𝐧𝐚𝐢𝐯𝐞
Відкрити в Telegram
هنوز مطمئن نیستم. از زندگی، از خودم، از تو. از ما. اینجا "از من" مینویسم. _اینجام اگه دلت بود "از خودت" برام بنویسی. https://t.me/HarfChatBot?start=79de261b47f0
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
1 170
Підписники
+1124 години
+827 днів
+25130 день
Архів дописів
1 174
Repost from N/a
دنیا بعد از تو دیدن نداشت، باور کن. چیزی رو از دست ندادی. فقط تماشای من رو از دست دادی، که ببینی چقدر ماهر شدم بابا. چه بازیگر درجه یکی شدم. همیشه نگران بودی که دروغ گفتن بلد نیستم، می گفتی خودتو لو میدی وقتی یه مرگت هست، نه دیگه یاد گرفتم، کاش بودی و می دیدی..
ولش کنیم این حرفا رو.ببخش، نشد اونی که دوست داشتی بشم. اون همه قول که بهت دادم، به یکیش هم عمل نکردم و تو هیچ وقت به روم نیاوردی. کادوی تولد امسالم این باشه یه شب رو دور بمونم از غم. هایده بذارم و تنهایی گوش کنم و به جاده چالوس فکر کنم و قر دادن های تو پشت فرمون...نه بابا، امشب گریه نمی کنم. برای تو؟ نه. برای نبودنت؟ نه. قوی شدم دیگه..
تولدم بعد تو غمگینه بابا, دنیا بعد از تو شده شبیه کوچه بازار شب عید، شلوغ و پرهیاهو و پر از غریبه. یادته دستمو می گرفتی و تندتند رد می شدیم تا برسیم به شرکت؟ توی راه می گفتم بابا اینو می خری برام؟ برا اونو می خری برام؟ می گفتی بیا بریم، اینجا واسه ما چیزی نیست باباجون...
هنوز هم اینجا واسه ما چیزی نیست باباجون، کاش روز تولدم پیشت بودم، هرجا هستی بهشت همونجاست..
1 174
هر صبحی که میشه گول زدن خودمم باهاش شروع میشه. من کلهم فقط دارم خودمو گول میزنم. اصلا ادامه دادن بی تو بیمعنیه. هر کسی هم خلاف اینو بگه دروغه.
1 174
من دیگه نمیدونم امیدم رو از کدوم ویرانه جمع کنم. اصلا امید تو بودی بابا. زندگی تو بودی بابا. میباختم؟ میگفتم باشه دوباره شروع میکنم بخاطرِ بابا. نشد؟ من یه کاری میکنم بشه بخاطر بابا. بابا تو دلیل جنگیدنم بودی خودتم اینو خوب میدونستی.
1 174
نمیدونم دردم چیه. ولی درمونش تویی بابا. خیلی زود تنهام گذاشتی. چطور دلت اومد بری بابا میدونستی من بدون تو دووم میارم. من زندگی رو بلد نیستم بدون تو بابا
1 174
اون لحظهای که فکر میکنی چیزی برای از دستدادن نداری میبینی آخرین چیزی که از دستت افتاد زمین خودت بودی.
1 174
خیلی برام دردناکه که چطور همیشه در آغوش من راهی برای بازگشت آدمها و دوستداشته شدن هست، ولی کسی که هیچوقت بغلش نکردم، خودم بودم.
1 174
هرچقدر من میخوام بیام بنویسم تو چنل میبینم این دو نفر قشنگتر میگن و من کم میارم کنارشون.
1 174
نگاههای قشنگ و رفتارهای قشنگ رو به حرفهای قشنگ ترجیح میدم. بیشتر از هرچیزی که فکر کنی از حرفهای قشنگ زخم خوردم و بهحرفها واکنشی نشون نمیدم، با چیزی که پشت حرفاس ارتباط میگیرم.
1 174
چند وقتیه، وسط کار و زندگی، درس، فیلم دیدن یا کتاب خوندن، راه رفتن تو خیابون و آهنگ گوش دادن؛ صدام میزنن. شوخی نمیکنم، جدی صدام میزنن. اسمم رو میگن و من فوری برمیگردم. در حالی که سر صبح تنها توی آشپزخونه دارم ظرف میشورم، یک زن صدام میکنه. برمیگردم و میبینم هیچکس نیست. وقتی روی تختم دراز کشیدم اسمم رو از زبان مردی میشنوم که اصلا تا به حال صداش به گوشم نخورده. این صداها هر بار که اسمم رو میگن و وجود ندارن، از کجا میان؟
