🐆
Відкрити в Telegram
Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
2 552
Підписники
-6724 години
-3837 днів
-1 63430 днів
Архів дописів
2 536
Repost from N/a
«دنیا تا کی میخوای اینشکلی ادامه بدی؟»
صدای اون بود، نمیدونستم اسمش رو باید چی بذارم بعضی از شبها با هم حرف میزدیم و من فقط بهش میگفتم «اون».
«چه شکلی؟»
«شخصیتها دارن صدات میکنن، حافظهی خاک داره پاک میشه و آناهید توی زیرزمین مرموز قصه، کنار قبر آتوسا نشسته.»
خسته بودم؛ اونقدر که حتی دیگه نمیدونستم چطور باید قصهای رو ادامه بدم که یه روز از نوشتنش لذت میبردم کتاب رو نیمهکاره رها کرده بودم و شخصیتهام، همونجا، توی تاریکی صفحات نانوشته منتظرم مونده بودن تا شاید روزی انگشتانم دوباره قلم را به اسارت بگیرند ..
