241
Підписники
-224 години
-67 днів
-830 днів
Архів дописів
ولی جدی خیلی از اعتماد به نفس و روحیه سنگالیها خوشم اومد. اصلاً خودشون رو نباختن که دارن جلوی فرانسه بازی میکنن با اون بازیکنها. با همه وجودشون بازی میکنن و دفاع قوی بعد مثلاً ایران بعد تساوی امروز وقتی تحلیلهاش رو میدیدم هی میگفتن که خب ما فقط همین شانس برد رو داشتیم که حالا مساوی کردیم و بازیهای بعدی باید دیگه "فقط" روی دفاعمون کار کنیم. ببین! هنوز هیچی نشده بستن روی اینکه خب قطعاً بازندهایم و تهش هنر کنیم مساوی کنیم چون مثلاً خیلی بلژیک خفنه. یعنی خفنتر از فرانسهست؟ این چیزا و برد و باختها به نظرم اصلش به همین ذهنیتها و روان تیم بستگی داره. سنگال صدش رو داره میذاره کاملاً واضحه که انگار نمیگه من از امباپه میترسم مثلاً داره میگه یه جوری بازی میکنم که اون وادار بشه تلاش کنه جلوی من و بهترین خودش باشه.
الان که نگاه میکنم چقدر سرگیجهآور فیلم گرفتم.
من فیلم و ادیتش و این چیزا رو خوب بلد نیستم ببخشید خلاصه.🕴
امروز در فستیوال پیاده شرکت کردیم.
مسیر "پایتخت، بستر خیالپردازی حاکمان" که از میدان توپخانه شروع میشد رو انتخاب کردیم. با آفتاب داغ و گرمای ظهر، توی شلوغترین نقطه تهران قدم زدیم، از میدان توپخانه رفتیم به مدرسه دارالفنون، بعد هم خیابان قورخانه، در طی مسیر از راهنمای صوتی فستیوال استفاده میکردیم و در مورد مکانهایی که میدیدیم اطلاعات بیشتری کسب کردیم. بعدش رفتیم کتابخانه پارک شهر، یه نفسی تازه کردیم و باد کولر خورد بهمون😭 و کتابها رو ورق زدیم و رفتیم سمت میدان حسنآباد. تا حوالی بیمارستان سینا رفتیم ولی واقعاً هوا گرم بود و دیگه نمیکشیدیم اون موقع ظهر ادامه بدیم. اما حس جالبی داشت که توی اون فضای مردانه و شلوغ، ما جزو معدود زنهایی بودیم که دیده میشدن. دیگه میشه گفت یه جورایی پیچوندیم و سوار متروی حسن آباد شدیم و رفتیم طالقانی، اونجا از جلوی لانه جاسوسی عبور کردیم و بعد هم رسیدیم ایرانشهر. اونجا اسنپ گرفتیم به سمت کافه پچ قائممقامفراهانی که توی اینستاگرام زیاد دیده بودیمش. حتماً اگر یه روز رفتین اونجا، نوشیدنی سوئیتپچ رو امتحان کنین و قدردان من باشین که بهتون معرفیش کردم🙂↔️ راستش انقدر خوشمزه بود که گمونم برای اولینبار بود که توی کافه از یه چیز همهمون دوبار سفارش دادیم. بعد از اونجا اسنپ گرفتیم و رفتیم ورزشگاه امجدیه(شیرودی) تا به گالری دیدار بریم که نقطه بازدمِ رانی بود. البته نوشیدنیها گرم بود برخلاف چیزی که توی تبلیغات فستیوال دیدیم و البته دیگه واقعاً میل نداشتیم بخوریم ولی خب یه بازدیدی هم از عکسهای جالب اونجا داشتیم، بعد دوباره به سمت مترو طالقانی حرکت کردیم و در مسیر از کلیسای نیکلای مقدس که توی جنگ دچار آسیبهایی شده بود عبور کردیم و این پایانِ مسیر ما بود. اگر هوا بهتر بود قطعاً میشد مسیر بیشتری رو طبق نقشه پیش رفت ولی خب ما زود تسلیم گرما شدیم و از خودمون مسیرهای دیگهای هم درآوردیم و با وجود همه اینها تجربه شگفتانگیزی بود!⭐️
توی اردیبهشت یه کتاب خوندم به اسم بنیهندل که تاکسینگاری بود و پیشنهاد میکنم اگر به این جور چیزها علاقه دارین بخونینش.
برای من مردمنگاری همیشه با نوعی حسرت و غبطه همراهه. من رو یاد آرزوی قدیمی و پابرجام میاندازه که همیشه دلم میخواست از این کارهای پژوهشی میدانی انجام بدم، مستند بسازم، کتاب بنویسم. از روزی که نسیم مرعشی توی کلاسش در مورد ضبط صداهای اطراف و نوشتن گفتگوها حرف زد منم یه دفترچه یادداشت کوچک تهیه کردم و مشغول نوشتن چیزهای جالب توجه محیط شدم، کلی صدای ضبط شده دارم از مترو، تاکسی، فرودگاه، بیمارستان. نه به نیت اینکه لزوما استفادهی خاصی بشه، حتی برای خودم و حس خوبی که بهم میده وقتی چند وقت یک بار میرم سراغشون و یادم میاد دنیا بزرگتر از چیزیه که فکر میکنم. توی این کتاب هم وقتی میدیدم که نویسنده از تجربهی ضبط صداهای تاکسی توی ۶ شهر ایران میگه، وقتی گفتگوها رو میخوندم حتی با اینکه حرفهای روزمره بودن و عمدتا تکراری، به وجد میومدم. شدیدا به تجربهی حسام مظاهری حسودیم میشه و همش میگم کاش منم بزرگ شدم شبیهش بشم و بتونم از این تجربهها داشته باشم:')
اتفاقا این مدل تجربهها در عین سادگی و شاید در ظاهر دم دستی بودن به نظرم میتونن جذابتر از مردمنگاری توی یک فرهنگ و قوم و منطقه خاص باشن.
چای ریختم و با استاد قصیده «مادر می را بکرد باید قربان» از رودکی رو میخونیم و یادم میره توی چه روزگاری زندگی میکنم.
فکرش رو میکردید یه روز یه ایرانی عکساتون که بعضیاش حتی مال ۱۰ سال یا بیشتر سال پیشه رو بذاره توی چنلش؟🙂↔️
+5
خیلی بامزهس که وسط عکسهای مختلف از مکانها، عکسای رندوم از یه سری آدما هم هست که من رو با یه عالمه سوال مواجه میکنه درباره زندگیشون، اصن زندهان؟ کجان؟ و چه حسی دارن؟🐳
+5
یکی از سرگرمیهای مورد علاقهم اینه که برم توی Google earth و جاهای مختلف دنیا رو کشف کنم؛ جاهایی که احتمالاً هیچ وقت نمیتونم از نزدیک ببینمشون.
