مرثیه فرمانده.
Відкрити в Telegram
درد فرمانده را به زانو در آورده؛ بشنو فریادهایش را. @Weaponmintbot https://telegram.me/BChatsBot?start=sc-D9Jg5bpTmd
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
495
Підписники
Немає даних24 години
-217 днів
+12430 днів
Архів дописів
Repost from 𝑽ē𝑵𝑶𝑹
+1
تو ادای چیزی که نیستی رو در میاری من چیزی که هستم رو حتی نشون نمیدم.
Repost from N/a
چیزی که بیشتر از همه توجهم رو جلب کرده ، هماهنگی بین عکسها و جملهی ای که دیدم «مکان، جایی که روح من زندگی می کند . عکسهای سیاهوسفید، خیابونهای خالی، آتش و اون حسِ تنهایی، همه یک فضای تاریک، شهری و مرموز ساختهاند؛ انگار راوی جایی رو پیدا کرده که با وجود سرد و غمگین بودنش، تنها جاییه که واقعاً بهش تعلق داره.
و بعد جملهی «You're doomed to me.» خیلی خوب این فضا رو کامل میکنه. ترجمهی تحتاللفظیاش میشه «تو محکومی به من»، اما از نظر حسی چیزی شبیه اینه:
دیگه راه گریزی از من نداری.
همین تضاد بین عشق و تهدید، به متن یک حالت وسواسگونه و دارک میده. انگار راوی کسی رو فقط دوست نداره؛ بلکه میخواد اون آدم رو برای همیشه در دنیای خودش نگه داره.
حتی ترکیب تصاویر هم داستانی به نظر میاد:
خیابان خالی ، آتش ، چیزی که متعلق به گذشته است ، جملهای دربارهی یک عشق ، دوباره خیابان و خیلی چیزایِ مخفیِ دیگه .
انگار بدون اینکه داستانی نوشته شده باشه، یک داستان کامل پشت این پست وجود داره.
به نظرم نقطه قوته این پست اینه که زیادی توضیحی نیست ؛ فقط چند تکه تصویر و چند کلمه گذاشته شده جلوی مخاطب و باقیِ داستان رو سپرده به ذهن کسایی که همراهیش میکنن . همین باعث میشه خیلی بیشتر توی ذهنِ خواننده بمونه ،
بی نقش بود ، خسته نباشی رزِ سفید🤩
Repost from N/a
_ لب هات رو باکره نگهدار.
+ دوسش نداری؟
_ برام جذابیتی نداره ببینم راهِ هر کلمه ای رو به زبونت باز کردی.
+ فاک به دو پهلو حرف زدنات.
_ همین الان چی گفتم؟
