𝘜𝘯𝘸𝘳𝘪𝘵𝘵𝘦𝘯 𝘊𝘩𝘢𝘱𝘵𝘦𝘳💚:)
Відкрити в Telegram
- هدف:مینویسمتااوبخواند...
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
519
Підписники
Немає даних24 години
-87 днів
-9130 днів
Архів дописів
_دیگه وقتی اسمت میاد چند دقیقه مکث نمیکنم و مرور خاطرات نمیکنم ،
شبا دیگه خاطراتت مثل بلدوزر از روم رد نمیشه، دیگه حتی برام مهم نیست با کی ای به کی حرفای قشنگ میزنی به کی عاشقانه نگاه میکنی هیچی و هیچ
نه ازت متنفرم نه دوست دارم ن منتظرتم راستش درونم یه حس جدید پدیدار شده که حتی تا حالا تجربشم نکردم یه احساس تهی ای دارم همین، خالی از هرگونه احساساتی ک قبلا بهت داشتم .
راستش فکر کنم دیگه برام مهم نیستی.
خیالت راحت شد؟🖤🫧
هرچقدربیشتردوسشداشتهباشی بیشترازشناراحتمیشی،بیشتر حسودیمیکنی،بیشترروش حساسمیشی،همشدلتنگشی، بهونهگیرترمیشی،همشبهشفکر میکنیودلیلتماماینادوستداشتنزیاده.
شازدهکوچولوپرسید :
چراآدماوقتیمیفهمنبودنشونباعث دلگرمیهخودشونوازتدریغمیکنن؟
روباهگفت:خببالاخرهیجاییبایدمعلوم بشهکهآدمنیستندیگه.
|بسمِربِمنان|¹⁴⁰⁵۰⁰⁵۰⁰⁵
𝘜𝘯𝘸𝘳𝘪𝘵𝘵𝘦𝘯 𝘊𝘩𝘢𝘱𝘵𝘦𝘳💚:)
فصلننوشته«عشقیکهفرصتکاملشدننداشت»
