Sᴏʀʀʏ, I'ᴍ Dᴇʟᴜʟᴜ ☻ ᔆᴺ
Відкрити в Telegram
226
Підписники
+124 години
+47 днів
+430 днів
Архів дописів
من از لحظه ای که نانی گریه کرد پتو رو کشیدم رو سرم دور اتاق میدوییدم که گریه نکنم
به صورت جدی خون دماغ شدم هر کاری میکردم بند نمیومد میدونم تاثیر اسکاینانیه نه گرما
