رهآورد بهشت
Відкрити в Telegram
"هیچ نبشته نیست که آن به یکبار خواندن نیرزد" ابوالفضل ترکاشوند، دانشجوی زبان و ادبیات فارسی. @abtr7
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
342
Підписники
+324 години
+57 днів
+4330 днів
Архів дописів
342
رمضان ماه عزیزی ست به شرطی که فقط
به لبت بوسه زنم, شیخ حرامش نکند
*نمیدانم از کیست
#شعر
342
داد معشوقه به عاشق پیغام
که کند مادر تو با من جنگ
هر کجا بیندم از دور کند
چهره پُرچین و جبین پر آژَنگ
با نگاه غضبآلود زند
بر دل نازک من تیر خَدَنگ
از در خانه مرا طرد کند
همچو سنگ از دهن قَلماسنگ
مادر سنگدلت تا زندهست
شهد در کام من و توست شَرَنگ
نشوم یکدل و یکرنگ تو را
تا نسازی دل او از خون رنگ
گر تو خواهی به وصالم برسی
باید این ساعت، بیخوف و دِرَنگ
رَوی و سینهٔ تنگش بدری
دل برون آری از آن سینۀ تنگ
گرم و خونین به مَنَش باز آری
تا برد ز آینهٔ قلبم زنگ
عاشق بیخرد ناهنجار
نه بل آن فاسق بیعصمت و نَنگ
حرمت مادری از یاد ببرد
خیره از باده و دیوانه ز بَنگ
رفت و مادر را افکند به خاک
سینه بدْرید و دل آورد به چَنگ
قصدِ سرمنزل معشوق نمود
دل مادر به کفش چون نارَنگ
از قضا خورد دم در به زمین
و اندکی سوده شد او را آرَنگ
وان دل گرم که جان داشت هنوز
اوفتاد از کف آن بیفرهنگ
از زمین باز چو برخاست نمود
پی برداشتن آن آهنگ
دید کز آن دل آغشته به خون
آید آهسته برون این آهنگ:
«آه دست پسرم یافت خراش
آخ پای پسرم خورد به سنگ»
✏ «ایرج میرزا»
#شعر
#ایرج_میرزا
342
دوش دیدم که ملائک درِ میخانه زدند
گِلِ آدم بسرشتَند و به پیمانه زدند
ساکنانِ حرمِ سِتر و عفافِ ملکوت
با منِ راهنشین، بادهٔ مستانه زدند
آسمان بارِ امانت نتوانست کشید
قرعهٔ کار به نامِ منِ دیوانه زدند
جنگِ هفتاد و دو ملت همه را عذر بِنه
چون ندیدند حقیقت، رهِ افسانه زدند
شُکرِ ایزد که میانِ من و او صلح افتاد
صوفیان، رقصکنان، ساغرِ شکرانه زدند
آتش آن نیست که از شعلهٔ او خندد شمع
آتش آن است که در خرمنِ پروانه زدند
کس چو حافظ نَگُشاد، از رخِ اندیشه نقاب
تا سرِ زلفِ سخن را، به قلم شانه زدند
در مواجهه با عزیزی که فکر نمیکردم هرگز کتاب به دست گرفته باشد متوجه شدم که بسیار حافظ میخواند و ابیاتی را در سینه خود حفظ کرده است.
بهاءالدین خرمشاهی اسم جالبی بر کتاب خود نهاده است:
حافظ حافظهی ماست
به راستی که حافظ حافظه همهی ماست...
@rahavardebehesht
342
#نهج_البلاغه
حکمت ۵: ارزش علم و ادب و تفکر
وَ قَالَ عليهالسلام
اَلْعِلْمُ وِرَاثَةٌ كَرِيمَةٌ
وَ اَلْآدَابُ حُلَلٌ مُجَدَّدَةٌ
وَ اَلْفِكْرُ مِرْآةٌ صَافِيَةٌ
و فرمود:
دانش ميراثى است گزين
و آداب، زيورهاى نوين، جان و تن
و انديشه آينۀ روشن
@rahavardebehesht
342
بیا تا قدرِ یکدیگر بدانیم
که تا ناگه ز یکدیگر نمانیم
چو مؤمن آینهیْ مؤمن یقین شد
چرا با آینه ما روگرانیم؟
کریمان جان فدایِ دوست کردند
سگی بگذار، ما هم مردمانیم
فسون قل اعوذ و قل هو الله
چرا در عشق همدیگر نخوانیم؟
غرضها تیره دارد دوستی را
غرضها را چرا از دل نرانیم؟
گهی خوشدل شوی از من که میرم
چرا مردهپرست و خصمِ جانیم؟
چو بعدِ مرگ خواهی آشتی کرد
همه عمر از غمت در امتحانیم
کنون پندار مُردم، آشتی کن
که در تسلیم، ما چون مردگانیم
چو بر گورم بخواهی بوسه دادن
رُخم را بوسه ده، کاکنون همانیم
خمش کن مردهوار ای دل، ازیرا
به هستی متهم ما زین زبانیم
#مولوی
@rahavardebehesht
342
رفته ام گرچه دلم منتظرِ «برگرد» است
چِقَدَر صبر از این زاویه اش نامرد است
*سروده شده توسط محمد عزیزی (از آقای نظری متشکرم)
#شعر
@rahavardebehesht
342
#نهج_البلاغه
حکمت ۴: ارزش صبر و زهد و ورع و رضا
وَ قَالَ عليهالسلام:
اَلْعَجْزُ آفَةٌ
وَ اَلصَّبْرُ شَجَاعَةٌ
وَ اَلزُّهْدُ ثَرْوَةٌ
وَ اَلْوَرَعُ جُنَّةٌ
وَ نِعْمَ اَلْقَرِينُ اَلرِّضَى
و فرمود:
ناتوانى آفت است
و شكيبايى شجاعت
و ناخواستن دنيا ثروت
و پرهيزگارى سپرى نگه دار
و رضا نيكو همنشين و يار.
@rahavardebehesht
342
بچه ها خیلیممنونم از مشارکت و نظر هایی که دادید
چه توی گروه
چه توی پیوی
جواب ها به حدی زیبا بودن که تصمیم گرفتم یک شماره نشریه (در صورت موافقت دانشگاه) به این قضیه اختصاص بدم...
نمیدونم ادامه کار چطور پیش خواهد رفت ولی حتی اگر موفق به چاپ نشریه در این بابت نشم حتما یک فایل از پاسخهای زیبایی که دریافت کردم درست میکنم و خدمتتون میفرستم.
خیلی خیلی خیلی ممنونم از لطفی که در حقم کردید❤️
342
خوشحال میشوم نظر شما را در این باره بدانم
@I_am_AbulQasem_Ferdowsi
مایه خرسندی بنده است
همه نظرات جمع شده را در اینجا منتشر میکنم❤️
342
ابر میبارد و من میشوم از یار جدا
چون کنم دل به چنین روز ز دلدار جدا؟
ابر و باران و من و یار ستاده به وداع
من جدا گریهکنان، ابر جدا، یار جدا
سبزه نوخیز و هوا خرم و بستان سرسبز
بلبل رویسیه مانده ز گلزار جدا
ای مرا در ته هر موی به زلفت بندی
چه کنی بند ز بندم همه یکبار جدا
دیده از بهر تو خونبار شد ای مردم چشم
مردمی کن مشو از دیدهٔ خونبار جدا
نعمت دیده نخواهم که بماند پس از این
مانده چون دیده از آن نعمت دیدار جدا
دیده صد رخنه شد از بهر تو، خاکی ز رهت
زود برگیر و بکن رخنهٔ دیوار جدا
میدهم جان مرو از من، وگرت باور نیست
پیش از آن خواهی، بستان و نگهدار جدا
حسن تو دیر نپاید چو ز خسرو رفتی
گل بسی دیر نماند چو شد از خار جدا
✏ «امیرخسرو دهلوی»
#امیرخسرو_دهلوی
@rahavardebehesht
342
#نهج_البلاغه
حکمت ۳: نکوهش بخل و ترس و فقر
وَ قَالَ عليهالسلام
اَلْبُخْلُ عَارٌ
وَ اَلْجُبْنُ مَنْقَصَةٌ
وَ اَلْفَقْرُ يُخْرِسُ اَلْفَطِنَ عَنْ حُجَّتِهِ
وَ اَلْمُقِلُّ غَرِيبٌ فِي بَلْدَتِهِ
و فرمود:
بخل ننگ است
و ترس نقصان
و درويشى كند كنندۀ زبان زيرك در برهان
و تنگدست بيگانه در ديار خود بر همگان
@rahavardebehesht
342
#نهج_البلاغه
حکمت ۲: عوامل ذلت و خواری
وَ قَالَ عليهالسلام:
أَزْرَى بِنَفْسِهِ مَنِ اِسْتَشْعَرَ اَلطَّمَعَ
وَ رَضِيَ بِالذُّلِّ مَنْ كَشَفَ عَنْ ضُرِّهِ
وَ هَانَتْ عَلَيْهِ نَفْسُهُ مَنْ أَمَّرَ عَلَيْهَا لِسَانَهُ
و فرمود:
آن كه طمع را شعار خود گرداند خود را خُرد نماياند
و آن كه راز سختى خويش بر هر كس گشود، خويشتن را خوار نمود
و آن كه زبانش را بر خود فرمانروا ساخت خود را از بها بينداخت
@rahavardebehesht
342
قصد دارم در هنگام سحر، تعدادی از حکمت های نهج البلاغه را تا پایان ماه رمضان را در اینجا بفرستم که بهرهمند شویم.
فارغ از هر عقیدهای باید بدانیم جهان بینی امام علی (ع) در کل جهان زبانزد و مورد توجه است.
*از ترجمه جعفر شهیدی استفاده میشود.
342
#نهج_البلاغه
حکمت ۱: روش برخورد با فتنه ها
قَالَ عليهالسلام:
كُنْ فِي اَلْفِتْنَةِ كَابْنِ اَللَّبُونِ لاَ ظَهْرٌ فَيُرْكَبَ وَ لاَ ضَرْعٌ فَيُحْلَبَ
فرمود:
هنگام فتنه چون شتر دو ساله باش نه پشتى تا سوارش شوند و نه پستانى تا شيرش دوشند چنان زى كه در تو طمع نبندند.
@rahavardebehesht
