آوازِقو🦢
Відкрити в Telegram
آقا یه کتاب مارو نجات داد📚؛ جانم؟⭐️ @Mahta_botbot http://t.me/HidenChat_Bot?start=5843293378
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
417
Підписники
Немає даних24 години
Немає даних7 днів
Немає даних30 день
Архів дописів
415
نمیتوانم نجاتت بدهم.
من با واژههایی که وعدهی رهایی میدهند بیگانهام. از امیدهای ارزان بیزارم؛ از آن نورهای لرزانی که لحظهای در چشم آدم جان میگیرند و اندکی بعد، سردتر از هر تاریکی، خاموش میشوند.
تنها میتوانم کنارت بنشینم؛ حرفهایت را بشنوم، سکوتهایت را بفهمم و با اندوهت همنفس شوم. اگر گریه کنی، چشمهای من نیز خیس خواهند شد؛ و اگر غمت سنگین باشد، شانههایم سهم خود را از آن برخواهند داشت.
گمان نکن در تاریکیهایت تنها ماندهای.
از این روح نیمهجان، هنوز اخگری باقی مانده است. اگر لازم باشد، همان را نیز فدای روشنیِ راهت میکنم؛ هرچند پایانِ من، خاکستر باشد.
415
ویس رها رو که گوش میدم،قلبم تیکه تیکه میشه،از اینکه اون آنقدر عاشق زندگی کردن بودوزندگی آنقدر باهاش بی رحم بود.
415
دیدی که صبح نیومد و هوای خونه شب شد؟
دیدی که آسمون شب رو بی ستاره سر شد؟
دیدی ستاره هارو؟دیدی بهار مارو؟
دیدی که وقت ما رفت و تنها گذاشته مارو؟
در گذر،درگذر آسمانی پیدا نیست...
احتمالا، احتمالا، قهرمانی درکار نیست.
415
از نظر دیکتاتورها مردم دو دستهاند، کسانی که باید گول بخورند و کسانی که باید گلوله بخورند.
- جورج اورول.
415
گیرم که فردا سپیده سر زند و روزگار
به کام شود ،با غم آنها که برای ما
جان دادهاند چه باید کرد؟
