uk
Feedback

Не попадись на ботовода! Telemetrio знаходить і позначає такі канали мітками 👉 Хочеш бачити мітку, оформляй підписку

کوچه ارغوان🪻

کوچه ارغوان🪻

Відкрити в Telegram

شعرها زنده اند، نوشته‌ها. واژه‌ها که از گوشه خيال انگشتان چکه مى‌كنند، بارى به جام جان فرو خواهند ريخت. سمیه گفتنی‌ها🦩 t.me/HidenChat_Bot?start=7780978663

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
77
Підписники
+124 години
+47 днів
+1530 днів
Архів дописів
-مثلا بخاطر شما ما رو ماشین میزد چیکار میکردین؟ +هیچی لغو سفر میزدم، میرفتم. -واو وجدان کاری +از صداقت کلام خوشتون اومد؟ -اصلا اشک در چشمان ما حلقه زد.

photo content

استادِ در لحظه خراب کردنم.

هم سخت در لحظه حضور دارم هم به یکباره از سیاره خارج می‌شوم. دقایق طولانی به صحنه‌های پشت پنجره‌ها- فرقی نمی‌کند چه پنجره‌یی- خیره می‌شوم طوری که از گفتگوی داخل غافل می‌مانم.

از دیروز که این ویدیو به دستم رسیده است چندین‌بار به آن سرزده و فقط به حرکت انگشتانش خیره شده‌ام تا جایی که صدا برایم محو شده. چقدر دستان خوشحال و خوشبختی دارد.

انگار از زمین و زمان می‌بارد.

آه اگر آرزو به باد رود.. #هوشنگ_ابتهاج
آه اگر آرزو به باد رود.. #هوشنگ_ابتهاج

دلم تنگ است دلم اندازه‌ی حجم قفس تنگ است سکوت از کوچه لبریز است صدایم خیس و بارانی‌ست نمی‌دانم چرا در قلب من پاییز طولانی‌ست. #اخوان_ثالث

photo content

عقل برمی‌گشت راهی را که دل پیموده بود.. #فاضل_نظری

امروز مورد دیدم که به قول «ن» عزیز با مژه‌هایش می‌توانست پرواز کند.🤣

وضع آرایش در جامعه طوری شده که وقتی با یک ضدآفتابِ بی‌رنگ و ژرلب بیرون می‌روی احساس کمتر دختر بودن به آدم دست می‌دهد.🙃

هیچوقت آنانی که روی مژه شان مژه میکارند را درک نمی‌توانم. یعنی سنگینی نمیکند روی چشم؟ در محافل وقتی آرایشگر آدم را گول میزند که با مژه‌ها آرایشت کامل می‌شود، برای دو سه ساعت آن همه تحملش سخت است حالا برای یک ماه شبانه روز چطور می‌شود تحملش کرد؟

🤍🎀

فقط حیفم از این است که من چرا تا حال این قطعه را نشنیده بودم؟! چرا نداشته بودمش؟!

photo content
+1

Delbaret Khande Kone.mp33.15 MB

photo content
+1

روزهایی که در روشنایی خورشید از خانه بیرون نمی‌روم حس می‌کنم دنیا متوقف شده است. منم و چهار دیواری خانه، پنجره‌یی با نمای زشت دیوار سمنتی همسایه و چند تا گلدان که «ن» عزیز گذاشته در بالکن تا نفسی تازه کنند. به جز کوچه‌ی ما که شاید و در احتمال دو درصدی قرار است بروم و مثلا شیر بخرم، گویی که دیگر تمام کوچه‌های جهان بن بست اند. .. پس روزهایی مثل شنبه‌ها برایم یک عالمه هیجان دارد. وارد ایستگاه مترو می‌شوم. مثل این است که نصف شهر هجوم آورده‌اند به سمت خط‌ها. آدم‌های بسیار زنده. از حجم امید و تلاشی که در فضا پر شتاب جاریست وحشت می‌کنم. سپس عادت می‌کنم. به قدم‌هایم سرعت می‌بخشم و وارد جریان می‌شوم.

گَر بر کَنم دل از تو و بردارم از تو مهر آن مهر بر که افکَنم؟ آن دل کجا برم؟