مرثیه فرمانده.
Відкрити в Telegram
درد فرمانده را به زانو در آورده؛ بشنو فریادهایش را. @Weaponmintbot https://telegram.me/BChatsBot?start=sc-D9Jg5bpTmd
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
495
Підписники
Немає даних24 години
-217 днів
+12430 днів
Архів дописів
خاکستر، پایان یک سوختن نیست.
امضای آخر رنجیست که مدتها درون انسان شعله میکشید.
زندگیم شبیه شعلهی گیر افتاده زیر خاکسترِ.
کِی قراره همهجا رو به اتیش بکشه، نمیدونم.
من تمام و کمال حاضر بودم تا مدتها عذاب جسمی بکشم. حاضر بودم زخم شم. خونریزی کنم. اما روحم سالم بمونه. من نیاز داشتم از روحم مراقبت کنم تا زخم نخوره. ولی زندگی قویترین جسم رو برای تحمل دردناکترین زخمهای روحی بهم تقدیم کرد. کاش میتونستم ضعیفت کنم.
خوابهایبد من تمامی ندارند؛
اما اینبار کابوس تا بیداری ما هم رخنه کرده.
انگار نه میتونم انگشتامو ول کنم نه میتونم بگیرمشون. درست مثل وایسادن رو طنابیه که هر دو طرفش درهست.
چه این ور بیوفتی سقوط میکنی چه اونور.
و بدترین بخشش اینه که تو نه جرئت وایسادن رو اون طناب رو داری و نه رها کردن و تقدیم کردن خودت به اون سقوط.
شدم شبیه کسایی که دارن توسط گردباد بلعیده میشن و تقلا میکنن تا یهجایی سفت بچسبن. تا تکیه کنن بهش. که زنده بمونن. ولی هیچ تکیهگاهی وجود نداره. سر انگشتام زخم شده. شاید باید رها کنم؟ شاید وقتشه جسمم رو تقدیم اون گردباد کنم؟ اگه دردم رو تسکین نداد چی؟ اگه درد بیشتری تقدیمم کرد چی؟
همهچیز تاریکه. درحال حاضر فقط یه امید سهحرفی داره منو زنده نگه میداره و وادار به نفسکشیدن میکنه.
گاهی اوقات حس میکنم این تن زخمی دیگه جای جدیدی نداره. نمیدونم زندگی اینبار کدوم نقطه رو هدف گرفته.
