رهآورد بهشت
Відкрити в Telegram
"هیچ نبشته نیست که آن به یکبار خواندن نیرزد" ابوالفضل ترکاشوند، دانشجوی زبان و ادبیات فارسی. @abtr7
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
340
Підписники
+324 години
+87 днів
+5030 днів
Архів дописів
340
بوستان، بخش ۲۲، گفتار اندر سماع اهل دل و تقریر حق و باطل آن.
...پریشان شود گل به بادِ سحر
نه هیزم که نَشکافدش جز تبر
جهان پر سماع است و مستی و شور
ولیکن چه بیند در آیینه کور؟
نبینی شتر بر نوای عرب
که چونش به رقص اندر آرد طرب؟
شتر را چو شورِ طرب در سَر است
اگر آدمی را نباشد خر است
#سعدی
#شعر
340
غزلیات سعدی، ۵۴۸
ط
دانی چه گفت مرا آن بلبل سحری
تو خود چه آدمیی کز عشق بیخبری
اشتر به شعر عرب در حالت است و طرب
گر ذوق نیست تو را کژطبع جانوری
من هرگز از تو نظر با خویشتن نکنم
بیننده تن ندهد هرگز به بی بصری
از بس که در نظرم خوب آمدی صنما
هر جا که مینگرم گویی که در نظری
دیگر نگه نکنم بالای سرو چمن
دیگر صفت نکنم رفتار کبک دری
کبک این چنین نرود سرو این چنین نچمد
طاووس را نرسد پیش تو جلوه گری
هر گه که میگذری من در تو مینگرم
کز حسن قامت خود با کس نمینگری
از بس که فتنه شوم بر رفتنت نه عجب
بر خویشتن تو ز ما صد بار فتنهتری
باری به حکم کرم بر حال ما بنگر
کافتد که بار دگر بر خاک ما گذری
سعدی به جور و جفا مهر از تو برنکند
من خاک پای توام ور خون من بخوری
#سعدی
#شعر
340
گهگاهی در جایگاه استراحت، برخی از گروهها رو چک میکنم که از بحثهای علمیشون توشهای بردارم و خداروشکر تجربههای خیلی خوبی توی این موارد به دست آوردم.
چیزی که خیلی توجهم رو به خودش جلب کرده یه موضوعه که دوست دارم با شماهم درمیون بذارم...
توی این گروهها،
آدمهای زیادی از طیفهای مختلفی وجود داره:
_ اختلاف سنی: از منِ خرد ۲۱ ساله تا ریش و موی سپیدانی ۷۰ ساله و حتی بیشتر...
_ اختلاف تحصیلات و تجربه: از منِ خرد دانشجوی کارشناسی و بیتجربه تا استاد هیئت علمی با سالیانی بسیار تجربه و...
چیزی که توجهم رو خیلی به خودش جلب کرده، دانش و تجربه یا اطلاعات و سبقهی علمی این افراد نیست، بلکه شخصیت این افراده!
چیزی که توی علوم انسانی وجود داره اینه که حتی نمیتونیم کسی مثل علامه محمد قزوینی رو هم بگيم که ۱۰۰ بوده چون واقعا قطعیتی وجود نداره...
اما برخی از این عزیزان اجازه "من" گفتن به خودشون میدن!
با این منیت، حتی اگه کوه علم و تجربه هم باشن، بازم دو قرون نمیارزن..
بعضیا برای اثبات درسی حرف خودشون، شروع به تحقیر مخاطب میکنن! حالا چه بزرگتر باشه، چه کوچکتر! چه با مدرک بالاتر باشه، چه پايينتر!
فلانی من از تو بهترم! باسواترم! تو هیچی نمیفهمی! و...
فلانی یادته فلان جا اشتباه گفتی! اگه راست میگی اونو بگو!
اینارو گفتم که به این برسم.
یکی از خوبیهای ادبیات خوندن اینه که بهمون جهانبینی میده.
پس از مدتی مطالعه ادبیات، تغییر رو توی خودمون حس میکنیم، تغییر نگاهمون به زندگی و مسائل زندگی...
به عنوان کوچکتر جمع:
خواهش میکنم که سه چیز نباشید:
_به قول آقای زارعیان "کتابدار" نباشید
_به قول قرآن "کمثل الحمار یحمل اسفارا" نباشید
_"منیت" رو وارد کارتون نکنید. من من کردن کار آدمای گُنگه😅
به نظر من یه ادبیاتی بیسواد کتاب نخونده خیلی بهتر از یه ادبیاتی بیشخصیته. حالا اون شخصیت میتونه نویسنده ۱۱ جلد کتاب فرهنگ عامیانه باشه یا هرکس دیگهای...
برداشت آزاد! مخاطبم فقط اون گروه نیست😁
340
نتیجه این پژوهش هرچند قابل مشاهده و بدیهیه ولی تاکید قشنگی داره:
اعتیاد به ویدیوهای کوتاه(اکسپلور اینستا) با افزایش تنهایی و کاهش رضایت از زندگی ارتباط داشته، اینکه روزانه و ساعتها و بی پایان ویدیوهای اون لعنتی رو اسکرول کنی!
_Nicholas Fabiano, MD_
@uttweet
340
اختلاف نسخه در یک بیت معروف از بوستان سعدی:
_نسخه خزائلی:
خدای ار به حکمت ببندد دری
به رحمت گشاید در دیگری
_نسخه یوسفی:
خدای ار به حکمت ببندد دری
گشاید به فضل و کرم دیگری
بهنظرتون کدومشون قشنگتره؟
340
توی کارورزی امروز، اسم ایرج میرزا اومد و اون دید عامیانه به ایرج رو توی دانش آموزان دیدم.
براشون این شعر رو خوندم و تاثیر کردنش رو توی بچه ها درک کردم. چندتاشون یادداشت کردن که دوباره بخونن و چندتای دیگه مشتاق بیشتر خوندن شدن...
پیشنهاد میدم که مشاهیرمون رو درست به بچه ها معرفی کنیم.
الان ۹۰ درصد دانش آموزان ایرج میرزا رو با شعر این کجا و آن کجا میشناسن و این خوب نیست...
340
داد معشوقه به عاشق پیغام
که کند مادر تو با من جنگ
هر کجا بیندم از دور کند
چهره پُرچین و جبین پر آژَنگ
با نگاه غضبآلود زند
بر دل نازک من تیر خَدَنگ
از در خانه مرا طرد کند
همچو سنگ از دهن قَلماسنگ
مادر سنگدلت تا زندهست
شهد در کام من و توست شَرَنگ
نشوم یکدل و یکرنگ تو را
تا نسازی دل او از خون رنگ
گر تو خواهی به وصالم برسی
باید این ساعت، بیخوف و دِرَنگ
رَوی و سینهٔ تنگش بدری
دل برون آری از آن سینۀ تنگ
گرم و خونین به مَنَش باز آری
تا برد ز آینهٔ قلبم زنگ
عاشق بیخرد ناهنجار
نه بل آن فاسق بیعصمت و نَنگ
حرمت مادری از یاد ببرد
خیره از باده و دیوانه ز بَنگ
رفت و مادر را افکند به خاک
سینه بدْرید و دل آورد به چَنگ
قصدِ سرمنزل معشوق نمود
دل مادر به کفش چون نارَنگ
از قضا خورد دم در به زمین
و اندکی سوده شد او را آرَنگ
وان دل گرم که جان داشت هنوز
اوفتاد از کف آن بیفرهنگ
از زمین باز چو برخاست نمود
پی برداشتن آن آهنگ
دید کز آن دل آغشته به خون
آید آهسته برون این آهنگ:
«آه دست پسرم یافت خراش
آخ پای پسرم خورد به سنگ»
#ایرج_میرزا
340
شوخی مکن ای یار که صاحبنظرانند
بیگانه و خویش از پس و پیشت نگرانند
کس نیست که پنهان نظری با تو ندارد
من نیز بر آنم که همه خلق بر آنند
اهل نظرانند که چشمی به ارادت
با روی تو دارند و دگر بیبصرانند
هر کس غم دین دارد و هر کس غم دنیا
بعد از غم رویت غم بیهوده خورانند
ساقی بده آن کوزهٔ خمخانه به درویش
کانها که بمردند گل کوزهگرانند
چشمی که جمال تو ندیدهست چه دیدهست؟
افسوس بر اینان که به غفلت گذرانند
تا رای کجا داری و پروای که داری؟
کز هر طرفت طایفهای منتظرانند
اینان که به دیدار تو در رقص میآیند
چون میروی اندر طلبت جامهدرانند
سعدی به جفا ترک محبت نتوان گفت
بر در بنشینم اگر از خانه برانند
#سعدی
#ارسالی_دوستان
340
معلمت همه شوخی و دلبری آموخت
جفا و ناز و عتاب و ستمگری آموخت
غلام آن لب ضحاک و چشم فتانم
که کید سحر به ضحاک و سامری آموخت
تو بت چرا به معلم روی؟ که بتگر چین
به چین زلف تو آید به بتگری آموخت
هزار بلبلِ دستانسرای عاشق را
بباید از تو سخن گفتنِ دری آموخت
برفت رونق بازار آفتاب و قمر
از آن که ره به دکان تو مشتری آموخت
همه قبیلهٔ من عالمان دین بودند
مرا معلم عشق تو شاعری آموخت
مرا به شاعری آموخت روزگار آن گه
که چشم مست تو دیدم که ساحری آموخت
مگر دهان تو آموخت تنگی از دل من
وجود من ز میان تو لاغری آموخت
بلای عشق تو بنیاد زهد و بیخ ورع
چنان بکند که صوفی قلندری آموخت
دگر نه عزم سیاحت کند نه یاد وطن
کسی که بر سر کویت مجاوری آموخت
من آدمی به چنین شکل و قد و خوی و روش
ندیدهام مگر این شیوه از پری آموخت
به خون خلق فروبرده پنجه کاین حَنّاست
ندانمش که به قتل که شاطری آموخت
چنین بگریم از این پس که مرد بتواند
در آب دیده سعدی شناوری آموخت
