آبان ؛
Відкрити в Telegram
غم اومده خونه ی من ولی دیگه مهمون ناخونده نیست صاحب خونست. https://t.me/pisholllll پلیلیست؛ @Pishollbot ناشناس🐈
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
2 047
Підписники
-224 години
+247 днів
+1 36730 днів
Архів дописів
2 047
آه عزیزم،آسمان هنوز آبیست، و هنوز هم اینجا آفتاب، بر روی دشت های سبز، بعد از باران های طولانی میتابد... باران که میبارد، آدم ها زشت و عبوساند، جهان اما،هنوز زیباست؛ به بوئ خاک های خیس،به نور، قهقهه و رقص بچه های خیلی کوچیک،زیر باران.. درجهان همه چیز خوب است اگر بگذارند، و اگر منی مانده باشد من هم خوبام، از تمام خاطرات خوب و بد گذشته ام از جهان اما،هنوز نه.
2 047
«هیچچیز راحتم نمیکند. نه دریا، نه آفتاب، نه درختها، نه آدمها، نه فیلمها، نه لباسهایی که تازه خریدهام. نمیدانم چه کنم. بروم سرم را به درختها بکوبم، داد بزنم، گریه کنم؛ نمیدانم...»
فروغ فرخزاد
2 047
اما سوگ مثل اکلیل است هیچوقت کامل نمیرود.یک روز،بی هوا یک دانه ی ریزش را میبینی. روی گردنت،روی پلکت،روی گونهات یا یک جای غیر منتظره از صورتت کوچیک است،خیلی کوچیک، اما جوری برق میزند که مستقیم میرود توی چشمت، و هرکسی که نگاهت میکند، نور آن را میبیند. و ناگهان تمام تصویر محو میشود؛ و فقط همان دانه ی اکلیل دیده میشود نه چون بزرگ است،چونمی درخشد
2 047
«و فهمیدم آدم میتواند زیباترین لباسهایش را تن کند، خوشبوترین عطرش را بزند، قشنگترین لبخند را به لب داشته باشد و دوباره به نیستی و نبودن فکر کند...»
یلدا سیدی
2 047
ناگهان میل شدیدی به خزیدن توی تختخواب، پنهان شدن از همهکس و همهچیز، و تا ابد خوابیدن، بر من غلبه کرد.
