uk
Feedback

Не попадись на ботовода! Telemetrio знаходить і позначає такі канали мітками 👉 Хочеш бачити мітку, оформляй підписку

روانشناسی | نورآ 🌔

روانشناسی | نورآ 🌔

Відкрити в Telegram

ـ پیشنهاد من؟ فقط کمی بهتر به آینه نگاه کن! ـ نورا | دانشجوی ارشد روانشناسی بالینی | دانشگاه شیراز. لینک ناشناس اگر حرفی داشتید: http://t.me/Chevalet_bot?start=PiBpA3fLbXsw جوابا رو اینجا می‌ذارم: @yekhoone

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
581
Підписники
+3024 години
+427 днів
+12130 днів
Архів дописів
این پیامو فور کن چنلت جوجه🔫🛁،اینجا و اسپانسر جوین باش تا توی فولدر بزارمت+366جذب بگیره چنلت🍇💜🍢
شات جوینی اسپانسر+تگ چنلت بفرست بات @masiwbot
همین تکست فور چنلت نباشه و شات ندی تو فولدر نمیای.
🌟تنها ربات استارز و گیفت رایگان قابل اعتماد🌟

فولدریِ جایزه دار(گیفت و استارز🥹) این پیامو فور کن چنلت، شات جوین بودن توی این چنل +لینکتو بفرست بات واسم +۷۰ جذب بهت تقدیم کنم: @Delbakhtebot اینجا رو چک کن که از تایم فولدری جا نمونی❗️
به شرکت کنندگان این فولدری به ۵ نفر استارز و به یک نفر گیفت هدیه داده میشه🫪💓
تبلیغات پرجذب: @tabfaty

Repost from N/a
#چالش چنلای ادبی و هنری این پیامو فور کنین براتون فولدر بسازم🍋⭐️
فور و اد اجباریه لطفا جوین باشین✨

‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ فوروارد کنید فولدر بزنم جذب 80+ داشته باشید .
اینجا و اسپانسر حتما جوین باشید چک میشه.
‌ ‌ ‌ ‌ ‌

🍷✨
این پیام فور باشه چنلت اینجا، اسپانسر¹ و اسپانسر² جوین باش تا +100 جذب بدم بت بچه Limit : 200ch
شات جوینی دو اسپانسر + تگت بفرست به این آیدی (اگر ریپورتید آیدی بدید بهتون پیام بدم)
ID: @Sgoqyc
چنل آنمیوت باشه تایم جذبتو بفهمی
گپ جفج، ریکت و ویو

ـ قلبم از بس سوخته دیگر جای سالم ندارد. عجیب است. وقتی غذا می‌پختم حواسم بود که دستم به قابلمه‌ی روی گاز نخورد. قبل‌ترها یک بار خورد و سوخت و درد داشت. وقتی آب جوش را میخواستم توی چای‌دان بریزم، حواسم بود که آب داغ روی تنم نریزد. یک بار حواسم نبود و چای داغ خوردم، زبانم سوخت. تا چند روز طعم‌ها را درست نمی‌فهمیدم. یک روز هم از یکی شنیده بودم بابایش سیخ داغ را از روی پیکنیک برداشته و روی دستش گذاشته تا بچه‌ی خوبی باشد. حواسم بود که بچه‌ی خوبی باشم. چند جایی شنیده بودم بچه‌های بد را داغ می‌کنند، یک بار هم دیدم. از تو چه پنهان، یک بار هم خواهر کوچکم را چون به حرفم گوش نمی‌داد داغ کردم. البته خودم هم بچه بودم؛ محصول جامعه‌ی مسخره‌ی اطرافم. فکر میکردم قانون است که بچه‌های بد را داغ می‌کنند. آنوقت‌ها آدم‌های بد را هم خدا داغ میکرد. حالا یا توی جهنم، یا همین دنیا با گرفتن بچه‌اش، یا... اما وقتی بزرگ شدم دیدم همه تصادف می‌کنند، همه درد می‌کشند، همه مریض می‌شوند، همه میمیرند. کسی، کسی را داغ نمی‌کرد؛ جز یک بزرگتر‌هایی، یک وقت‌هایی کوچک‌ترها را. حواسم بود که دستم نسوزد، دیگر کسی را هم داغ نکنم اما قلبم...دست من نبود. اولین بار که قلبم سوخت، تقریبا هشت سالم بود. باران می‌آمد و هوا سرد بود. زمین از خیسی برق میزد. توی پمپ بنزین صندلِ قرمزِ براقم که یک نوار طلایی داشت را به کودکی دادم که داشت با پاهای برهنه گدایی میکرد. بهم لبخند زد و صندل را پوشید، بعد خندید و به طرف زنی دوید. کمی آن‌طرف‌تر، آن زنِ چادر پوش، صندل را از پایش در آورد و توی یک گونی سفید زوار در رفته جا داد. آن لحظه برای اولین بار قلبم سوخت... و حالا به اندازه‌ی تک تک خاطرات این چنینی، تکه تکه‌ام! #نورا ✍ ـ قلب تو اولین بار از چه سوخت؟

این دو روز داشتم «black bird» رو می‌دیدم. ـ یه مینی‌سریال جنایی_روانشناختی که بر اساس واقعیت ساخته شده. داستانشم از این قراره که یه قاتل عجیب‌غریب که دخترهای نوجوون رو می‌کشه، چون جرمش اثبات نشده میخواد از زندان آزاد شه؛ و پلیس‌ها برای جلوگیری از آزادیش یه فرد با هویت مخفی رو میفرستن پیشش تا ازش اعتراف بگیره و جای جنازه‌ی دخترها رو پیدا کنن... و طبق معمول، در فرآیند سریال ما شاهد یه چرخه‌ی آسیب زننده هستیم. شاهد تأثیری که افراد به عنوان والدین روی فرزندانشون میذارن و اثرهای بعدی این تاثیرات! پ‌ن: یکی از بازیگرای پلیس هم یه زن ایرانی‌تبار بود (سپیده معافی) که به نوبه‌ی خودش برام جالب بود، چون اصلا اسم این بازیگر رو نشنیده بودم:) #معرفی_فیلم 📽

شااید واسه انتخاب رویکرد، رفتم سراغ زوج‌درمانی:) خیلی شیرینه برام!🫠

ـ خیلی وقتا، ما فکر میکنیم می‌دونیم چرا داریم یه کاریو انجام میدیم اما بعد متوجه میشیم در اشتباه بودیم. ـ خیلی وقتا هم می‌دونیم باید چیکار کنیم، اما توی عمل نمی‌تونیم انجامش بدیم. ~» انگار مشکل این نیست که نمیدونیم چیکار کنیم، مشکل اینه که نمی‌تونیم طبق اون چیزی که می‌دونیم رفتار کنیم. ـ مثلا می‌دونیم توی رابطه، نیازها باید مستقیم بیان بشن اما وقتی یه چیزی ناراحتمون می‌کنه، به جای حرف زدن قهر میکنیم، سکوت میکنیم، کم محلی میکنیم، طعنه کنایه می‌زنیم و توقع داریم طرف مقابل خودش بفهمه ما چمونه. درحالیکه خیلی وقتا حتی خودمونم نمی‌دونیم مشکل از چیه!
توی تراپی هم خیلی جاها تراپیست دقیقا همین شکاف رو میخواد پر کنه. شکاف بین دانش و عمل.
پس خوبه اینو هم بدونیم: واسه انجام یه کار، فقط دونستن کافی نیست.
لازمه که بدونیم چه هیجانی پشت حرف نزدنه. چه ترسی پشت اون سکوت قایم شده. اون فرد توی چه فضایی و با چه والدینی بزرگ شده. رابطه‌های قبلیش چطوری پیش رفتن، و اصلا خودش رو چطوری میبینه.
انگار فرد، باید قبل از هر چیزی تا یه جایی خودش رو بشناسه. و بنظرم یکی از لطفای بزرگی که تراپی می‌کنه همینه. اینکه کمک می‌کنه خودمون رو، نیازهامون رو، و احساساتمون رو بیشتر بشناسیم. وقتایی که گره‌های کور زندگیمونو به دندون میکشیم و تلاش میکنیم باز کنیم اون گره رو، زندگیِ تاریک ما یه درجه روشن‌تر میشه. و این خیلی باارزشه بنظر من. و واسه همینه که فکر میکنم رابطه، تو رو بیشتر از قبل با خودت آشنا می‌کنه.

ـ و لحظه‌ای که اون تصویر کامل و عالی از بین می‌ره:)

دیدید اینوو؟

فکر میکنید این لحظه رو تجربه کردید؟ اون لحظه‌ای که برای کارتون یه دلیل دارید، اما بعد متوجه میشید که دلیل زیربناییش چیز دیگه بوده... ـ این سکانس رو نگاه کنید بعد راجع به یه چیزی حرف بزنیم🫂

به وقت دیالوگ...🎭 پ‌ن: انقدر این فیلم خوبه که کلی دیالوگ اینجوری میشه ازش در آورد:)
به وقت دیالوگ...🎭 پ‌ن: انقدر این فیلم خوبه که کلی دیالوگ اینجوری میشه ازش در آورد:)

امروز حسابی بلاگر طور شدما:) نشستم از روزمرگیم تولید محتوا میکنم🫢😂

🎬 اسم فیلم: Good Will Hunting (1997) ـ گفتم جمعه رو با این فیلم به پایان برسونم. یه فیلم روانشناسی توی ژانر درام و عاشقانست، با امتیاز 8,3. اگر فیلم دوست دارید شمام ببینیدش شاید بعداً راجع بهش حرف زدیم🩵

ـ مگر یک آغوش امن چیست که انقدر گران است؟ طلاست یا الماس؟ فقط دو دست که دور تن آدم حلقه شود. تمام چیزی که می‌خواستیم، همین بود. یک آغوش تا هنگام غم به آن پناه ببریم و هنگام شادی در آن بپریم. چقدر همیشه فقیر بودیم. چقدر هیچوقت پولمان به خرید یک آغوش امن نرسید... #نورا ✍

ای خدا:)😭 تولدت مبارک عزیزم🩵 امیدوارم توی کنکورت موفق بشی و امسال، سال قشنگتری باشه برات🫂

Repost from HOME🌿
🕯️🤎 فولدر جدیدمون رسید! یه گوشه‌ی کوچیک برای عکس‌های کلاسیک، حس‌های قدیمی و چیزایی که قشنگن؛ بدون قانون، فقط با حال‌وهوای خ
🕯️🤎 فولدر جدیدمون رسید! یه گوشه‌ی کوچیک برای عکس‌های کلاسیک، حس‌های قدیمی و چیزایی که قشنگن؛ بدون قانون، فقط با حال‌وهوای خودمون. 📜🥀 یه تکه از پاییز و نوستالژی رو با خودت نگه دار. 🍂☕️ 📂 فولدر رو ادد کن و همراه‌مون باش. 🪽 🤎🤎🤎🤎🤎🤎🤎🤎🤎🤎🤎🤎 Folder1: https://t.me/addlist/7f4WVZH1T6MyOTJk 🤎🤎🤎🤎🤎🤎🤎🤎🤎🤎🤎🤎 Folder 2: https://t.me/addlist/xxxUi1JKYsI4NDVk

چنل هایی که دنبالشون بودی اینجان! این ۲ فولدر رو اد کن🫶 فولدری اول فولدری دوم https://t.me/BLu_houaarrrr https://t.me/mysunir https://t.me/m0rd4b https://t.me/LostFeelingss3 https://t.me/yad_ete ____ تبلیغات @tabfaty

امشب رفتم سینما، و فیلم «اسکورت» رو دیدم. یه فیلم پر از هیجان، پر از معنا، و پر از هدف. جوری که جریان فیلم دیدگاه مخاطب، همراه با شخصیت اصلی فیلم راجع به یه موضوع تغییر میداد رو خیلی دوست داشتم. انگار قبلش از یه زاویه به یه موضوع نگاه می‌کنی، و کم کم با زوایای دیگه‌ش آشنا میشی و کم کم متوجه چند وجهی بودن زندگی آدما میشی. ـ اگر از فیلمای هیجانی و پر سر و صدا خوشتون میاد، پیشنهاد میکنم این فیلمو توی سینما ببینید. از اوناست که حیفه تو سینما دیده نشه! #معرفی_فیلم 📽