uk
Feedback

Не попадись на ботовода! Telemetrio знаходить і позначає такі канали мітками 👉 Хочеш бачити мітку, оформляй підписку

Woman's . #feminism closed

Woman's . #feminism closed

Відкрити в Telegram

Know your worth . . . - زن بودن، قدرته نه محدودیت. Speak up, shout out. — Little Me . @Rfkreibot( July 29, 2026 : A تقدیم شده )

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
2 432
Підписники
-1124 години
-767 днів
-25830 днів
Архів дописів
هیچی نیست☝️🏻

زنده موندم😂

من تجربه کردم😂😂😂

نگرانشم..

می‌ترسم واسش...

خیلی..

https://t.me/rfkre/2754 خیلی ترسناکه اگه هردو دخترن..

عقاید و افکار پوسیده و مزخرف

می‌دونی ، بعضی وقتا فکر میکنم به اتفاقات زندگیم، حالا این که چه اتفاقایی افتاده به کنار. جای درد ناکش اینجاست مامانم حتی از دخترش، کسی که همجنس خودشه دفاعی نمیکنه (:

راه‌حلی واسش ندارم..

😭😭😭🫂

دختره بهم پا نمیده چیکار کنم، همش میگه نه *پسرم*

https://t.me/rfkre/2764 این چند ماهی که اینجا بودم بدترین رفتار ها و تحقیر ها رو تحمل کردم:)

بمیرم

چقدر درد کشیدی

:)))

من به دلایلی خونه مادر بزرگم زندگی میکنم، عمومم که مجرده هنوز همینجاست حدود یک ماهی هست مادربزرگم چون خورد زمین مریض شد و نیاز به مراقبت شدید داشت من از موقعی که اومدم اینجا همش ظرف شستم و ظرف شستم و ظرف شستم، حالا این عمو(🤡💩) با هزار تا منت هر از گاهی چهار تا تیکه میشست ولی دو ماهی هست دست به سیاه و سفید نزده، یک هفته پیش حدودا من اشپزخونه رو جمع و جور کردم که برم بشورم(این چند وقت اینجا خیلی شلوغ بود برا همین خونه کار زیاد داره) موقعی که داشتم میرفتم تو اشپزخونه به مامانبزرگم گفتم من این دفعه بشورم دفعه بعدی نوبت من نیست(چون با اون عمو حرف نمیزنم غیر مستقیم گفتم) (من دستام حساسه کلا به مواد شوینده، چند وقتی یه بار دستام اگزما میشه:) اون یکی عموم(بزرگتره) گفت چی گفتی؟ من تکرار کردم گفت نه پس توقع داری مادر مریض من بره بشوره؟ منم گفتم منظورم اینه اون عمو هم یکم کمک بده، کلی طلبکارم شد و سرم داد زد که تو دختر 18 ساله عروسی هستی توقع داری بقیه بیان ظرفات(چیزایی که بقیه ناشور کردن ولی تو تفکرشون ظرف کلا مال زنه) بشورن؟ وظیفته، نمیخواد بشوری میگم عمت بیاد بشوره، کلی منت هم بابت چیزایی که هیچ ربطی به من ندارن سرم گذاشت، کلی بهم بد و بیراه گفت، منم هر چی وسطش میگفتم مگه من همیشه وظیفه دارم ظرفا بقیه رو بشورم مگه من فقط تو این خونه زندگی میکنم؟ خلاصه بعدش کلی گریه کردم اونم زنگ زد به پدرم(به دلایلی شهر خودمون نیست بخاطر کارش) کلی به اونم توهین کرد و گفت وقتی اومدی دیگه حقی ندارین اینجا بمونین:) امشبم سر صحبت درمورد دعوایی که هیچ ربطی به من نداشت دوباره بهم تیکه انداخت و وزنمو مسخره کرد:)) درمورد زن خودشم میگه کور بشه خودش کارا خونش بکنه من کمکش نمیدم پسرشم نر بار اورده، دخترشم جوری بدبخت بار اورده که اولین پریودیش نوارشو قایم میکرد میگفت زود بده فلانی(برادرش) نبینه:))

گمونم تنها پسر چنل خودمم😅

ری‌اکت‌ باز کنم؟

یه دختر بدبخت ۲۰ساله