340
Підписники
-324 години
-127 днів
-2530 днів
Архів дописів
آستینش رو محکم روی چشمهاش میکشه و لبهاش رو محکم به هم فشار میده و بعد یه لبخند گنده میزنه یه حرف خاطره ساز میزنه و همهرو به خنده میندازه؛ تهِ دلش پیچ میخوره و روی دیوار مغزش پر از خط خطیه که این خندهها واقعیه؟ شونههاش رو صاف میکنه و به پرتگاه روبهروش خیره میشه و اونقدری شجاع هست که بخواد پرواز کنه
