دلباختهِ خانوم .
Відкрити в Telegram
[ اینجا، تکهای از دنیایِ کوچک من است.. - وکُلُ خَیرٍ في بابُ الْحُسین'ع🤍🇮🇶 • نویسنده نابلد از جنس دهه⁸⁰ .. - نقدی نظری باشه؟! http://t.me/HidenChat_Bot?start=8213111172 وتمامماجراهمیناَست،منجزخداهیچندارم🪴 𓏲࣪ ۫
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
323
Підписники
-124 години
+117 днів
+2630 днів
Архів дописів
خدا رو چه دیدی... شاید امشب، حضرت رقیه (سلاماللهعلیها)، از همون خرابههای شام،با نگاه مهربون و دستهای کوچک اما کریمانهاش،معجزه رو مهمون دلت کنه... شاید امشب،گرهای که سالهاست تو زندگیت مونده،به حرمت اشکهای دختر سه سالهی حسین (ع)،بیصدا باز بشه... خدا رو چه دیدی... شاید امشب،خانم سه ساله،دعوتنامهی کربلات رو امضا کنه؛همون دعوتی که سالهاست تو گوشهی دلت آرزوش رو زمزمه میکنی... شاید امشب،نامت بین زائرا نوشته بشه،و قدمهات به سمت حرم ارباب،با دعای حضرت رقیه (س) گره بخوره... خدا رو چه دیدی... شاید امشب،اشکهات،پل رسیدن به اجابت باشه... شاید امشب،دستای قشنگ کوچیکش،ضامن تمام آرزوهای ناگفتهات بشه؛آرزوهایی که حتی زبان از گفتنشان عاجز مانده است... دختر سه سالهی ارباب،دلهای شکسته رو خوب میشناسه ، او پناه بیپناهان و امید دلهای خسته است :) . پس امشب...با تمام وجود صداش بزن... با قلبی که هنوز امید رو فراموش نکرده... خدا رو چه دیدی... شاید همین امشب،حضرت رقیه (سلاماللهعلیها)،با گوشهی نگاهی، سرنوشتت رو به زیبایی ورق بزنه... و سه سالهی ارباب، ضامن آرزوهای نگفتهات بشه ..[الهی به رقیه بنت الحسین (ع) ] .
راستش را بخواهید، من بابت از بین رفتن بعضی رفاقتها حتی برای یک لحظه هم ناراحت نمیشوم. چون از یک جایی به بعد فهمیدم هر کسی که اسمش دوست است، لزوماً رفیق نیست. بعضیها فقط تا وقتی شرایط باب میلشان باشد کنار آدم میمانند و به محض اینکه اوضاع عوض شود، انگار هیچوقت شناختی وجود نداشته است. دوستیهای فیک و یکی دو روزه برای من هیچ ارزشی ندارند. رفاقتی که با چند تا حرف قشنگ و رفتارهای ظاهری شکل بگیرد، معمولاً همانقدر سریع هم از بین میرود. چنین رفاقتی اگر تمام شود، چیزی از من کم نمیکند، چون از اول هم روی پایهی محکمی ساخته نشده بود. من هیچوقت دنبال زیاد بودن آدمهای دور و برم نبودم. ترجیح میدهم تعداد کمی آدم واقعی در زندگیام داشته باشم که حضورشان از صد تا آشنای سطحی ارزشمندتر باشد. آدمهایی که در نبود منفعت هم بمانند، پشتت را خالی نکنند و برای حفظ رفاقت تلاش کنند. به نظرم رفتن بعضی آدمها نه شکست است، نه اتفاق تلخ؛ فقط واقعیت زندگی است. هر کسی به اندازهی ظرفیتی که دارد در زندگی آدم میماند. اگر کسی با یک اتفاق کوچک یا یک سوءتفاهم ساده تصمیم به رفتن بگیرد، یعنی آن دوستی از همان اول عمق چندانی نداشته است. برای همین، نه دنبال کسی میدوم که بماند و نه از رفتن آدمهایی که ماندن را بلد نیستند ناراحت میشوم. رفاقت واقعی خودش راهش را پیدا میکند و نیازی به اجبار و خواهش ندارد. آدمهای واقعی میمانند، اما آدمهای موقتی فقط از کنار زندگی آدم عبور میکنند.#چندکلمهحرفدلی
__
از لحاظ روحی به یک ؛
[ پاشو وسایلتو جمع کن عازم کربلایی ] ،
نیازمندم ..
دوست عزیزی که همه چیز رو توی «منم، منم» و خودت رو به رخ کشیدن خلاصه کردی... والا به پیر، به پیغمبر، این راهش نیست. کاری که برای خدا باشه، احتیاج به جار زدن، رقابت بیمارگونه و اثبات کردن خودت به این و اون نداره. آدمی که برای رضای خدا و به احترام خون شهدا قدم برمیداره، بیشتر از اینکه دنبال دیده شدن باشه، دنبال اثر گذاشتنه. هر وقت تونستی بدون اینکه منتظر تشویق باشی، بدون اینکه بخوای اسم خودت وسط باشه و بدون اینکه از موفقیت دیگران بسوزی، یه کار خالصانه انجام بدی، اون موقع بیا حرف از تلاش و ادعا بزن. اینکه مدام بخوای خودت رو بزرگتر از بقیه نشون بدی، با نگاهت دیگران رو کوچک کنی، از پیشرفت کسی ناراحت بشی و همه چیز رو میدان رقابت ببینی، نه هنر است، نه افتخار. این فقط نشون میده هنوز نفست از نیتت جلوتره. اگر هدفت خداست، چرا اینقدر از دیده شدن دیگران ناراحتی؟ اگر هدفت شهدا هستند، چرا اینقدر دنبال دیده شدن خودتی؟ شهدا برای اسم و مقام نرفتند که امروز ما برای چند تا تعریف و چند دقیقه دیده شدن، با هم مسابقه بذاریم. اگر واقعاً این روش، این خودبرتربینی و این همه «من، من» گفتن، تو رو به جایی رسونده، بیا به ما هم بگو. اما تا امروز هر کسی که برای خودش دویده، آخرش فقط خودش رو دیده؛ و هر کسی که برای خدا دویده، خدا خودش اونو بالا برده، حتی اگر هیچکس اسمش رو ندونه.#چندکلمهحرفدلی
یڪی از چیزهایی ك با بالا رفتن ِ سنت متوجه میشی اینه ڪه : هر چیزی توی زندگی نیاز به
واکنش و پاسخ دادن نداره ، اونی ك باید بفهمه میفهمه و اونی که قراره نفهمه ، نمیفهمه !
غمِ نبودنت آنقدر سنگین شده که شبها خواب از چشمهایم فرار کرده...
هر شب، فقط به این فکر میکنم که چطور میشه با این همه دلتنگی کنار اومد؛ اما نمیشه...
شرحِ حالم رااگر بخواهم فقط در یک جمله بگویم، همان جملهی مداحی امین قدیمه کافیست:
«دیگه خاکِ دو عالم تو سرِ دنیا که رفتی...» 🥲
انگار از روزی که رفتی، دنیا دیگه شبیه قبل نیست؛
نه دل، دلِ زندگیست...
نه چشم، توانِ خندیدن داره...
و نه این بغضِ لعنتی، خیالِ تمام شدن.
__
ازش میپرسیدن این چیه زدی رو جیبت
میگفت عکس حضرت آقاس باتری قلبمه
نباشه قلبم کار نمیکنه:))
_شهیدهادیذوالفقاری
