Saba's jingilis
Закритий канал
دارای مدرک دکتری جنشناسی از دانشگاه تهران https://t.me/BChatcBot?start=0103151f0405ed167d4901
Показати більшеІран125 785Категорія не вказана
502
Підписники
Немає даних24 години
Немає даних7 днів
+530 днів
Архів дописів
خواب ذیذم جن گیر اومده خونمون
جنارپ داره از خونمون بیرون میکنه
بعد شکلای عجیب غریبی داشتن
ببین واقعا اینجوریه هاا
اگه سر به سرشون بزاری خیلی عصبانی میشن
بعدعصبانیم بشن بد عصبانی میشن یه بلا ملایی به سرت میارن
آجی بزارین منم یه داستان جینگیلی تعریف کنم از بابام
بابام یه روز پاشده بود با عموم و داییش و پسر خالش و اینا پاشدن رفتن باغ این داستان برا ۲۵ سال پیشه بعد خلاصه اونا رفتن یه باغ تو اون منطقه ها که دور باشه کسی هم دید نداشته باشه و فلان پیدا کردن بابام میگفت رفتیم باغ راهش به شدتتتت خراببب پیاده هم رفته بودن خلاصه رفتن یه باغ بزرگگگگ پر درختتت اونور روستا بابام میگفت نشستیم ۱ساعت گذشت میگفت یهو یه سنگ پرت شد به کتری کتری افتاد زمین رو آتیش بود به سنگ نگاه کردن بابام میگفت وحشتناککک بزرگ بودد و سنگیننن بعد گفتن شاید از جایی افتاده میگف ۵دقیقه که گذشت با سنگا بهمون حمله کردن حتی یکیش از کنار گوش بابام رد شد مبگفت صدای بادشو شنیدم هیجکدوم بهشون نخورد ولی تادلتتت بخواد لیوان شکست حتی کتری رو انقدر محکم زدن تو رفتگی پیدا کرد میگفت داددد میزدن اسم دایی بابامو حسینننننن حسینننن از اینجا برینننننن بابا میگفت صداشون وحشتناککک بم داشت انگار با میکروفون حرف میزدن میگفت هرچی بود و نبود ول کردیم حتی عموم کفششو نپوشید پریدن بیرون از باغ
