‘𝑬𝒍𝒍𝒂 𝑯𝒐𝒖𝒔𝒆 🎀’
Відкрити в Telegram
1 819
Підписники
+624 години
+117 днів
-16530 днів
Архів дописів
1 817
5 سال تو رابطه بودم؛ همه به رابطمون حسودی میکردن..
قرار بود هر وقت کارامون جور شد ازدواج کنیم..
دیروز قرار بود بریم بیرون یهو زنگ زد کنسل کرد منم ناراحت نشدم درکش کردم گفتم لابد کار داره..
خودم قرار بود وسیله بگیرم از بیرون موقع رد شدن از جلوی یه کافه با یه دختر دیگه دیدمش:)
پاهام خشک شده بود اونم از پشت شیشه منو دید بلند شد بیاد طرفم پاهام جون گرفت هرچی زور داشتم دویدم
الانم از دیشب وایساده جلو در خونمون تو ماشین خوابید کلی پیام و زنگم میزنه
تنم یخ کرده از دیشب زیر چشام سیاه شده شبیهه مرده ی متحرک شدم..
قلب درد شدیدی دارم:)
ببشید که خودمو اینجا خالی کردم حقیقتا حوصله ی صحبت با کسیو ندارم..
