سپیدار
Відкрити в Telegram
بیهوده سرک میکشی سپیدارِ بلند بسا پرندهها که باز نمیآیند. #سیروس_نوذری
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
228
Підписники
+624 години
+147 днів
+1430 днів
Архів дописів
228
🪴
من فکر میکنم
تمام فصلها زناند
بیداریشان را
سفید میبافند
بختشان را
سیاه
به خوابشان
قرص میدهند
خوراکشان را
با حوصله
نمک میزنند
دلتنگیشان را
لای موها پنهان میکنند
و هر بار
از زندگیشان
جا میمانند
شب
خودشان را
یک رج دیگر
میبافند
زنها
نخ کم نمیآورند
#نفس_موسوی@Sepidar_Me
228
🍃
حکایت دریاست زندگی
گاهی درخشش آفتاب، برق و بوی نمک، ترشح شادمانی
گاهی هم فرو میرویم، چشمهایمان را میبندیم، همهجا تاریکی است.
دوباره سر از آب بیرون میآوریم
و تلالو آفتاب را میبینیم
زیر بوتهای از برف
که این دفعه
درست از جایی که تو دوست داری، طالع میشود
آرام باش عزیز من
آرام باش...
#شمس_لنگرودی@Sepidar_Me
228
🥂♥️
تنها نگرانِ این بودم که به جستجوی تو در دورترین کوچهی دنیا به خانهات برسم و تو به جستجویم رفته باشی چه غمبار وقتی نمیدانی گم کردهای یا گم شدهای؟ #معین_دهاز@Sepidar_Me
228
🦋
و سرما نزدیک
هم آغوشِ بادی نوازش گر
از کنارِ پاییز عبور میکند
از عقیق های نارنجیِ آویزان
از پوستِ پنبه ای شب
بوی خاک
دست های گره شده در هم
غروب _ نگاه _ بوسه
در کافه هایی پرشده از عطر قهوه
و سرما نزدیک
هم آغوش تازیانه باد
از کنارِ پاییز عبور میکند
از مرزِ پوست
از کنارِ پل های پُر شده
پُر شده از سرنگ های خالی
کلیه های فروشی
تبِ سردِملافه های کاغذی
و صدای ناله مردی فراموش کار
که هر روز دنبالِ اسمی تازه
برای فردا می گردد
و سرما نزدیک
از کنارِ پاییز عبور میکند
نرم و سوزناک
از بامی با دو هوا
#سپیدار "حنیف عرب"@Sepidar_Me
228
🕊
آدمیزاد بوی
چیزی را میگیرد
که دوستش دارد.
و من
بوی چای با هِل میدادم،
بوی قهوه،
بوی جنگل، بوی دریا،
و بوی تو را...
#لاادری@Sepidar_Me
228
🐳
او رفت و لحظهای فکر نکرد
چه شد که نهنگی از دریا خسته شد
و سبزهای از شکافِ صخره دست شست
بی عشق
حتی دنیا فلسفهیِ چرخش را گم میکند
و من به قبری دنج
زیرِ درختِ بید فکر میکنم
#الماسی_سابع@Sepidar_Me
228
🍃🍂
جایی می خوندم گفته بود :
آدم ها گیاه نيستند،
كه هميشه يک شكل بمانند.
آدم ها پاسخند، به آنچه پيششان میگذارى.
تومرا بشكن، تيغ مىشوم.
تو مرا بفهم، چشمه شوق و مهربانی مىشوم.
آدمها جایی را که به آن تعلق ندارند و آدم های را که نمی فهمند آرام آرام ترک می کنند و ته دلشان می گن:
«دلت جای ِدگر بود و
غمت کُنج دلِ ما
گذشتیم و گذشت اما
تو رسم عشق آموز...»
✍محمد رضا #شمسی@Sepidar_Me
228
🪴
چقدر خوبه این حرفِ ژان کوکتو:
اینجامیکوشم زندگی کنم. یا بهتر بگویم، به مرگی که درونم لانه کرده، زندگی میآموزم.@Sepidar_Me
228
🦋
جامانده ام میان دو حرف
دو کلمه
دو ثانیه
دو حد
دو خط موازی نارنجی...
به گمانم
در حوالی یک معاشقه ی دور
در شکل هایی عجیب از رفتن و ماندن
در عطر تلخ سیگار
وُ شانه هایی عریان
جا مانده ام
وهنوز نتوانسته ام به خانه بازگردم
انگار
دنیا دستانم را گره زده است به نخل و دریا و کهور
و مرا تنها گذاشته تا از جنوب به شمال پارو بزنم
من از مرداد ، نه!!!
از عشق میآیم
از بارش شکوفه های چهارپر خرمالو
با چهل شاخه بگونیا
که زیر پیراهنم پنهان کرده ام
تا در گوشه گوشه ی بهارخواب ژولیت جوانه بزنم.
هنوز باز نگشته ام
و دریا
و ساحل
و صخره
و نوای داغ کاخون در کنج کنج دو خط موازی نارنجی
مرا به معصومیت پیوند میزند
تاتنها به خانه بازگردم.
#سپیدار"حنیف عرب"@Sepidar_Me @jooftpooch
228
🦌
آیاکسی بر نقشه ها
جایی که با هم
گریه کردیم را
نام دریاچه ای خواهد نوشت؟
#محمد_عسکری_ساج@Sepidar_Me
228
🦋 دل تنگ که میشوم مدادم را بر میدارم تو خیلی پررنگ از خاطراتم بیرون می آیی و می نشینی روبرویم برایت چای می ریزم !! دستت آرام لای موهایم می لغزد ومن هی ته دلم قند آب می شود! دل تنگ که می شوم ... #سپیدار"حنیف عرب"@Sepidar_Me https://t.me/ehsaesenab
228
🥂
روحِ او پارهپاره بود، روحِ من سوخته؛ اما وقتی با هم بودیم، زخمهایمان کمی کمتر درد میکردند. #بریتنی_سی_چری@Sepidar_Me
228
🍃🌱
ادوارد: میدونی فرق بین درد و رنج چیه.؟
آنا: چه فرقی میکنه؟ وقتی دوتاشون بدن!
ادوارد: وقتایی که باهات حرف میزنم و
حواست پیش یکی دیگه س،
این میشه رنج!
آنا: خب درد چیه اونوقت؟؟؟
ادوارد : که با این حال باز دوستت دارم
#اسب_های_لنونگراف_شبیه_ما_نیستند #رابرت_کیوساکی@Sepidar_Me
