221 B ♘
Відкрити в Telegram
Every fairy tale needs a good old-fashioned villain... @HolmesDeducttiion_bot
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
279
Підписники
Немає даних24 години
+607 днів
+6030 днів
Архів дописів
279
با من ویالون بزن.
حرف نزن. سؤال نپرس. فقط آرشه را روی سکوت بکش. بگذار نتها کاری را بکنند که کلمات از پسش برنمیآیند. امشب دنیا بیش از حد پر سر و صداست. 🎻🖤 #text #221_B
279
Repost from ¦¦-мои кошмарыヅ
🔴فور کن چنلت هانی❤️🖤
اینجا و اسپانسر جوین باش🕸
تا فولدر بزنم +100ممبر به چنلت اضاف کنم💰
شات از اسپانسر همراه با تگ چنلت
👇
Bot: «@OnlyGirlRobot"
✔️😁برگام چه تخفیفی هر صد ممبر فقط 45 تومن 🥰
279
Repost from ¦¦-мои кошмарыヅ
امروز ساعت 16 فولدر با جذب +150 ممبر داریم⚡️
آن باش که تکس چالشو فور کنی چنلت و شات اسپانسر بدی با تگ ‼️
سر تایم ان باش که سریع 200 چنل پر میشه و +۱۰۰ ممبر گیرت نمیاد
💯
فقط فقط ممبر فعال و کسایی که زود سین می زنن و اکت میدن رو می زارم داخل بنر
❗️
چنلم پین باشه تا اون تایم کلی چالش می زارم باز برای بالا بردن چنلت
📌تخفیف ویژه صدتا ممبر فقط 45هزار تومن؟👈
279
از نمرهٔ ۱۹٫۲۵ متنفرم... عددِ لعنتی.
بعضی عددها فقط عدد نیستند؛ مثل خاری هستند که در گلوی زمان گیر کردهاند. ۱۹:۲۵ برای من یک ساعت نبود، کمینی بود که پشت عقربهها پنهان میشد و هر بار نامم را صدا میزد. هیوا هنوز هم وقتی صفحهٔ تلفن همراهش روشن میشود، اول به ساعت نگاه میکند؛ انگار سربازی که از سایهٔ یک تکتیرانداز قدیمی میترسد. عجیب است که تمام شکستها بوی ۱۹:۲۵ میدهند. تمام خبرهای بد، تمام خداحافظیها، تمام درهایی که بیصدا بسته شدند. در زندگی هر آدمی یک گرگ هست که هیچوقت دیده نمیشود؛ گرگِ هیوا لباسِ ساعت پوشیده بود. ۱۹:۲۵؛ همان دقیقهای که بعضی رویاها مثل کشتیهای کاغذی در باران غرق شدند. همان دقیقهای که بعضی آدمها از کنار زندگیاش عبور کردند و ردِ پایشان روی قلبش ماند. همان دقیقهای که فهمید گاهی سرنوشت نه با شمشیر، که با عقربهها زخم میزند. برای دیگران، ساعت ۱۹:۲۵ فقط بیستوپنج دقیقه از هفت گذشته بود؛ اما برای هیوا، گورستان کوچکی بود که خاطرههایش را در آن دفن کرده بودند. حالا هر بار که این عدد را میبیند، انگار کلاغی روی شانهٔ زمان مینشیند و خبر تازهای از ویرانی میآورد. انگار جهان برای لحظهای نفسش را حبس میکند و بعد چیزی را از او میگیرد؛ یک لبخند، یک آدم، یک رؤیا. از نمرهٔ ۱۹٫۲۵ متنفرم... نه چون نمرهٔ بدی است؛ چون شبیه همان ساعتی است که بارها آمد و هر بار چیزی از هیوا را با خودش برد. بعضی نفرینها اسم ندارند؛ فقط روی صفحهٔ ساعت ظاهر میشوند. ۱۹:۲۵.#text #221_B
