خالی شود از جست و جو
ترکش عُمرش تهی شد عمر رفت
از دویدن در شکارِ سایه تَفت
سایهٔ یزدان چو باشد دایهاش
وا رهاند از خیال و سایهاش
سایهٔ یزدان بود بندهیْ خدا
مرده او زین عالم و زندهیْ خدا
دامن او گیر زوتر بیگمان
تا رهی در دامن آخر زمان
«کَيۡفَ مَدَّ ٱلظِّلَّ» نقشِ اولیاست
کو دلیل نورِ خورشیدِ خداست
اندرین وادی مرو بی این دلیل
«لَآ أُحِبُّ ٱلۡأٓفِلِين» گو چون خلیل
رو ز سایه آفتابی را بیاب
دامنِ شه شمس تبریزی بتاب
ره ندانی جانب این سور و عُرس
از ضیاء الحق حسام الدّین بپرس
ور حسد گیرد ترا در رَه گلو
در حسد ابلیس را باشد غُلو
کو ز آدم ننگ دارد از حسد
با سعادت جنگ دارد از حسد
عَقبهای زین صعبتر در راه نیست
ای خُنک آنکِش حسد همراه نیست
این جسد خانهیْ حسد آمد بدان
از حسد آلوده باشد خاندان
گر جسد خانهیْ حسد باشد ولیک
آن جسد را پاک کرد الله نیک
«طَهِّرَا بَيْتِي» بیانِ پاکی است
گنجِ نورست ار طلسمش خاکی است
چون کُنی بر بیحسد مکر و حسد
زان حسد دل را سیاهیها رسد
خاک شو مردانِ حق را زیر پا
خاک بر سر کن حسد را همچو ما
#مولانا
#شبصدونهم
#شبشعر
💫📖@sut_reading
💫📖@sutreading_gap
Repost from کانون همخوانی شریف📖✨
از دوستانی که تمایل دارند در این دور همخوانی شریف همراهمون باشند و باهم کتاب بخونیم دعوت میکنیم که در گروه کتابی که دوست دارن باهم بخونیم عضو شن:
گروه همخوانی کتاب سال بلوا
گروه همخوانی کتاب مرگ ایوان ایلیچ
💫📖@sut_reading
💫📖@sutreading_gap
گل در بر و می در کف و معشوق به کام است من مانده ام اینجا که حلال است!؟ حرام است!؟
با اینکه به فتوای دل اشکال ندارد گر یار پسندید تو را کار تمام است
در مذهب ما باده حلال است ولی حیف در مذهب اسلام همین باده حرام است
شد قافیه تکرار ولی مساله ای نیست چون شاعر این بیت طرفدار نظام است!
با محتسبم عیب مگویید که او نیز مانند شما گاه لبش بر لب جام است
وقتی همگی در طلب عیش مدامیم او نیز چو ما در طلب عیش مدام است
این ماه شب چاردهم در شب مهتاب یا اینکه، نه! همسایه ما بر لب بام است؟!
ابیات به هم ریخت، غزل طور دگر شد شعرم پس از این بیت، غزل نیست، درام است!
در مجلس اگر جای خودت را نشناسی اینجاست که مفهوم قعود تو قیام است
مخصوص خواص است اگر صدر مجالس پرواضح و پیداست کجا سهم عوام است
پرسید طبیبم که پس از رفتن یارت وضع تو اعم از بد و از خوب، کدام است
از اینکه چه آمد به سرم هیچ نگفتم گفتم دل من سوخت، نفهمد که کجام است!
دیری ست که دلدار پیامی نفرستاد چون شعر مرا دید که دارای پیام است!
#ناصرفیض
#شبصدوهشتم
#شبشعر
💫📖@sut_reading
💫📖@sutreading_gap
🎬 زنی در کابین شماره ۱۰ (The Woman in Cabin 10)
📖 بر اساس: رمان پرفروش «زنی در کابین شماره ۱۰» نوشته روث ور (Ruth Ware)
🎞 سال انتشار: ۲۰۲۵
🎭 ژانر: معمایی، روانشناختی، دلهرهآور
⏱ مدت: ۹۲ دقیقه
⭐ امتیازها
IMDb: 5.8/10
خلاصه داستان
«لو بلکلاک»، خبرنگار حوزه سفر، در یک سفر لوکس دریایی شاهد سقوط زنی به دریا میشود؛ اما وقتی هیچکس حرفش را باور نمیکند، برای کشف حقیقت وارد بازی خطرناکی از رازها و دروغها میشود.
شباهت فیلم و رمان
فیلم داستان اصلی، شخصیتها و فضای پرتعلیق رمان را حفظ کرده است، اما برای کوتاهتر شدن زمان فیلم، بخشی از جزئیات، پیشینه شخصیتها و برخی گرههای داستانی حذف یا سادهتر شدهاند. بسیاری از خوانندگان کتاب معتقدند رمان به دلیل شخصیتپردازی و تعلیق بیشتر، تجربه کاملتری ارائه میدهد.
📚 اگر به تریلرهای روانشناختی و داستانهای پر از تعلیق و غافلگیری علاقه دارید، «زنی در کابین شماره ۱۰» انتخاب جذابی است.
#معرفی_فیلم
💫📖@sut_reading
💫📖@sutreading_gap
عبدالجبار کاکایی؛ شاعری که غزل را به ترانهٔ خاطرهساز پیوند زد ✍️🎶
عبدالجبار کاکایی، متولد ۱۳۴۲ در ایلام، از برجستهترین غزلسرایان و ترانهسرایان معاصر ایران است. او که تحصیلات خود را تا مقطع کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی ادامه داده، از همان دوران جوانی با سرودن اشعار پایداری، حضور
خود را در عرصهٔ ادبیات تثبیت کرد.
کاکایی با تلفیق عاطفه، نگاه اجتماعی و زبان روز، توانست پلی محکم میان غزل کلاسیک و ترانهٔ مدرن ایجاد کند؛ آثاری که نه تنها در محافل ادبی، بلکه در حافظهٔ جمعی مردم نیز جای گرفتند. شهرت گستردهٔ او مرهون ترانههای ماندگار و نوستالژیک برای تیتراژ سریالهای محبوبی چون «دلنوازان»، «ارمغان تاریکی» و «تا ثریا» است که با صدای خوانندگان مطرح کشور، جاودانه شدند.
او علاوه بر مجموعههای شعری ارزشمندی مانند «رسالههای ابدی» و «حق با صدای توست»، سالها به عنوان کارشناس، منتقد و پژوهشگر ادبی، نقش کلیدی در معرفی و هدایت نسل جدید شاعران ایران ایفا کرده است.
💫📖@sut_reading
💫📖@sutreading_gap
