uk
Feedback

Не попадись на ботовода! Telemetrio знаходить і позначає такі канали мітками 👉 Хочеш бачити мітку, оформляй підписку

𝑺

𝑺

Відкрити в Telegram

🩸

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
688
Підписники
+1124 години
+107 днів
+1030 днів
Архів дописів
𝑺
697
یه وقتایی انقدر از درون خسته‌ای که حتی گریه هم آرومت نمی‌کنه فقط ساکت می‌شی، به یه نقطه خیره می‌مونی و آرزو می‌کنی کاش ذهنت برای چند ساعت هم که شده، ساکت بشه:)

𝑺
697
به کجا رسیدیم!؟ آرزوهامون یکی یکی داره نابود میشه🥱💔

𝑺
697
یه وقتایی هیچ اتفاق خاصی نیفتاده، فقط یه‌جور عجیبی دلت گرفته نه حوصله‌ی حرف داری، نه توضیح دادن فقط می‌خوای یه گوشه بشینی و بذاری این حس هم بگذره🙂

𝑺
697
یه جایی از خستگی می‌رسی که دیگه حتی دلت نمی‌خواد کسی برگرده فقط دلت می‌خواد همه‌چی آروم بشه فکرت، دلت، خاطراتت کاش می‌شد بعضی آدما رو همون‌جایی که خوشحال بودیم، جا می‌ذاشتیم و ادامه می‌دادیم

𝑺
697
من عوض نشدم، فقط دیگه برای هر رفتنی، خودمو به موندنِ کسی گره نمی‌زنم

𝑺
697
بعضی وقتا آدم نه دنبال توضیحه، نه دنبال مقصر فقط دلش می‌خواد یکی بفهمه چقدر خسته‌ست خسته از وانمود کردن به اینکه خوبه خسته از لبخندایی که فقط برای قایم کردن بغضشن کاش بعضی آدما می‌فهمیدن نبودنشون فقط «نبودن» نیست یه تیکه از آدمو با خودشون می‌برن:)

𝑺
697
یه جایی از زندگی می‌رسی که دیگه نه ناراحت می‌شی نه عصبانی فقط ساکت می‌شی و می‌ذاری هرکی می‌خواد، بره چون فهمیدی بعضی رفتنا رو نباید التماس کرد

𝑺
697
ولى اگه بلد نيستيد و عرضه شو نداريد آدما رو حيف نكنيد، ذوقشونو، عشقشونو، احساسشونو

𝑺
697

𝑺
697
🥱💔

𝑺
697

𝑺
697
پسر جون دختره باباشو میپیچونه تو که داشاق باباشم نیستی🥱💋

𝑺
697
بهت حق میدم چون مامانت اون زمانی که باید تربیتت میکرد میرفت دیت🥱💋

𝑺
697
birbass_megabeatsz_cavanlığim_getdi_elimden_remix.mp35.41 MB

𝑺
697

𝑺
697
Repost from N/a

𝑺
697
‏بنظرم تعطیل واقعی پنج شنبه‌ست، چون جمعه پر از حس تموم شدنه

𝑺
697
من در حال رفتن به سمت بگایی جدید:
من در حال رفتن به سمت بگایی جدید:

𝑺
697
🙂‍↕️🖤

𝑺
697
یه وقتایی آدم از یه جایی به بعد دیگه حرف نمی‌زنه نه اینکه حرفی برای گفتن نداشته باشه، اتفاقاً انقدر حرف توی دلش جمع شده که نمی‌دونه از کدومش شروع کنه فقط ساکت می‌شه و می‌ذاره بقیه فکر کنن بی‌تفاوته فکر کنن دیگه چیزی براش مهم نیست، در حالی که پشت همین سکوت، یه آدم نشسته که از خیلی چیزا دلش گرفته از آدمایی که قول موندن دادن و رفتن از حرفایی که گفته شد و هیچ‌وقت عملی نشد از خاطره‌هایی که قرار بود قشنگ بمونن ولی آخرش فقط دلتنگی به جا گذاشتن گاهی دلم برای خودِ قدیمم تنگ می‌شه برای اون آدمی که راحت می‌خندید راحت اعتماد می‌کرد و برای از دست دادن کسی، خودش رو این‌همه سرزنش نمی‌کرد حالا اما یاد گرفتم کمتر توقع داشته باشم کمتر حرف بزنم کمتر دل ببندم نه چون دیگه احساسی ندارم فقط چون فهمیدم هر چیزی که دوستش داشته باشی قرار نیست تا آخرش مال تو بمونه شاید از بیرون آروم به نظر بیام ولی هیچ‌کس نمی‌دونه چند بار توی سکوت با خودم جنگیدم تا دوباره صبح بشه من فقط دلم یه آرامش ساده می‌خواد یه روز بدون دلتنگی یه شب بدون فکر و آدمایی که وقتی می‌گن «می‌مونم» واقعاً بمونن:)