خاک بارون خورده ؛
Закритий канал
1 755
Підписники
+124 години
+5457 днів
+59330 днів
Архів дописів
1 756
سوتی نیس ولی خب...
میخوام بدونم فقط منم که شبایی که مامان بابام برنامه داشته باشن متوجه میشم؟😭😭😭😭😭😭😭😭
اینجوری نیس که صدایی چیزی بیاد ولی کلا میفهمم از رو یسری چیزای دیگه😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭
1 756
وای یدونه دیگ یادم اومد کلاس نهم اینا بودیم بعد امتحان رفتیم پارکینگ خونه دوستم اینا داشتیم فیلم مسخره بازی میگرفتیم آهنگ گذاشته بودیم منم مثلا داشتم باله میرقصیدم یهو دیدم بابای دوستم داره نگام میکنه:)
گفت چیزی نیست ورزش صبحگاهیه
1 756
توی مدرسه بودیم داخل راهرو بعد یکی از بچه های اکیپ مزه پروند همه پاره شده بودیم وحشتناک و خودمونو از دلدرد به زمین کثیف راهرو میکشیدیم بعد معلمی که باهاش کلاس داشتیم اومد با یه نگاه وحشتناک از بغلمون رد شد وای💔
1 756
به مامانمم گفتم حامله ام اینقدر بهم خندید گفت تا ازدواج نکنی حامله نمیشی گفتم شدم حالا چیکار کنم ( نمیدونستم چطور بچه دار میشن)
1 756
وای بچه ها این سوتی نیست ولی ده سالم بود خب من لاغر بودم شکم اینا نداشتم بعد عید خیلی چیز میز خوردم شکم یکم کوچولو در اوردم بعد دیدم نبض میزنه هیچی دیگه فکر میکردم حامله ام شبا با گریه میخوابیدم میگفتم چیکار کنم چطور سقط اش کنم
1 756
یدونه دیگهام هست خلاصشو بگم تو ویلا بودیم رفتیم استخر من لباسامو جا گذاشتم اونجا شوهر رفیقم رفت بره تو داد زدم نره دویدم سمت استخر بعد سرامیک بود منم خیس بود پاهام لیز خوردم پرت شدم تو بغل شوهر دوستم بهم خوردیم زمین زنشم بجای اینکه منو بلند کنه هر هر میخندید
رفتمم بلند شم دوباره سر خوردم افتادم روش تهش عمم اومد بلندم کرد🙏🏻
1 756
من یه مدت فک میکردم با ادما ارتباط فیزیکی برقرا کنم حتی لمس ساده فکرامو میخونن اون موقع بچه بودم یه شب ساعت ۳ پاشدم رفتم بیرون مامانم اومد گفت کجا میری گفتم هیچ جا بعدشم همینجوری اومدیم تو
1 756
یه شب داشتم فیک میخوندم بعد قشنگ لحظه اسماتش خوابم برد بعد فردا صبحش رفتم باشگاه بعد تایم باشگاهم با مامانم یکیه مامانم زودتر رفته بود من که رفتم باشگاه تا رفتم تو زمین مامانم گفت اون چی بود تو گوشیت داشتی میخوندی و راجب سکس دوتا پسر بود:))
