𝗧𝗵𝗲 𝗕𝗮𝘁𝗰𝗮𝘃𝗲
Відкрити в Telegram
هَرچه مَرهَم میگُذارَم بَند میآیَد مَگر؟! اِی وَطَن خون تو اَز اَروند میآیَد مَگر؟!
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
600
Підписники
-724 години
-377 днів
-31030 днів
Архів дописів
600
Repost from N/a
اشتباهت همین بود، فکر میکردی چون دوستت دارم
هر طوری رفتار کنی هیچوقت از دستم نمیدی.
600
اتفاقا خیلی روزای سختی رو گذراندم و اذیت شدم،
اما هیچوقت ازش به عنوان بهانه برای بد رفتاری با آدما ازش استفاده نکردم!
600
بعضی زخمها خوب نمیشوند؛
فقط یاد میگیری چطور طوری زندگی کنی که کسی متوجهشان نشود.
یاد میگیری بخندی وقتی دلت گرفته،
ساکت بمانی وقتی هزار حرف در سرت میچرخد،
و بگویی «خوبم» چون توضیح دادنِ حال واقعیات
از تحمل کردنش هم سختتر شده است.
و شاید تلخترین بخش ماجرا همین باشد؛
اینکه آدم گاهی نه به خاطر اینکه دردش تمام شده،
بلکه چون دیگر امیدی به فهمیده شدن ندارد،
ساکت میشود.
زندگی ادامه پیدا میکند؛
صبح میشود، مردم میخندند، خیابانها شلوغ میشوند
و دنیا بدون اینکه حتی لحظهای مکث کند، جلو میرود.
فقط تو میمانی
با خاطراتی که نمیتوانی پس بگیری،
آدمهایی که نمیتوانی برگردانی،
و نسخهای از خودت که
هرچقدر هم دنبالش بگردی،
دیگر پیدایش نمیکنی.
600
من به تک تک رفتارها فکر میکنم...
به جزئی ترین نگاه ها...
به لحن ها...
به حرفها...فکر میکنم.
به احساسات پشت کلمات فکر میکنم...
من هواسم به همه چیز هست و...
دقیقا غمانگیزترین بخش زندگیم همینجاست...
من خیلی فکر میکنم...
600
هیچ لذتی بالاتر از این نیست که با کسی آشنا شوی
که دنیا را مانند تو ببیند گویی در میابی که دیوانه نبوده ای...
600
دوست عزیز
شما چه فرقی بین دوست و رفیق میبینی؟ میشه برای منم شرح بدی ممنون
جدا از اون من اصراری به چیزی ندارم خب این شما هستید که بهتون برخورده
