کافه تراس در شب
Відкрити в Telegram
680
Підписники
+324 години
+57 днів
+3730 днів
Архів дописів
جدی فکر نمیکردم یه روزی اینقد دلتنگ دانشگاه و اکیپ دخترونمون ،پیچوندن کلاسا ،مسخره بازیامون ،کافه رفتن بین آنتراک و غیبت کردنا و استرس امتحانا و تقلبی ،دلقک بازیامون تنگ بشه/:
از لحاظ روحی دلم از این اتفاقایی میخواد که باورت نمیشه داره اتفاق میوفته.
مثل باز شدن دانشگاه(:
ولی من به جا درس خوندن ممکنه ساعت ها به میزان اصطکاک پوست مار با زمین و علل کاربردی شاخ گوزن هم فکر کنم/:
استرس دارم و حس میکنم از همه چیز عقبم
اونقدر همه چیز بهم ریختس که نه میتونم راحت بخابم نه میتونم کارامو انجام بدم.
همش دارم اشتباه میکنم و همش خودمو سرزنش میکنم و عذاب وجدان یقمو میگیره و نمیزاره زندگی کنم.
