علی الاصول
Відкрити в Telegram
از اتفاقهای کوچک تا لحظههای خاص زیر بیرق ابالفضل العباس🫀133 درگوشی👇🏻 @aliiiiiiilbot
Показати більше634
Підписники
-624 години
-167 днів
-1230 днів
Архів дописів
634
Repost from نـَرگِـس نـِوـشْـتِـه 🩵
فور کنید ؛
پست مورد علاقم ازتون رو فور کنم ؛ 🤍📬
جوین باش نرگسیم
634
Repost from ܠࡅ࡙ܠࡅ࡙ࡐܩܢ
گر چه او هرگز نمیگیرد ز حال ما خبر
درد او هرشب خبر گیرد ز سر تا پای ما
صائب تبریزی
634
Repost from N/a
الهی هیچکس داغ حرمت نبینه❤️🩹..
بر مشام جان میرسه بوی حرم ترسم به قلبم ماند آرزوی حرم
634
Repost from ᯽حُب᯽
«علاقه»، یه قرارداد نانوشتهست با بخشی از وجودت که تاوانش رو بعداً میدی، نه به این معنا که پشیمون میشی، به این معنا که مدیون میشی. چون به همون میزانی که چیزی یا کسی رو دوست داری، باید تحمل کنی. رفیقت عاشق بازیه، پس محکومه که گاهی ببازه. کسی که عاشق نوشتنه، محکومه که گاهی هیچ کس نوشتههاش رو نخونه و کسی که عاشق چشمها و دیدن بوده، محکومه که یه روز دیگر نبینه.
این قانونِ نامرئی زندگیه. هیچ علاقهای، مجانی نیست، پشت هر «دوستت دارم» یه «باید هزینه کنم» خوابیده. حالا بعضیها این هزینه رو با وقتشون میدن، بعضی با آرامششون، بعضی با خوابشون، بعضی با پولشون و بعضی هم مثل من و تو، با چشمها و افکارشون.
جالبه که آدم فکر میکنه علاقه یعنی همون لحظهی اول، همون لحظه که چشمهات پر ستاره میشه و پروانهها توی شکمت غوغا میکنن؛ اما حقیقت اینه که علاقه، وسطهای راه معنا پیدا میکنه. وقتی داری هزینههاش رو پس میدی و تازه میفهمی دوست داشتن یعنی همین. یعنی همون شبی که به خاطر حرف زدن باهاش، تا صبح بیدار موندی. همون روزی که به خاطر یک کار، برای چندسال از عمرت قرارداد بستی. همون لحظه که به خاطر یک انتخاب، مجبور میشی چیزهای دیگه رو کنار بذاری. همون لحظه که به خاطر اولویتهات، از تفریحاتت میزنی.
علاقههای من؟ من به جز معشوقههای پرهزینه زندگیم که اهدافم رو تشکیل میدن به چیزهای کوچیک علاقه دارم؛ به انتظار شنیدن صدای آدمهای موردعلاقهام پشت تلفن، به نگاه اول آدمها قبل از اینکه نقاب بزنن به چهرهشون، به لحظهای که کسی حرفم رو میفهمه بدون اینکه توضیح بدم چرا، به بارون تو هر شدت و سرعتی، به خیابونهای خلوت تو نیمهشب، به بوی نون تازه، به لم دادن روی مبل بدون اینکه کاری داشته باشم، به یه فنجون چایی با عطر گل محمدی، به شنیدن موسیقی موقع پیادهروی و...
اینها هم علاقهان، فقط نه اونقدر بزرگ که هرکسی متوجه بشه، نه اونقدر پرهزینه که آدم رو متحول کنه و شاید به همین خاطره که همیشه سر جای خودم موندم. بدون عینک، با چشمهایی که دنبال نور میگردن.
اما راستش رو بخوای، بزرگترین علاقهام این روزها این شده که چیزی رو نخوام. نه از سر ناامیدی، از سر تجربه.
اینکه بفهمی چه چیزهایی ارزش هزینه کردن ندارن، خودش یک علاقهست. علاقه به نداشتن. شبیه همون احساس لذت عجیبی که آدم بعد از تمیز کردن یک کمد شلوغ بهش دست میده؛ حالا جای خالیها رو دوست داره، نه شلوغ بودنها رو.
نفس کشیدن تو یک اتاق خلوت، از زندگی تو یه انبار پر از چیزهای بیاستفاده، خیلی آرامشبخشتره.
و چشمهات..
چشمهات اگر ضعیف شده، شاید به خاطر اینه که زیادی به چیزهایی نگاه کردی که ارزش دیدن نداشتن... شاید هم نه..
ولی میدونم که عینک نزدن هم یه جور خودخواهیه؛ اینکه نخوای دنیا رو واضح ببینی. شاید ما هردو خودخواهیم و شاید به همین دلیله که هنوز تو همون جاده داریم حرکت میکنیم، با همون چشمهای ضعیف، بدون عینک، بدون نقشه، فقط با یک علاقهی مبهم به ادامه دادن و نوشتن؛
و شاید همین مبهم بودن، لذتش رو بیشتر میکنه. چون اگر همه چیز رو واضح میدیدی، دیگه چیزی برای کشف نمونده بود.
634
Repost from N/a
دارم فکر میکنم کشور دوست چجور جاییه؟!
حسینیه ای که آقای شهید مراسم های محرم رو اونجا برگزار میکرد چجور جاییه؟!
اینا خیلی مکان های مقدسی اند ، خیلی...
کمال همنشین بزرگشون عمیقا در این مکان اثر کرده ، در ذره ذره غبارشون...
نَفَسِ آقا به در و دیوار این حسینیه خورده و این مکان مقدس رو ساخته ، همه حسینیه ها مقدس هستن برا ما ولی این حسینیه یه چیز دیگه است ، نَفَس یک انسان برتر باعث شده این حسینیه هم حسینیه برتر بشه
میدونی میخوام چی بگم؟ حرفم اینه که انقد این حسینیه مقدسه که حتی الانم هر کسی لیاقت حضور پیدا نمیکنه...💔
@Mehkaf
634
Repost from دُچـــآر
یکنفردرمیانگودالو
صدنفرمیزدندزینبرا..
آهکربلا#دچآر • @dochar_128 •࿐
634
برخود که مُرید حیدرم مینازم
همراه خدا به دلبرم مینازم
دیدم که حرامزاده شد دشمنِ تو
بر دامنِ پاک مادرم مینازم
@Helmaa_69_110
