356
Підписники
+124 години
-37 днів
-2530 днів
Архів дописів
پس بابت سلامتیت خوشحال باش و خداروشکر بگیر و به بیماری که هنوز به سراغت نیومده فکر نکن
گاهی فکر میکنم مگر میشود کسی باغی را با دستهای خودش بکارد بعد درست وقتی شکوفهها تازه راهِ آسمان را یاد گرفتهاند بیهیچ طوفانی بیهیچ خشکی و بیهیچ دلیلی درِ باغ را ببندد و برود
هنوز هم میان تمام نبودنهایت دنبال دلیلی میگردم دلیلی که شاید هیچوقت وجود نداشت تو رفتی و من ماندم میان هزار چرا که هر کدامشان از دیگری عمیقتر بودند
عجیب است بعضی آدمها قول میشوند اما وفا نه چراغ میشوند اما روشنی نه باران میشوند اما سهم زمین فقط بوی خیسی است نه سبزی
تو رفتی و با خودت فقط حضورت را نبردی خندههای مرا بردی خوابهای آرامم را بردی حتی معنای ساده بعضی آهنگها را هم با خودت بردی
میگویند زمان همه چیز را درمان میکند اما زمان فقط یاد میدهد چطور با جای خالی کسی زندگی کنی نه اینکه آن جای خالی را پر کند
من هنوز کنار خاطرههایت ایستادهام مثل شمعی که سالهاست میسوزد اما کسی روشناییاش را نمیخواهد مثل پنجرهای که رو به آمدن باز مانده در حالی که سالهاست هیچ قدمی به سمتش برنگشته
کاش یک بار فقط یک بار میگفتی چرا وقتی قرار نبود بمانی آمدی چرا وقتی قصد رفتن داشتی امید کاشتی چرا قلبی را به تماشای فردایی نشاندی که هرگز قرار نبود طلوع کند
و تلخترین حقیقت همین است که بعضی پایانها نه خیانتی داشتند نه دعوایی نه فاصلهای فقط ناگهان یکی تصمیم گرفت دیگر دوستت نداشته باشد و این بیدلیلترین درد دنیاست زیرا زخمی که دلیل ندارد هرگز راه درمانش را پیدا نمیکنداگر دوست داشتی، میتوانم یک نسخه حتی سنگینتر، ادبیتر و با آرایههای بیشتر بنویسم که برای کپشن یا کانال تلگرام خیلی خاص و تأثیرگذار باشد.
