سپیدار
Відкрити в Telegram
بیهوده سرک میکشی سپیدارِ بلند بسا پرندهها که باز نمیآیند. #سیروس_نوذری
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
227
Підписники
-124 години
+137 днів
+1330 днів
Архів дописів
227
🪴
شروعِ ارتعاش
با پیش بینیِ اب و هوای ابری
در جغرافیای پوست
هوای روشنرا پس میزند
خراش رشته های اعصاب
که تقلای نفس است
هوای مانده ریه
شعله ور در بارش انگشت
جوانه رنگ دانه های قرمز
از ژرف ترین پیکر شیشه ای
روی تندیس الهه ای اشوبگر
چرا به طغیان اخرین ضربه ها
تکه تکه ام نمی کنی
با نیمی آب
و نیمی هوای تاریک
پراکنده شوم
#عفت_صفازاده "شاعر امروز"@Sepidar_Me
227
🥂
به من نگاه کن،
دستانم را محکمتر بگیر
بگذار چشمانم
از مرزِ طاقت عبور کنند...
باقیِ مسیر را
بوسه بلد است.
_هانیه اعظمی🌱@Sepidar_Me
227
🪴
یادم باشد
شبها کنارِ پنجره
با چشمهای زیبای ماه
آنقدر از ،واژه ها
ترانه بسازم
واز تو بنویسم
که دفترم
پر از
عطرِ اقاقیا شود
وسطر سطرِ نوشته هایم
شکوفه کنند
ودریایی ازعشق
جاری شود
تا من
رو به محرابِ نگاهت
نمازِ عشق بخوانم
فاطمه مولوی " ناهید"@Sepidar_Me
227
🍃🪷
خواهم آمد سر هر دیواری ، میخکی خواهم کاشت.
پای هر پنجره ای ، شعری خواهم خواند.
هر کلاغی را ، کاجی خواهم داد.
مار را خواهم گفت : چه شکوهی دارد غوک !
آشتی خواهم داد .
آشنا خواهم کرد.
راه خواهم رفت.
نور خواهم خورد.
دوست خواهم داشت.
#سهراب_سپهری@Sepidar_Me
227
🪴
پاییزم،
فصلی که از کفِ کفشهایم
برگهای زرد
به آهستگی
به جهان اعتراف میکنند.
دامنم
ردّی از چینهای قرمز و نارنجیِ اشک است،
خشخشی که
زیرِ انگشتهای باد
نامم را گم میکند.
پاییزم،
فصلِ شکفتنِ خاموش،
فصلِ زنی که
پشتِ هر برگِ افتاده
به دنبال نامی میگردد
که سالها
قبل از او
گم شده است.
#مهری_حسنی "شاعر امروز"@Sepidar_Me
227
🍃🪷
«در من چیزی کم بود و در این زندگانی
هم چیزی کج بود.
میان ما و زندگانی یک چیزی گُنگ ماند. ما دیر آمدیم یا زود
هر چه بود به موقع نیامدیم. گذشت و بهتر که میگذرد...»
#محمود_دولت_آبادی "کلیدر"@Sepidar_Me
227
⛱
قهوهاش را تمام کرد و گفت:
«چطور انقدر خوب دیگران را دلداری میدهی؟»
خندیدم و گفتم:
«حرفهایی را میزنم که دوست داشتم دیگران به من بگویند...»
امن باشیم@Sepidar_Me
227
🪴
بعضی
سکانسهای روزمره،
به تکرارش میارزد
مثلا
در را باز کنم
و تو بیایی...
#ناهید_خانجانی "شاعر امروز"@Sepidar_Me
227
🦋
خسته ام
از دویدن های مدام به دنبال هیچ
از تیک تاک ساعتی
که نمیداند برای "که " در خانه میپیچد
از دیوارهایی
که سکوت را مزه مزه میکنند
و اشک هایی
که فراموش کرده اند چگونه میشود به خانه بازگشت
دیشب
خواب کسی از من گذشت
با هزار سوال بی جواب
امروز
در آینه
خستگی کسی را بر خودم دیدم که دیگر حتی نامم را به خاطر نداشت
و یادش نبود
روزی جهان در پیراهنم آب میرفت
لبخند میزنم
با کلمه هایی پیچیده در نیزارهایی بلند
تا بگویم خوبم
تا" کسی" نپرسد
تا "کسی "خستگی م را بیدار نکند ...
#سپیدار"حنیف عرب"@Sepidar_Me
227
🍃🪷
آرامش زمانی نیست که زندگی آرام شود،
آرامش زمانی است که زندگی دیگر نتواند شما را بلرزاند.
@Sepidar_Me
227
Repost from N/a
🪐🥂
"اگه توی این دنیا اتفاقی بین من و تو بیفته همدیگه رو از دست میدیم. اونوقت میفتیم دست دیگران." "حیف نیست که بیفتیم دست دیگران؟" همینگوی @Sepidar_Me
227
🪴
دهانت بوی خورشید می دهد
تنم
خمیازه ی تابستان به سرش زده
وچشمانت
روز مرگی های تاول زده ام راپاک میکند
دستانم را بگیر
دستانم
دوست داشته شدن را دوست دارند
با من حرف بزن
میخواهم از صدایت آویزان شوم
و این رگ های منجمدرا به دریا برسانم
چقدر امروزبوی خورشید میدهم
#سمانه_خادم "شاعر امروز"@Sepidar_Me
