uk
Feedback

Не попадись на ботовода! Telemetrio знаходить і позначає такі канали мітками 👉 Хочеш бачити мітку, оформляй підписку

کوچه ارغوان🪻

کوچه ارغوان🪻

Відкрити в Telegram

شعرها زنده اند، نوشته‌ها. واژه‌ها که از گوشه خيال انگشتان چکه مى‌كنند، بارى به جام جان فرو خواهند ريخت. سمیه گفتنی‌ها🦩 t.me/HidenChat_Bot?start=7780978663

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
82
Підписники
+224 години
+97 днів
+2030 днів
Архів дописів
برای یک لحظه اشتباهی حس می‌کنم که حوصله‌ام سر رفته است. بعد یادم می‌آید که من بلدم خط بخوانم. چند جلد کتاب خوانده نشده‌ از قفسه با چشم‌هایی تنگ شده و بدگمان به من خیره‌ می‌شوند. یادم میاید که بلدم سیاه‌قلم کار کنم. آقای شجریان روی کاغذ منتظر من اند تا موهای شان را بکشم و از آن حالت تاسی دربیایند. اصلا من چرا شجریان گوش ندهم؟!

photo content
+1

ته جیبت را بگرد. قلم من آنجا مانده به گمانم. حتما همانجاست که بعد از تو جمله‌هایم وصله نمیخورند. چنین رنگ ندارند. فکر‌هایم آشفته و دست‌هایم آواره. کاش اتفاقی دست ببری به ته جیبت. کاش مرا یاد کنی. #من_به_درخت

نِگاهت می‌کنم خاموش و خاموشی زبان دارد… #هوشنگ_ابتهاج

photo content

متنفرم از روزهایی که خودم هم نمیدانم دردم چیست. #صادق_هدایت

قلب خاک خوبی دارد. در برابر هر دانه که در آن بنشانی، هزار دانه پس می‌دهد. اگر ذره‌ی نفرت کاشتی، خروار ها نفرت درو خواهی کرد. و اگر دانه‌یی از محبت نشاندی، خرمن‌ها برخواهی داشت. -نادر ابراهیمی

این زرده اسمش «پر بی باز» بود. و از قرار معلوم من نامش را گذاشته بودم. نیلی هربار که میخواست جوجه کوچولوی مرا صدا بزند قهقهه
این زرده اسمش «پر بی باز» بود. و از قرار معلوم من نامش را گذاشته بودم. نیلی هربار که میخواست جوجه کوچولوی مرا صدا بزند قهقهه میزد. طی یک تصمیم ناگهانی سر از خانه ما در آورده بودند. تصمیمی که طی پنج دقیق لباس پوشیده و آماده تا کجاها رفته و آن‌ها را آورده بودیم. ادامه دارد..

من در رویای تو شعر خواهم گفت شعری درباره چشم‌هایت و دلتنگی #جبران_خلیل_جبران ♥️

ديگر مى خواهم گوشهٔ اتاقم بنشينم و چشم‌هايم را روى هم بگذارم و هر چه را که پيش خواهد آمد در ذهنم بسازم و تماشا كنم! همين. #فروغ_فرخزاد

photo content
+2

در پس هر سایه لطیف، رفت و برگشت خطوط، مروریست دیوانه‌وار. سکوت چنان سنگین است که بر شهر بعد از جنگ. آن طرف میز نشسته‌ام و به
+1
در پس هر سایه لطیف، رفت و برگشت خطوط، مروریست دیوانه‌وار. سکوت چنان سنگین است که بر شهر بعد از جنگ. آن طرف میز نشسته‌ام و به او نگاه می‌کنم. آدم فراریِ خم شده روی کاغذ زرد رنگ. آرام. بی‌صدا. انگار هیچ گاه صدایی نداشته. اما بسیار فرو گشته. مغروق. هر از گاهی صدای کشیده شدن پنسل پاک روی کاغذ و سیاهی غلطی که پاک می‌شود. آقای شجریان در پس زمینه میخواند. چکه اشکی میخواهد بلغزد و منحیث لکه گرد نامتقارنی روی کاغذ جا خوش کند. آدم تنها دست میکشد روی صورتش و به هر چیزی می‌اندیشد جز گریستن. طوری برمیگردد روی خط کردن که انگار حواسش نیست آنچه کاسه چشم را پر و خالی می‌کند، اشک اوست. لکه‌یی وسط سینه‌اش در او بزرگ و بزرگ‌تر می‌شود. من میبینمش. طوری به ظاهر قرار در او هست که اگر تکان نرم دستانش نباشد گمان کنی که مرده است.

تبحر من در اسم گذاری😊
تبحر من در اسم گذاری😊

دیروز متوجه کفپوش قطارِ مترو شدم. شما هم میبینید؟ 🫠🌌
دیروز متوجه کفپوش قطارِ مترو شدم. شما هم میبینید؟ 🫠🌌

یا کنج قفس یا مرگ این بخت کبوتر هاست دنیا پل باریکی.. بین بد و بدتر هاست. #علیرضا_آذر 🕊️🩶
یا کنج قفس یا مرگ این بخت کبوتر هاست دنیا پل باریکی.. بین بد و بدتر هاست. #علیرضا_آذر 🕊️🩶

هر روز محوتر می‌شوم. امروز متوجه شدم به چه آسانی می‌توانم از دیوار خانه رد شوم. از خشت‌ها عبور کنم. از آدم‌ها طوری بگذرم که که بویی از وجود یا عدم حضور من نبرند. با یک نفر دست دادم و دیدم دستان ما در هم گره نمی‌خورد. دستانم به ذره‌یی وصل نیستند. گویی سلول‌ها مرا رها کرده‌اند. رنگ‌ها ولی هستند حتی رنگین‌تر از قبل. در آیینه‌ها، آسمان و دریاها جز سایه‌ی رنگی اثری از من نیست. من خود به تماشای ازهم گسیختکی خویش نشسته بودم. و چه آسان.. از دست رفته‌ام.

از دیوار من چیزی پیدا نیست میدانِ در انحصار پیچک دلتنگی.

photo content

رویای تو نقطه وصل من است به واقعیت، زنده‌گی، آدم‌های دیگر، به دفترها ‌و شعرها، مکان زیست من و شهرها، به هر حسرت تبدار، به غمی که شیرین است بسیار، و به خویشتنم هربار #من 🎐🌸

Mohammadreza Shajarian - Mara Cheshmist.mp34.79 MB