390
Підписники
+424 години
+507 днів
+5530 днів
Архів дописів
391
اسپرم ،
مامانتو خوردم امیدوارم با وان هاندرد به ریز اتم تقسیم بشید و مار هفت سر به خوابتون بیاد شب ادراری بگید و هر روز خودتونو بزنید و دچار فروپاشی روانی بشید
391
🐶:من خیلی خوب میدونم که منتظر موندن بدون هیچ خبری واقعاً سخته. اما این به این معنی نیست که الان... شاید بتوانم به زودی همه چیز رو بهتون بگم
🐶:حتماً افرادی هستن که امیدوارن امروز چیزی بهشون بگم. ولی چطور میتونم بگم؟ میگن: «بیخبری، خوشخبری ست.»
🐶:من همیشه استاد لو دادن(اسپویل) بودم، پس میدونم که معمولاً همه چیز رو بهتون میگم، و بعد اگه هیچ خبری نباشه، حتماً نگران میشین.
🐶:البته برای چیزایی مثل آلبومای آینده، هنوز هم .... با این حال، برای برنامههای آینده، احساس میکنم بهتره کمی بیشتر به جزئیات بپردازم، اونا رو ملموستر کنم و بعد در موردشون براتون صحبت کنم
🐶:ولی به هر حال، الان واقعاً خوشحالم و شور و شوق و امید زیادی برای آینده دارم.
مطمئنم که میتونم خوب عمل کنم و این چیزیِ که فکر میکنم. هنوز به خودم ایمان دارم.
🐶:در خاطراتتون،من هنوز همون بکهیونِ اون زمانم، همون بکهیونِ جوان. و همیشه هم همینطور خواهم بود.
🐶:نمیدونم چطور این آخر هفته رو بگذرونم، اما واقعاً ممنون میشم اگه بتونید اون رو به عنوان زمانی برای تقویت خودتون در نظر بگیرین، مثل زمینی که بعد از بارون سفتتر میشه.
🐶:در آینده، بیشتر خودمو نشون میدم و روی بخشیدن تمرکز خواهم کرد تا گرفتن. پس خیلی ناامید یا ناراحت نباشین، باشه؟
🐶:راستش رو بخواین، اگه در موردش فکر کنم، میتونم هر روز به بابل بیام.ولی از اینکه نمیتونم این کار رو انجام بدم، خیلی احساس گناه میکنم.
🐶:خیلی سخت بود که همه اون احساسات رو کنار بذارم و طوری رفتار کنم که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده، مثلاً پیام بدم: «هی، خوب خوابیدین؟»«چیکار میکردین؟»
فکر کردم، باید وقتی که واقعاً میتونم خبر خوب بدم،بیام
