I wasn't born yesterday !!
Відкрити в Telegram
420
Підписники
Немає даних24 години
+47 днів
-230 днів
Архів дописів
ببخشید حرفام انقدر طولانی شد
این واقعا قشنگ بود با اینکه خیلی ناراحتم کرد
دستت دردنکنه واقعا امیدوارم همینجوری فوقالعاده ادامه بدی
سعی میکنم باقی کارات رو هرچه زودتر بخونم چون واقعا عاشق قلمت شدم
خیلی پر حرفی کردم بسه دیگه😭خسته نباشی عزيزم واقعا قشنگ بود
اینم بگم که
فکر میکنم بومگیو فقط سوبین رو از دست نداد بلکه بخشی از خودش رو هم از دست داد
کسی که فکر میکرد هیچوقت نمیتونه در حق آدمی که دوستش داره چنین کاری کنه، تبدیل شد به همون آدم و به همین دلیل پایان برای هر دوشون دردناک بود
https://t.me/buxmy/3601
شروع داستان خیلی شیرین و امن و قشنگ بود؛ بغل و نوازش و دوستت دارم ها و حتی قول انگشتی.
وقتی کمکم بوی خیانت میاد، جملهی "جوری که انگار سوبین تنها مکان امنش بود" تبدیل میشه به یکی از دردناکترین بخشهای داستان.
این استوری با اینکه کوتاه بود، اصلاً آبکی نشد و شک کردن سوبین هم خیلی یهویی اتفاق نیفتاد همهچیز به مرور شکل گرفت. اسم یونجون، بعد آهنگ، کمبود وقت، پیام "دلم برات تنگ شده"و تماسهای پنهانی. هرکدوم یه ترک کوچیک بودن که آخرش همهشون با هم فرو ریختن.
میدونی دقیقاً کدوم قسمت رو بیشتر دوست داشتم؟ اونجایی که سوبین میگه
"اشتباه یعنی اینکه حواست نباشه و کاری انجام بدی اما این کار تو انتخاب خودت بود."
به نظرم این جمله خیلی خوب مرز بین اشتباه و خیانت رو مشخص میکنه و بومگیو دیگه نمیتونه پشت جملهی اشتباه کردم قایم بشه.
و در نهایت وقتی سوبین گفت
" کسی که فکر میکردم برام امنترین آدم دنیاست خودش دلیل ناامن شدن همهچیزم شد."
اونجا مسئله فقط از دست دادن یه آدم که عاشقش بوده یا یه خونه نبود، سوبین حس اعتماد و امنیتش رو از دست داده بود. درسته که بومگیو توی بغل سوبین جمع میشد اما این سوبین بود که امنیت و آرامشش رو در گرو بودن بومگیو احساس میکرد.
و پایانش... :(
اینکه نشون داد عشق میتونه باقی بمونه، اما رابطه تموم بشه، واقعاً دردناک بود. مخصوصاً آره آخر سوبین در جواب بومگیو که ازش میپره دوستم داری
سلام عزیزم امیدوارم حالت خوب باشه
حقیقتا من تاحالا چیزی از نوشته ها و ایو هات نخونده بودم و قصد داشتم بزارم بعد از ازمون هم بخونمشون ولی یچیزی بهم گفت امشب این یکی رو بخون و
فوقالعاده بود. واقعا قلم قشنگ قشنگی داری
https://t.me/buxmy/3601
این دقیقا چیزی بود که میخواستم منتقل کنم. اعتماد و حس امنیتی که سوبین از دست داد.
خیلی برام ارزشمنده که انقدر دقیق خوندیش و به جزئیاتش توجه کردی ممنون که وقت گذاشتی و اینقدر قشنگ نظرتو گفتییی:(
https://t.me/buxmy/3601
اول از همه باید بگم که خسته نباشی. واقعا دوسش داشتم.
چیزی که بیشتر از خود خیانت تاثیر گذاشت این بود که سوبین تمام این مدت واقعا به بومگیو اعتماد داشت و حتی برای رفتارهاش دلیل میتراشید واسه همین وقتی حقیقت رو فهمید حس فرو ریختن اون اعتماد کاملا قابل لمس بود. پایان هم به نظرم انتخاب درستی بود چون سوبین با وجود اینکه هنوز دوستش داشت تصمیم گرفت خودش رو از رابطه بیرون بکشه و داستان رو به یک جدایی ساده تقلیل نداد در واقع داستان بیشتر از اینکه درباره خیانت باشه درباره اعتماد از دست رفته و عشقی بود که هنوز وجود داشت اما دیگه امنیت سابق رو نداشت پس تموم کردنش بهترین کار بود
در کل عالی بود واقعا:)
