𝘜𝘯𝘸𝘳𝘪𝘵𝘵𝘦𝘯 𝘊𝘩𝘢𝘱𝘵𝘦𝘳💚:)
Відкрити в Telegram
- هدف:مینویسمتااوبخواند...
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
519
Підписники
Немає даних24 години
-97 днів
-9130 днів
Архів дописів
قهوهاشرا،تمامکردوگفت:
'چطور،انقدرخوبدیگرانرادلداریمیدهی؟
خندیدموگفتمحرفاییرامیزنمکه
دوستداشتمدیگرانبهمنبگویند؛ ❤️🩹🙂
آدمارومنتظرنذارید،هیچکسیبعد ازیکانتظارطولانیاونآدمسابقی
کهمیشناختیدنیست...
نمیدونم باهام چیکار کردی که هر اتفاقی واسم میوفته
اول واسه تو گریه میکنم بعد اون مشکل.
- بنظرهمنآدمازمانیبهبلوغِفکریمیرسنکهِ
یهنفرتوقلبشونِاماتوزندگیشوننه . .
اینایی که میگم الان کاملاً دلیه.. :😁💔
ببین اقا من تا خرخره پرم..
نمیدونم باید چیکار کنم.
حالم خوبه ها ولی نیس.
عین قبل نیستم دیگ به هیچی اهمیت نمیدم.
حتی نمیتونم به کسی اعتماد کنم.
واقعن احساس میکنم شکستم.
دیگ اون دختر پرحرف نیستم.
همرو درک کردما اما هیچکس منو درک نکرد.
من همیشه از اونایی دلداریشون میدم داغون ترم.
انگار دنیا رو سرم خراب شده:))
من واقعن دارم بابت این شرایط از بین میرم..!
همیشه کاری میکنم بقیه خوشحال باشن بخندن اما هرکی نزدیک من شد بهم ضربه زد..!
هیچوقت بد کسیو نخاستم اما همه منتظر یه خطا از منن.
تو اوج آسیبم اما نمیزنم به کسی آسیب..
...
دیگ نمیتونم مراقب خودم باشم چون قدرت هیچیو ندارم .،
من همیشه با همه رو راس بودم اما همه برام نقش بازی کردن :))
تو عمرم یبار اعتماد کردم اونم شرمنده خودم شدم.
اما نمیدونم چرا هنوز منتظرم برگرده! منتظرم پیام بده..!
من دیگ ذوق هیچیو ندارم و برای همیشه سکوت رو انتخاب کردم :))
ببخشید
ببخشید
ببخشید
اگ یروز بیدارشدینو من نبودم بازم منو ببخشید..
