𝖲︎𝖺𝗆︎𝗆︎𝗒'𝗌 𝖻︎𝗈𝗒𝗌
Відкрити в Telegram
شیژائو، پسران یینیوئه؛ ما تو دنیای زیرین زندگی میکنیم. 𝗆︎𝖾 - @Soxreqn 𝖻︎𝗈𝗍 - http://t.me/safeCht_bot?start=TcZR2v
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
1 014
Підписники
-724 години
-377 днів
-17530 день
Архів дописів
1 012
شبهایی بود که بوی تلخ الکل از نفسهای لیویی بلند میشد و قدمهایش روی زمین میلغزید؛ اما همیشه پیش از آنکه سقوط کند، دستی او را نگه میداشت.
چوسان هیچوقت چیزی نمیگفت. فقط کنارش میایستاد، بازویش را دور شانههایش میانداخت و آرام او را تا اتاق میبرد؛ انگار مراقبت از لیویی به عادتی قدیمی تبدیل شده بود، عادتی که خودش هم نمیدانست از چه زمانی در قلبش ریشه دوانده است. هر بار که زخمی برمیگشت، چوسان بیشتر از خودِ زخمها درد میکشید. با اخم همیشگیاش روی لبه تخت مینشست، پنبه را به آرامی روی خراشها میکشید و زیر لب غر میزد که چرا دوباره بیاحتیاطی کرده است. اما دستهایش همیشه آنقدر نرم و محتاط بودند که انگار میترسید کوچکترین لمسش هم درد تازهای به لیویی اضافه کند.لیویی هر بار که سیگاری میان انگشتانش میگرفت، خیلی زود سایه چوسان را کنار خودش میدید.
گاهی سیگار را از دستش میکشید، گاهی فقط با آن نگاه سرزنشآمیز خیره میشد؛ همان نگاهی که بیشتر از هر دعوایی اثر داشت. «نکش.» فقط همین یک کلمه. اما پشت آن یک دنیا نگرانی پنهان بود. لیویی همیشه وانمود میکرد اهمیتی نمیدهد، اعتراض میکرد که چوسان زیادی سخت میگیرد. با این حال بیشتر وقتها سیگار خاموش میشد و دودش پیش از آنکه به آسمان برسد، از میان انگشتانش محو میشد. شاید هیچکدامشان به زبان نمیآوردند، اما حقیقت در تمام آن لحظههای کوچک جریان داشت؛ در لیوان آبی که چوسان کنار تخت میگذاشت، در باندی که روی زخمها میچسباند، در اخمهایش هنگام دیدن یک پاکت سیگار تازه، و در شبهایی که تا خوابیدن لیویی بیدار میماند.چوسان، بیآنکه خودش متوجه باشد، مدتها بود که تمام قلبش را صرف مراقبت از لیویی کرده بود.
1 012
ژاژائو : موهام خیلی سریع بلند میشه شیشی : پس بهتره یکم مرتبشون کنی شیشی : یکم خندهدار به نظر میرسه، اما با این حال خیلی بامزست. به نظرم تو بهترین حالتت همینه ژاژائو : شیشی : واقعاًدیگه وقتی پسندید کسی چیزی نمیتونه بگه)
1 012
ژاژائو : بعد چند روز دوری خیلی دلم برات تنگ شدهاگه شیشی همون لحظه که این چهره دوستداشتنی ژاژائو رو دید لایو رو قطع میکرد، همه ما کاملا درکش میکردیم)
1 012
میگن که اگه این بغل کردنای وقت و بی وقتشون سکه داشت الان میتونستن دنیارو بخرن و دست گرمیش کنن)
